یكدیگر را مسخره نكنید (اگر دین دارید)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: هیت رزمندگان اسلام (صفحه ی 4)

بایگانی برچسب ها: هیت رزمندگان اسلام

عوامل و حکمت هاى غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف




چشم انسان، دلِ انسان را با خود می برد؛ کما اینکه تفکر و اندیشیدن هم، دل انسان را با خود می برد. با این حساب، ما برای افزایش محبت خود نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دو راه داریم: ۱٫ دیدن ۲٫ تفکر و اندیشیدن.



لینک منبع

باید نهج البلاغه را در متن زندگی خود قرار دهیم




شعار «کرامتناالشهاده» برای دومین سال پیاپی به عنوان شعار هیأت‌های سراسر کشور در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه السلام انتخاب شد



لینک منبع

سنگین‌‏ترین عمل در کفه ترازوی اعمال انسان در روز قیامت …




شعار «کرامتناالشهاده» برای دومین سال پیاپی به عنوان شعار هیأت‌های سراسر کشور در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه السلام انتخاب شد



لینک منبع

ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین




شعار «کرامتناالشهاده» برای دومین سال پیاپی به عنوان شعار هیأت‌های سراسر کشور در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه السلام انتخاب شد



لینک منبع

ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین




شعار «کرامتناالشهاده» برای دومین سال پیاپی به عنوان شعار هیأت‌های سراسر کشور در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه السلام انتخاب شد



لینک منبع

سیره بزرگان و علما راهگشای انسان ها در تنگناهای زندگی




شعار «کرامتناالشهاده» برای دومین سال پیاپی به عنوان شعار هیأت‌های سراسر کشور در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه السلام انتخاب شد



لینک منبع

در حاشیه زمان اسارت شهید حججی


طی روزهای اخیر بارها و بارها از اسارت و شهادت مظلومانه محسن حججی گفته شد، مدافع حرم جوانی که همچون مولایش حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به شهادت رسید، و پاسخ به سؤال‌هایی از نحوه اسارت و شهادت او در معرض تحلیل نگاه‌های پرسشگر مردم قرار گرفت. قطعاً در میدان وسیع مبارزه علیه تکفیری‌ها و جغرافیای گسترده مقاومت حججی‌های بسیاری به شهادت رسیدند و تکفیری‌های فراوانی توسط گروه‌های مختلف مقاومت مردمی به هلاکت رسیدند. اما در این میدان وسیع، از بسیاری از مردان مبارز که اثرگذارترین نقش‌ها را در صحنه جهاد ایفا می‌کنند کم یاد می‌شود و از برخی از آنها اصلاً روایتی گفته نمی‌شود، مردانی که عهد کردند در گمنامی کابوس تروریست‌های تکفیری شوند و در گمنامی هم به شهادت می‌رسند.

یکی از این مردان بی‌نظیر مقاومت، «شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون است، فرمانده حججی و کسی که صدها نفر همچون محسن حججی را زیر دست خود پرورش داد تا تکفیری‌ها نتوانند حتی به بخشی از خواسته‌های خود در منطقه برسند. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه‌ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید اما پیش از شهادتش نقشه شوم داعش را برای به راه انداختن حمام خون بر هم زد و جان بسیاری از رزمندگان مقاومت را نجات داد. در ادامه این فرمانده گمنام را معرفی کرده و از روز درگیری تنف سوریه می‌گوید. متن این گفتگو در ادامه می‌آید:

از شهید حسین‌پور، فرمانده گمنام مقاومت بگویید. مسئولیت او در عراق و سوریه چه بود؟

«شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد ۳۰ شهریور سال ۶۴ بود. چهلمین روز شهادتش هم با سالروز تولدش مصادف شده است. حسین سال ۸۳ وارد سپاه قدس شد. در دانشکده افسری دوره آموزشی را تا سال ۸۶ گذراند. با توجه به شرایط منطقه و وجود آمریکا در منطقه و اشغال عراق و افغانستان به فعالیت‌های مرتبطش پرداخت. سال ۸۹ و اوایل سال ۹۰ شروع فتنه در سوریه بود. از همان ابتدا حسین وارد سوریه شد و مسئولیت‌های مختلفی را گرفت. او همان سال یکی از فرماندهان قرارگاه حیدریون بود، چند باری در منطقه مجروح شد و مجروحیتش سخت هم بود ولی خانواده‌اش مطلع نبودند.

جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد و سامرا مشارکت داشت

نقش فرماندهی شهید قمی (حسین‌پور) در عراق و سامرا میان نیروهای مقاومت معروف است. از حضورش در عراق بگویید.

سال ۹۲ با ورود داعش به عراق، حسین به عراق منتقل شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد و سامرا مشارکت داشت. شرایط ، شرایط خیلی بحرانی بود. ارتش عراق خیانت کرده بود، پلیس و فرمانداری‌ها خیانت کرده بودند و داعش تا مرزهای بغداد آمده بود. خاکریزهایی که برای مقابله با داعش زده شده بود در ورودی شهر بغداد بود. همه می گفتند دیگر تمام است. حتی خودعراقی‌ها می گفتند که کار عراق تمام شد. خیانت آن‌قدر گسترده است که تا آنجا آمده‌اند. ولی همان زمان ایران درهای پشتیبانی و مستشاری‌اش را به‌‌روی نیروهای مقاومت عراق باز کرد. فتوای مرجعیت به کمک آمد و مردم عراق به فتوای مرجعیت لبیک گفتند.

فرمانده پدافند سامرا و وظیفه‌اش شکستن محاصره سامرا بود/می‌گفت: تا وقتی حرم را می‌زنند، سنگرم آنجاست

آن شبی که شب تاریخ‌ساز عراق بود، شبی بود که حاج قاسم سلیمانی با تعدادی نیروهای ایرانی از جمله حسین قمی یا همان مرتضی حسین پور و گروه‌های جهادی عراقی شروع به مقابله با داعش و عقب راندن آن تا سامرا کردند، یعنی داعش را از بغداد تا سامرا عقب بردند و حیطه بغداد را کاملاً امن کردند. جاده سامرا و دو شهر زیارتی بلد و سامرا تحت کنترل گرفته شد. حسین مسئولیت پدافند سامرا را به‌عهده داشت و وظیفه‌اش شکستن محاصره سامرا بود. در آزادسازی جبهه بلد ــ سامرا اساسی‌ترین نقش را داشت. حسین آن موقع می‌گفت: «تا وقتی حرم حضرت را با خمپاره می‌زنند من سنگرم در حرم است.»، سنگرش همان‌جا بود، همان‌جا می‌خوابید، زندگی می‌کرد، می‌جنگید و همه کارش آنجا بود.

سال ۹۲ یا ۹۳ بود که مرتضی مجروح شد و به‌دستور حاج قاسم به تهران منتقل شد. در سال ۹۳ ازدواج کرد و بعد مجدداً اعزام شد اما این بار به سوریه تحت عنوان فرمانده قرارگاه حیدریون و باز داوطلبانه و به‌خواسته خودش. قرارگاه حیدریون متعلق به عراقی‌هایی است که از عراق برای جهاد و نبرد با جبهه تکفیری وارد سوریه می‌شوند. حسین از سال ۹۳ تا ۹۶ فرمانده عملیات بود.

کار عجیب فرمانده عملیات/در آن پایگاه ۱۴ ایرانی وجود داشت

ارتباط شهید حججی با حسین قمی چگونه بود؟

حسین فرمانده عملیات بود و محسن حججی از نیروهای زرهی حسین. محسن حججی دو بار به سوریه رفت و بار دوم به شهادت رسید. او تخصصش زرهی بود و شده بود زیرمجموعه حسین قمی. حسین حوالی روز شهادتش وقتی می‌رود سوریه، در منطقه می‌بیند که پادگان‌ها را چیده‌اند. یک‌سری نکات را تذکر می‌دهد. همه را جمع کرده و توجیه می‌کند و خودش شروع می‌کند به کمک کردن نیروها. خلاف روال همیشگی یک فرمانده، در خط مقدم می‌ماند و شروع به کمک کردن به نیروهای عراقی می‌کند تا جایی که خودش تا ساعت ۲ و ۳ نصفه‌شب پشت بولدوزر نشسته و برای نیروهایش خاکریز می‌زند. شب هم همان‌جا می‌خوابد. این برای فرمانده عملیات کار عجیبی است.

چرا عجیب است؟

وقتی کسی فرمانده محور است باید بالای سر نیروهایش باشد، وقتی کسی فرمانده دسته می‌شود هم همین‌طور باید بالای سر نیرو باشد ولی حسین فرمانده عملیات بود. حسین فرمانده آن پایگاهی نبود که حججی در آن بوده است. حسین فرمانده تمام آن هفت هشت پایگاهی بود که در مناطق مختلف عراق و سوریه وجود داشت. تمام اینها زیر نظر حسین بودند، با وجود این، حسین می‌گوید “من امشب در این پایگاه پیش بچه‌ها می‌خوابم”. در آن پایگاه ۱۴ ایرانی وجود داشت. شهید حسین قمی، شهید محسن حججی، شهید محمد تاج‌بخش و ۱۱ ایرانی دیگر که همه زنده ماندند. اما آن روز چه اتفاقی افتاد؟

بچه‌ها فکر کردند که محسن حججی شهید شده است/حسین با صلابت همه را فرماندهی کرد

همان درگیری خونین میان داعش و نیروهای مقاومت در منطقه تنف سوریه.

چند باری اطلاع می‌دهند که قرار است حمله‌ای بشود. تدابیری می‌اندیشند اما از اطلاعاتی که داده بودند ردی پیدا نمی‌شود. نزدیک صبح حدود ۵ صبح یک ماشین انتحاری وارد پایگاه می‌شود و خودش را منفجر می‌کند و چندین نفر تلفات می‌گیرد که در همان بدو انفجار یک تعداد اندکی از نیروهای عراقی کاملاً سوخته بودند به‌صورتی که غیر قابل شناسایی شده بودند. در همان انفجار اول شهید حججی مجروح می‌شود. حسین با توجه به سابقه فرماندهی‌اش و تجربه‌ای که داشت، همه را از چادر خارج می‌کند. همه بچه‌ها اعم از مجروح و سالم را خارج می‌کند. به‌گفته همراه حسین در آن صحنه، بچه‌ها فکر می‌کنند که محسن حججی شهید شده است چون خونی که از پهلوی او جاری بوده و بیهوشی بعد از موج انفجار عمیق بوده و در آن حجم انفجار متوجه زنده‌بودنش نشده‌اند. در همان شرایط حسین با صلابت همه را فرماندهی کرد. نیروها گفتند که “محسن شهید شده بقیه را بیرون بکشید و نجات بدهید”. چادرها آتش گرفته بود، همه فرار می‌کنند.

حسین به‌اندازه دو خاکریز نیروهایش را عقب می‌آورد. یک خاکریز که پشت چادرهاست و یک خاکریز نعل‌اسبی‌شکل که خود حسین شب قبل با بولدوزر درست کرده بود و به‌عنوان خاکریز دوم پشت خاکریز اول قرار داشت.

در این منطقه ۱۳۰ نیروی مجاهد عراقی بودند که حدود ۸۷ نفر را زنده نجات می‌دهد

به‌غیر از ۱۴ ایرانی چند نفر دیگر از نیروهای مقاومت در منطقه بودند؟

در این منطقه ۱۳۰ نیروی مجاهد عراقی بودند که حدود ۸۷ نفر را حسین زنده نجات می‌دهد، آن هم در یک دشتی که هیچ جان‌پناهی ندارد و از این طرف تا آن طرف دشت همه صاف صاف است و در مقابل امکانات بسیار زیاد داعش. در واقع ۵۰ ماشین مجهز به سلاح کالیبر ۲۳، کالیبر ۱۴، مجهز به توپ، سلاح اس‌پی‌جی، ۵۰ سلاح سنگین با انواع و اقسام نارنجک و دوشکا و تیربار، کلاش و ۲۰۰ نیروی پیاده داعشی با دو ماشین انتحاری به این پایگاه حمله کرده بودند.

حسین نیروها را آورد دو خاکریز عقب و فرماندهی کرد تا کمترین تلفات را بدهد و بیشترین تلفات را از دشمن بگیرد با اینکه نیروها شوکه و غافلگیر شده بودند. حسین به همه روحیه می‌دهد. در تصاویر هست گلوله‌های رسام کالیبر ۲۳ از روی خاکریز عبور می‌کند و حسین بدون ترس در این صحنه ایستاده است. کالیبر ۲۳ در شعاع ۲۵۰۰ متر منفجر می‌شود، چون ضد هوایی است و با آن هواپیما را می‌زنند به هواپیما که می‌رسد منفجر می‌شود، حالا در آن شرایط این گلوله‌ها از روی خاکریز رد می‌شود و همه نیروها سینه‌خیز می‌روند اما حسین صاف و راست‌قامت ایستاده و با کلاشش طوری قدم می‌زند که انگار در تهران قدم می‌زند. تیرها از بغل سر حسین رد می‌شود و او فرماندهی می‌کند.

حسین چند تیر شلیک می‌کند و از همان دو سه تیری که شلیک می‌کند راننده یکی از آن کالیبر۲۳ها را می‌زند و همه بچه‌ها شروع می کنند تکبیر دادن و روحیه می‌گیرند و با قدرت ادامه می‌دهند، خوب، تیرها اندک بود. خیلی سلاح‌ها را در چادرها جا گذاشته‌اند. بعد از مدتی درگیری ماشین انتحاری دوم وارد می‌شود. با انفجار دوم محسن حججی به هوش می‌آید و از آن حالت بی‌هوشی که نیروها فکر کرده بودند شهید شده بیرون می‌آید و محسن را اسیر می‌کنند. حسین در آن صحنه نمی‌توانسته کاری برای محسن انجام دهد. صحنه خیلی عجیب بود و هجمه آتش بالا و تنها کاری که می‌توانسته بکند انسجام دادن به خطوط بوده است. همه را جمع و سازماندهی و مدیریت می‌کند.

چهار ساعت درگیری و شهادت فرمانده

حسین قمی همان‌جا میان درگیری به شهادت می‌رسد؟ چگونه؟

از حدود ساعت چهار و نیم پنج صبح درگیری شروع شده بود تا هفت یا هشت صبح یعنی نزدیک ۴ ساعت درگیری ادامه داشته است. یک نارنجکی پرت می‌شود و ترکش کوچکی به حسین می‌خورد و او مجروح می‌شود. چون هیچ ماشینی نبوده و همه ماشین‌ها منفجر شده بود و هیچ وسیله امدادی نبوده که به داد حسین برسند، خونریزی شدیدی پیدا می‌کند و خونریزی به داخل ریه او می‌آید و تا عقبه هم ماشین نبوده که او را سریع برسانند. اما حسین در همان شرایط خونریزی هم فرماندهی و بچه‌ها را سازماندهی می‌کرد، مثلاً به نیروها می‌گفت “برو بگو تیرها را مدیریت کنند و هدر ندهند” و یا از فلان موضع شلیک کنند. حسین چند باری از حال می‌رود و باز به هوش می‌آید. لحظات آخر که به هوش می‌آید همه مستأصل هستند که “حسین، چه‌کار کنیم؟”، حسین می‌گوید: «صبح شده و آفتاب زده است. اینها می‌روند. نگران نباشید.»، و واقعاً خیلی زود داعشی‌ها می‌روند. وقتی بچه‌ها علت را می‌پرسند که چرا داعشی‌ها رفتند، حسین می‌گوید: «اینها از ترس حمله هوایی، روزها که آفتاب هست اصلاً حمله نمی‌کنند. خدا را شکر کنید که دیگر تمام شد». از همان مجروحیت و خونریزی حسین هم به شهادت رسید.

اگر حسین نبود قاطعانه می‌گویم تمام ۱۳۰ نفر شهید می‌شدند و ۱۳ ایرانی دیگر را سر می‌بریدند

چه‌چیزی باعث شد شهید حسین قمی در این منطقه بماند؟

شب قبل از این درگیری حسین در خط بود و احساس کرده بود فضا به هم ریخته است و آنجا مانده بود و شاید خواست خدا بود و حسین می‌دانست  که فردا قرار است حمله بشود. ولی اگر حسین نبود قاطعانه می‌گویم تمام ۱۳۰ نفر شهید می‌شدند و به‌جای یک محسن حججی ۱۳ ایرانی مانند محسن حججی را با قساوت سر می‌بریدند ولی حسین در آن پایگاه که نیروهای مستشاری ایرانی بودند ماند و کنار آنها بود و تلفات را به حداقل رساند و به‌غیر از محسن حججی خودش و محمد جهانبخش آن هم بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسیدند.

شهید قمی از ماجرای اسارت محسن حججی مطلع شد یا اسارت مربوط به زمان بعد از شهادت فرمانده بود؟

خود حسین که در آن صحنه شهید شد. حسین قطعاً از ماجرای اسارت شهید حججی مطلع نبوده چون همان لحظه درگیر بوده و بعد مجروح و سپس شهید شده بود. زمانی که فیلم اسارت شهید حججی منتشر شد ما تا ۲۴ ساعت به اصالت فیلم شک داشتیم ولی بعد فهمیدیم که حججی از نیروهای تیپ زرهی نیروی زمینی اصفهان بود و بار دوم بود که اعزام می‌شد و آن شب آنجا بود. اما همه می‌دانستیم که حالا که داعش ایشان را اسیر کرده حتماً او را به شهادت می‌رساند، چون داعشی‌ها به سربریدن اسرا معروف هستند. شاید اگر جبهه النصره بود تبادلی انجام می‌شد اما داعش همه اسرا را سر می‌برد. شهید حججی هم حتماً معامله‌ای با خدا داشته تا این گونه شهید شده است.

پیکر شهید حسین قمی به ایران آمده است؟

بله و در شلمان دفن شده است. روز بیست‌وسوم چهلم ایشان در سالن سیدالشهدا علیه السلام هفتم تیر برگزار می‌شود. سی‌ام شهریور هم خانواده‌اش در شلمان مراسم می‌گیرند که حاج قاسم هم شرکت خواهد کرد.

منبع: تسنیم



لینک منبع

ماجرای سالم بودن پیکر شهیدحسین پیراینده


ماجرای سالم بودن پیکر شهیدحسین پیراینده پس از ۱۲ سال یکی از نکات قابل‌تأمل توجه دفاع مقدس است؛ شهیدی که در آخرین روزهای اسارت، هنگامی که عراقی‌ها قصد داشتندچند تن از منافقین را همراه با آزادگان وارد ایران کنند، با نیروهای عراقی درگیر می‌شود و مورداصابت گلوله قرار می‌گیرد و به شهادت می‌رسد. ۱۲ سال بعد هنگام مبادله شهدا با اسرای عراقی پیکر شهید سالم از خاک بیرون کشیده می‌شود و حیرت و شگفتی عراقی‌ها را به دنبال می‌آورد. حجت‌الاسلام علیرضا باطنی آن زمان با شهید پیراینده در یک اردوگاه بوده و درگفت‌وگویی اتفاقات آن روز و ماجراهای بعدی را بازگو می‌کند. باطنی همچنین ازوضعیت روحانیون در جبهه و اسارت نیز سخن می‌گوید که در ادامه می‌خوانیم.

با توجه به کسوت روحانیتتان برای اولین بار در چه تاریخی عازم جبهه شدید؟

بعد از پیروزی انقلاب و سال ۵۸ که حضرت امام فرمان تشکیل بسیج مردمی را صادر فرمودند اولین دوره آموزش نظامی برای طلاب و روحانیون در حوزه علمیه اصفهان برگزار شد که بنده در این دوره‌ها شرکت کردم. آن زمان ارتش مسئولیت آموزش بسیج ملی را عهده‌دار بود. پیش از شروع رسمی جنگ در نیمه سال ۵۹کردستان دچار آشوب شده بود و آموزش‌هایی که در این مقطع دیده بودیم در جنگ تحمیلی به کارمان آمد. بنده آن زمان طلبه جوانی بودم و با کمیته انقلاب، سپاه و بسیج همکاری داشتم و آموزش‌های مختلفی دیده بودم. در نوجوانی در رشته‌های رزمی کار کرده بودم و مسئولیت بسیج مسجد محل و مدرسه را عهده‌داربودم. این آموزش‌ها به آماده‌تر شدنم کمک می‌کرد. با شروع جنگ تحمیلی اولین گروهی که از اصفهان وارد جبهه شد گروهی بود که دوره‌های آموزشی را پشت سر گذاشته و کارت میدان تیر و سایر دوره‌ها را در اختیار داشت.

شما به عنوان نیروی رزمی وارد جبهه شدید یا تبلیغی؟

من همه اعزام‌هایم رزمی- تبلیغی بود. ۱۲ نوبتی که اعزام داشتم همه تبلیغی و رزمی بود. روحانیون اگر اعزامشان با بسیج و سایر نیروها بود به عنوان نیرویرزمی تبلیغی کار می‌کردند. یعنی لباس نظامی و تجهیزات انفرادی دریافت می‌کردند و عمامه‌شان هم در حکم تبلیغ دین و معارف اسلامی بود. تا نیمه دوم سال۵۹ که جنگ شروع شد من هم به مناطق عملیاتی جنوب رفتم و محل استقرارمان بیشتر آبادان و خرمشهر بود.

اسارتتان در چه سالی اتفاق افتاد؟

۶۵/۱۰/۳ در عملیات کربلای۴ اسیر شدم. آن ایام زمانی بود که سپاه ۱۰۰ هزار نفری حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رزمندگان را از شهرها و شهرستان‌های مختلف به جبهه‌های جنوب اعزام می‌کرد. هر روز اعزام‌هایی انجام می‌شد و همه نشانه‌ها بر انجام عملیاتی بزرگ دلالت می‌کرد. آن زمان من حوزه علمیه قم بودم ومسئولیت اعزام روحانیون به جبهه‌های جنوب و غرب بر عهده دفتر تبلیغات اسلامی بود. همزمان با اعزام رزمندگان در سایر مناطق حوزه علمیه در دفتر اعزام،فرخوانی زد و طلبه‌های جوان ثبت‌نام می‌کردند. در این مرحله شاید بیش از ۲۰۰ نفر از طلاب حوزه علمیه قم ثبت‌نام کردند. ستاد اعزام روحانیون در خیابان کیانپارس اهواز مستقر بود. چند روزی آنجا بودیم و با دوستانی از قرارگاه خاتم مثل شهید میثمی دیداری تازه کردیم. ما از طرف لشکر امام حسین علیه السلام اعزامشدیم.

در جریان این عملیات چه اتفاقاتی افتاد که منجر به اسارتتان شد؟

عملیات کربلای۴ عملیاتی آبی- خاکی بود و باید ابتدا غواص‌ها می‌رفتند، خط اول را می‌زدند و جا پایی پیدا می‌کردند. من جزو نفراتی بودم که با قایق پشت سرغواص‌ها حرکت می‌کردم. به جزیره بلجانیه رفتیم و تا عمق قابل توجهی از خاک عراق تا نزدیک جاده فاو- بصره رفتیم. غواصان و قایق‌ها زیر آتشبار عراقی‌ها بودند. هوا مثل روز روشن بود و هواپیماها منور می‌زدند. در قایق ما یکی از بچه‌ها مجروح شد و تعداد کمی غواص و نیرو در منطقه بود. خط اول و خط دوم عراقی‌هاسقوط کرد و در اختیار ما قرار گرفت و هشت نفر در انتهای چهارراهی نخلستان بودیم. از فرماندهان کسی با ما نبود و چون من طلبه بودم رزمندگان حرفم را گوشمی‌کردند. آن چهارراه به نظر عراقی‌ها چهارراه مهمی بود و با تانک محافظت می‌شد که بچه‌ها تانک را هم منهدم کردند. یک ماشین مهمات را هم زدیم و بعد از آنهرچه ماشین می‌آمد، ‌ماشین فرماندهی بود. ما گزارش چهارراه را دادیم و به همراه فرمانده گردانمان همراه اعضای کادر و حدود ۴۰ نفر از نیروها پیاده حرکتکردیم. جایی در نخلستان چادر عراقی‌ها روشن بود. قرار شد برای شناسایی برویم و امکاناتشان را برآورد کنیم. حدود ۳۰۰ متر با آنها فاصله داشتیم. من رفتم ویک نفر پشت سرم آمد. ظاهراً نتوانسته بود همه راه را همراهم بیاید. در نخلستان عراقی‌ها احساس کردند سروصدا می‌آید و شروع به تیراندازی بی‌هدف کردند. من در انتهای نخلستان خوابیدم تا تیر نخورم. منور که می‌زدند تانکرهای آب و سوخت و ماشین‌ها و تجهیزات نظامی‌شان روشن می‌شد و برای شناسایی خیلیخوب بود. ۲۰ دقیقه‌ای من ساکت ماندم بعد که برگشتم به رفقا بگویم اوضاع چطور است دیدم رفقا نیستند. ظاهراً در این فاصله فرمان عقب‌نشینی آمده بود وآنها فراموش کرده بودند من برای شناسایی رفته‌ام. معمولاً برای کارهایم استخاره نمی‌کنم ولی آن لحظه استخاره کردم و ادامه دادن خوب و ترک آن بد آمد. مثلاینکه تقدیر الهی این بود که دوره تبلیغ چند ساله در اسارت برایم در نظر گرفته شود. در دل قرارگاه‌های تانک و زرهی دشمن قرار گرفتم. وقتی سر چهارراه رسیدمدیدم بچه‌ها چند ماشین را زده‌اند ولی خبری از نیروهای تأمین نیست. فهمیدم عقب‌نشینی شده است. دیگر تا آمدم به خط دوم و اول برسم هوا گرگ و میششده بود. پشت خاکریز دوم با عراقی‌ها رودررو شدم که به اسارتم منتهی شد.

و از این لحظه به بعد چهار سال اسارتتان شروع شد؟

من نماز صبحم را نخوانده بودم و سرخی مشرق داشت بالا می‌آمد و دو نفری که مرا به سنگر فرماندهی می‌بردند فکر می‌کردند یک نیروی اطلاعات- عملیاتگرفته‌اند. آنجا مرا به دو نفر دیگر دادند تا به سنگر فرماندهی ببرد هرچه اصرار کردم و به عربی می‌گفتم اجازه بدهید نمازم را بخوانم می‌گفتند بعداً بخوان. در آخراجازه ندادند. من نیت کردم و بدون وضو با لباس خونی در حال حرکت با قرائت شروع به نماز خواندن کردم. این نماز خیلی به من کمک کرد. چون سربازان ازسنگرهایشان بیرون می‌دویدند تا اسیر را ببینند و می‌گفتند دارد نماز می‌خواند. در سنگر فرماندهی دیدم روی کالک عملیاتی ما کار می‌کنند. پیشانی‌بندی که بسته بودم توجه یکی از آنها را جلب کرد و هرکاری می‌کردند نمی‌توانستند بخوانند. روی پیشانی‌بند جمله‌ای از امام علیعلیه السلام به عربی نوشته شده بود که برایشان خواندم و معنی‌اش این می‌شد: «جمجمه‌ات را به خدا بسپار.»

متوجه شدند روحانی هستید؟

من با آنها عربی صحبت می‌کردم هم کتابی هم محلی. در قم هم حجره عراقی داشتم و می‌توانستم زبانشان را بفهمم و صحبت کنم. ما را ۱۳ روز در بصره درجایی که کف آن شاید ۳۰ سانت آب بود، نگه داشتند. یک شب من داشتم نماز می‌خواندم که برق رفت و آمد و بچه‌ها صلوات فرستادند. عراقی‌ها آمدند و شروع به اذیت کردند و چون من عربی صحبت می‌کردم مخاطبشان بودم. درسنگر فرماندهی‌شان سرهنگی ضد اطلاعات بود که تا دم اتاقش با من عربی صحبت ‌کرد ولی وقتی داخل اتاق رفتم مترجم داشت و لطف خدا بود دیگر عربی صحبت نکردم. سؤال اولش درباره اسم، فامیل و شهر بود. سؤال دوم درباره لشکر و یگان و سؤال سوم درباره کسوت روحانیت من بود. من آمادگی چنین سؤالی را نداشتم و به ذهنم رسید بگویم من در لشکرم جزو متخلفین بودم. تعجب کرد و گفت چطور؟ گفتم به ما گفته بودند برای گازهای شیمیایی باید محاسنتان راکوتاه کنید که من کوتاه نکردم. او از سؤالی که پرسیده بود منحرف شد و در وادی بمباران شهرها و مناطق عملیاتی رفت.

اگر می‌فهمیدند روحانی هستید اذیتتان می‌کردند؟

یک نوبت مرا بیرون بردند و گفتند تو در ایران روحانی بودی و اگر اینجا یک مسجد بسازیم می‌توانی ادار‌ه‌اش کنی. در همین اثنا یکی از بچه‌های ملایر که دوست طلبه‌ای بود را آوردند و از او پرسیدند فلانی را می‌شناسی که جواب منفی داد. بعد از او پرسیدند که امام جماعت بوده‌ای و او گفت در بصره چون کسی نبود من امام جماعت می‌ایستادم. فردایش به او برق وصل کردند و شکنجه‌اش دادند.

با توجه به تجربیاتی که پشت سرگذاشتید شرایط اسارت برای یک روحانی چه فرقی با دیگران دارد؟

شما وقتی در یک جمعی قرار بگیرید که در سخت‌ترین شرایط با هم بخندید و گریه کنید و حتی تا مرز کشته شدن هم بروید به صورت طبیعی پیوند عمیقی بینتان برقرار می‌شود. نکته دیگر اینکه در عراق فرد به لحاظ سوابق قبل از اسارت شناخته نمی‌شود و عملکرد دوران اسارتش مبنا بود. آنجا نوجوان ۱۷ ساله داشتیم کهعملکردش به اندازه‌ای حماسی و خردمندانه بود که می‌توانست در قلب همه محبوب باشد. شرایط طوری نبود که مدیریت آشکار درست شود و ارتباط معنوی وتشکیلات زیرزمینی آزادگان دور از چشم دشمنان بود. به این شکل محبت و رفاقت‌ها برقرار شد و خوشبختانه هنوز هم ادامه دارد.

از حاج‌آقا ابوترابی خاطراتی دارید؟

آنجایی که ما را نگه می‌داشتند زیر نظر صلیب نبود و ما جزو مفقودین در عراق بودیم. روزهای آخر که تبادل اسرا در حال شروع ‌شدن بود ما در اردوگاه ۱۸ بعقوبه بودیم. عراقی‌ها کسانی که می‌خواستند مبادله نکنند را به این اردوگاه منتقل می‌کردند. از جمله مرحوم ابوترابی و چند نفر دیگر به این اردوگاه آمدند و در روزهای آخر توفیق آشنایی با حاج‌آقا ابوترابی را داشتم. از ایشان شنیده بودم منتها ایشان را ندیده بودم.

منش و روش ایشان را در همان مدت کوتاه چگونه دیدید؟

زمانی که ایشان پیش ما آمدند عراقی‌ها یکی از بچه‌های ما را شهید کردند. وضعیت اردوگاه بسیار ملتهب بود. می‌خواستند عده‌ای از منافقین را به عنوان آزادهجا بزنند که ما فهمیدیم و درگیر شدیم. عراقی‌ها احساس کردند نقشه‌شان بر بادرفته و از بیرون به ما تیراندازی کردند. حسین پیراینده مورد اصابت قرار گرفت و بهشهادت رسید. دو هفته درگیری و اعتصاب و مجلس ختم داشتیم. شهادت شهید پیراینده مصادف بود با اولین روز آزادشدن اولین گروه آزادگان. شهید پیراینده بعداز ۱۲ سال در مبادله برخی اسرای عراقی با شهدای ما وقتی پیکرش را از قبر خارج کرده بودند می‌بینند پیکر سالم است. آن زمان مرحوم هاشمی رفسنجانیرئیس‌جمهور بود و در استقبال از شهدای آزاده در فرودگاه مهرآباد گفت عراقی‌ها برخی از شهدا را که از قبر خارج کردند بدنشان سالم بود، سراغ علمایشان آنهاگفتند اینها از اولیاءالله هستند.

در معراج شهدا بدن این شهید بزرگوار را من به همراه برادرش و بچه‌های معراج دوباره کفن کردیم. ما جریان را شنیده بودیم ولی خودمان ندیده بودیم. بدنی که ۱۲سال زیر خاک چیزی نشود ۱۰۰ سال هم بماند عیب نمی‌کند. بچه‌های معراج می‌گفتند چهار ماه پیش قرار بوده مبادله انجام بشود و عراقی‌ها بهانه می‌آوردند. مبادله انجام نمی‌شد و علتش این بوده که وقتی پیکر شهید پیراینده را از قبر خارج می‌کنند می‌بینند بدن سالم است. دو ماه زیر آفتاب می‌گذارند اتفاقی نمی‌افتدو فکر می‌کنند رابطه‌ای بین سر با سلامت بدن وجود دارد. به همین خاطر سر را جدا می‌کنند. جلوی سر را برداشته و داخل سر را خالی کرده بودند. باز اتفاقینیفتاده بود. دانه‌های سفیدی روی بدن بود و من از بچه‌های معراج پرسیدم اینها چیست که گفتند چیزی روی بدن ریخته‌اند و همین باعث شده پوست روی بدن ازبین برود. روی سنگ قبرشان هم نوشته شده پیکرشان سالم است. حاج آقا ابوترابی که آمدند شرایط خیلی ملتهب بود. من آنجا گزارشی از وضعیت اردوگاه بهایشان دادم و چون در جریان شهادت این بزرگوار با عراقی‌ها درگیر شده بودیم، عراقی‌ها کارتن‌هایی که رویش آیه قرآن نوشته بودیم را بیرون آوردند و بی‌احترامیکردند. می‌گفتند هنگام رفتن ما به شما قرآن می‌دهیم و ما گفته بودیم قرآن شما را نمی‌گیریم. بهشان اعلام کردیم تیغ ندهید صورتمان را نمی‌‌زنیم و تنها گروهیکه با محاسن وارد ایران شدند اردوگاه ۱۸ بعقوبه بودند.

منبع: تسنیم



لینک منبع

ماجرای خواندنی شهید حسن شفیع‌زاده


«علیرضا حرافی» از نیروهای توپخانه سپاه پاسداران خاطره‌ای از شهید «حسن شفیع‌زاده» فرمانده توپخانه سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس روایت کرد که در ادامه می‌خوانید:

روزی شهید شفیع‌زاده برای من روایت کرد که پس از عملیات آزادسازی خرمشهر چندین روز نبرد شدیدی در جریان بود. حدود دو شبانه روز نخوابیده بودم. از شدت خستگی حین عملیات، داخل نفربر منهدم شده‌ای رفتم تا کمی استراحت کنم. در این حین خوابم می‌بَرد. چند ساعتی آن‌جا خوابیدم. با صدای رزمندگان خودی، توپ و خمپاره بیدار و از نفربر خارج شدم.

به علت طولانی شدن غیبتم میان همرزمان شایعه شهادت یا اسارتم پخش شده بود. همزمان با دیدن من، در‌حالی‌که تعجب کرده بودند، گفتند که ما فکر می‌کردیم شهید یا اسیر شده‌ای. وقتی محل خوابم را نشان دادم، ادامه دادند: «این محل که تو نشان دادی. دو مرتبه بین نیروهای خودی و دشمن جابجا شد.»

خوشبختانه شهید شفیع‌زاده در زمانی بیدار شده بود که منطقه عملیاتی در دست نیروهای خودی بود.

فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه
در مرداد سال ۱۳۳۶ ه.ش در یک خانواده مذهبی در شهرستان تبریز متولد گردید و تحت تربیت پدر و مادری مؤمن، متدین و مقلد امام پرورش یافت. از همان کودکی در مجالس دینی از جمله برنامه های سوگواری امام حسینعلیه السلام حضور داشت و عشق خدمتگزاری به آستان شهید پرور حضرت اباعبدالله علیه السلام در عمق وجودش ریشه دوانید. سادگی، بی آلایشی و گذشت او در سنین کودکی زبانزد همه بود. حق را می گفت ولو به ضررش تمام شود. در محله شاخص و محور همسالان خود بود. به مسجد که می رفت چون بزرگترها عمل می نمود و از جمله کسانی بود که در پذیرایی عزاداران حسینی نقش فعالی داشت.

فعالیت های سیاسی – مذهبی
در سن ۱۲ سالگی از نعمت پدر محروم گردید. چون فرزند ارشد خانواده بود با آن  روحیات و مردانگی اش عملاً غمخوار مادر فداکار و دلسوز خود شد.
با جدیت تمام و احساس مسئولیت، بیشتر از گذشته هم درس می خواند و هم به مادرش در اداره امور منزل کمک می کرد و از مساعدت به خواهر و برادرانش نیز دریغ نداشت. ضمن اینکه به ورزش، خصوصاً وزنه برداری علاقمند بود، در دوران تحصیل، دانش آموزی باوقار، محجوب، مؤدب و کوشا بود و همواره سعی می کرد تکالیف دینی خود را انجام دهد.
پس از اخذ دیپلم به سربازی اعزام گردید و همزمان با اوج گیری حرکت توفنده انقلاب اسلامی در سایه رهنمودهای حضرت امام خمینی رحمه الله علیه با روحانیون معظم در تبعید، همچون شهید آیت الله مدنی و شهید آیت الله دستغیب در تماس بود و در داخل پادگان، فعالیت های زیادی جهت راهنمایی نظامیان و خنثی کردن تبلیغات حکومت نظامی انجام می داد و در همان حال به پخش پیام ها و اعلامیه های رهبر عظیم الشأن انقلاب در داخل و خارج پادگان نیز می پرداخت. نقل می کنند: روزی که مأمورین رژیم، به دستور فرمانده حکومت نظامی، در تبریز قصد هجوم به منزل شهید آیت الله مدنی رحمه الله علیه جهت دستگیری ایشان داشتند، او به همراه دوستانش نقشه مقابله با مزدوران رژیم را در مراسم عزاداری عاشورای حسینی طراحی کرده بود، که قبل از هر گونه اقدام، ضد اطلاعات از موضوع با خبر شده و آنها را جهت ادامه خدمت سربازی به مرند تبعید می نماید. ایشان پس از چندی به فرمان حضرت امام خمینیرحمه الله علیه مبنی بر ترک پادگان ها، خدمت سربازی را رها کرد و به سیل خروشان مبارزان امت اسلامی پیوست.

فعالیت های دوران انقلاب
او با شور وصف ناپذیری در روزهای سرنوشت ساز ۲۱ و ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ تلاش می کرد و برای به ثمر رسید ن انقلاب اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نبود. هنگامی که در اوج پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی درب پادگان ها بر روی مردم باز شد به همراه تعدادی از جوانان و دانشجویان حزب الهی تبریز برای جلوگیری از افتادن سلاح های بیت المال به دست ضد انقلاب، بخشی از سلاح ها را جمع آوری و گروه مسلحی را جهت دستگیری ضد انقلاب و ساواکی ها تشکیل داد.
ورود به سپاه و مقابله با ضد انقلاب
شهید شفیع زاده بعدها به دنبال تشکیل سپاه، به همراه دیگر برادران، اولین هسته های مسلح سپاه را پی ریزی کرد و در سمت مسئول عملیات سپاه تبریز در سرکوبی خوانین و اشرار آذربایجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقش فعال داشت.
هنگامی که به همراه شهید باکری در سپاه ارومیه انجام وظیفه می کرد به عنوان مسئول عملیات برای ایجاد امنیت آن منطقه، در درگیری های متعدد برای سرکوبی گروه های فاسد تلاش شبانه روزی نمود و توانست در تشکیلات حزب منحله دموکرات نفوذ کرده و باعث متلاشی شدن آن و دستگیری و اعدام تعداد زیادی از کادرهای آنان گردد.
بهترین و پر ثمرترین لحظات حضور در سپاه تبریز، روزهایی بود که در بیت شهید آیت الله مدنیرحمه الله علیه به عنوان مسئول تیم حفاظت ایشان انجام وظیفه می نمود. در جوار آن عالم عارف بود که غنچه های خلوص، صداقت، ایثار و زهد شهید شفیع زاده گل کرد و بعدها در جبهه های نبرد نور علیه ظلمت میوه داد.

شرکت در دفاع مقدس
با شروع جنگ تحمیلی و محاصره آبادان، با یک دسته خمپاره انداز که تحت مسئولیت شهید باکری اداره می شد به جبهه های جنوب شتافت. ایشان به همراه تعدادی دیگر از رزمندگان برای حضور در جبهه آبادان با تحمل مشقات چندین روزه – از طریق ماهشهر و به وسیله لنج از راه خورموسی – خود را به این شهر رساند و در ایستگاه هفت مستقر گردید. بعدها با فرمان حضرت امام خمینیرحمه الله علیه مبنی بر شکستن حصر آبادان، نقش تاریخی خود را در شکستن محاصره آبادان و دفع متجاوزان و اشغالگران بعثی ایفا نمود.
شهید شفیع زاده پس از عملیات طریق القدس به عنوان رئیس ستاد تیپ کربلا – که تازه تشکیل شده بود – انجام وظیفه کرد و در شکل گیری، انسجام و فرماندهی آن نقش اساسی داشت.
در عملیات پیروزمندانه فتح المبین معاون تیپ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و خاطره رشادت ها و جانفشانی های او در اذهان مسئولین جنگ و همرزمانش هرگز از یاد نمی رود.

راه اندازی فرماندهی توپخانه سپاه
پس از این عملیات، با اندیشه بلندی که داشت و تجربیاتی که کسب کرده بود، متوجه گردید که با گسترش سازمان رزمی مردمی، برای انجام عملیات بزرگ، نیاز به تشکیلات پشتیبانی آتشی به نام توپخانه می باشد. با همفکری تنی چند از فرماندهان، ضمن پی ریزی و سازماندهی اولین آتشبارهای توپخانه، مسئولیت هماهنگی پشتیبانی آتش در قرارگاه فتح در عملیات بیت المقدس را به عهده گرفت و به خوبی از عهده این وظیفه بزرگ برآمد. او با برخورداری از قدرت ابتکار، خلاقیت و آینده نگری، همیشه طرح های دراز مدت – که مبتنی بر واقع بینی در کارها و برنامه ها بود – ارائه می داد، ضمن آنکه بر مسأله آموزش نیروهای نیز تأکید فراوان داشت.
بعدها با تلاش بی وقفه و شبانه روزی خود قبضه های غنیمتی را در قالب توپخانه های لشکری و گردان های مستقل توپخانه به سرعت سازماندهی کرد و در عملیات رمضان، اکثریت قریب به اتفاق توپ ها را علیه دشمن بعثی بکار برد و در ادامه، با به دست آوردن توپهای غنیمتی بیشتر، گروه های توپخانه را به استعداد چندین گردان شکل داد. این گروه ها بازوهایی قوی برای فرماندهی قوای رزمی و پشتیبانی محکم برای رزمندگان بودند.
در نبردهای خیبر، والفجر ۸، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵که سپاه پاسداران به لحاظ عملیاتی مسئولیت مستقلی داشت، پشتیبانی آتش کل منطقه عملیات، با رهبری و هدایت ایشان انجام گرفت.
اوج هنرنمایی و شکوفایی خلاقیت ایشان در عملیات والفجر ۸ تجلی یافت. آتش پر حجم و متمرکزی که با برتری کامل، علیه دشمن اجرا نمود، به اعتراف فرماندهان اسیر عراقی، در طول جنگ کسی به خود ندیده بود؛ زیرا قسمت اعظم یگان های دشمن، قبل از رسیدن به خط مقدم و درگیری با رزمندگان اسلام، منهدم می شد.

سردار رحیم صفوی فرمانده کل سپاه در پیامی نقش او را در جنگ چنین توصیف کردند: 
«سیمای او تجلی اراده و مقاومت و تلاش و پیکارش همواره الهام بخش رزمندگان بود. عزیزی که ثمره سخت کوشی های او در جبهه ها همیشه مشهود بود. با تقویت آتش سنگین پیکارگران جبهه نور، که صف دشمنان را از هم می گسست، رؤیای خام قادسیه را به کابوسی وحشتناک بدل می ساخت، اوج قدرت آتش توپخانه را جهانیان در نبردهای والفجر ۸، کربلای ۵ وکربلای۸به چشم دیدند و زبان به اعتراف آن گشودند، آنجا که شهید عزیز ما و همرزمانش با آتش سهمگین، لشکریان دشمن را مضمحل و ضایعات جبران ناپذیری بر خصم زبون وارد نمودند.»
شهید شفیع زاده ضمن شرکت در کلیه صحنه های عملیاتی، مسئولیت فرماندهی توپخانه و طرح ریزی و هدایت آتش پشتیبانی را در قرارگاه های مختلف به عهده داشت و آخرین مسئولیت ایشان فرماندهی توپخانه نیروی زمینی سپاه و قرارگاه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بود.

ویژگی های اخلاقی
شهید شفیع زاده فردی صبور، متواضع، گشاده رو و بشاش بود. در تمام امور، ایثار و گذشت بسیاری از خود نشان می داد و در هر کاری که پیش می آمد ابتدا خود پیشدقم می گریدد. به هنگام عملیات و در زمانی که آتش دشمن در خط مقدم شدت پیدا می کرد، در خط اول حضور می یافت و آخرین وضعیت منطقه را برای برنامه ریزی صحیح و هدایت دقیق آتش، بررسی می کرد. در تصمیم گیری ها از نظرات دیگران سود می جست و در برخوردها و قضاوت عدالت را رعایت می کرد. در روابط اجتماعی، با دیگران رفتاری پخته و پسندیده داشت و در هر محیطی که حضور پیدا می کرد همگان را تحت تأثیر قرار می داد.
شهید شفیع زاده در انجام واجبات و ترک محرمات کوشا بود. به مستحبات اهمیت می داد. اهل نماز شب بود. کم سخن می گفت و با کردارش دیگران را به عمل صالح دعوت می کرد.
از تشریفات و تجملات به شدت دوری می جست و سادگی و بی آلایشی را مشی خود قرار داده بود. در ایام پیروزی انقلاب اسلامی شب و روز نمی شناخت و بعد از آن، در طول جنگ تحمیلی، مخلصانه انجام وظیفه می نمود و هرگز راحت در بستر نخفت.
برادر ایشان نقل می کند:
دوبار او را در جبهه دیدم. بار اول زمانی بود که برای دیدنش به پادگان شهید حبیب اللهی اهواز رفتم و سراغ او را گرفتم. دوستانش خندیدند و گفتند اگر او را پیدا کردی سلام ما را هم به او برسان.
مرتبه دوم در قرارگاه کربلا بدون هیچ گونه تکلفی در کنار سایر نیروها در آن گرمای سوزان جنوب در سنگر خفته بود، در حالی که روزنامه رویش انداخته بود. می گفتند شب نخوابیده و خیلی خسته است.
او مدام در حال سرکشی از یگان ها و هماهنگی آتش پشتیبانی رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ بود و معتقد بود هر چه قبل از عملیات تلاش نماید به اذن الهی تضمینی برای موفقیت لشکریان جبهه حق خواهد بود.

نحوه شهادت
شهید شفیع زاده در تاریخ ۸/۲/۶۶ در منطقه عملیاتی کربلای ۱۰ در شمالغرب (منطقه عمومی ماووت) در حالی که عازم خط مقدم جبهه بود، خودروی وی مورد اصابت ترکش گلوله توپ دشمن قرا گرفت و به آرزوی دیرینه خود نایل شد و به دیدار معشوق شتافت.
او همان طوری که در عرصه نبرد با دشمن متجاوز مراتب بالایی از توان و تخصص، مدیریت و پشتکار را ارائه داد، در میدان نبرد با نفس اماره نیز موفق و سربلند بود. ایثار و از خودگذشتگی، بخصوص اخلاق او کم نظیر بود و نهایت دقت و مراقبت را به عمل می آورد که اعمال و فعالیتش تماماً خالص و قربه الی الله باشد. او با اقتدا به مولایش امام حسین علیه السلام شهادت را فوز عظیم می دانست و همواره مشتاق آن بود.
گوشه ای از وصیت نامه
خدایا من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمده ام تا جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جهان من تو باشی، نه کس دگر.
… دلم می خواهد که در آخرین لحظه های زندگیم، بدنم و جسمم آغشته به خون در راه تو باشد، نه راه دیگر.
… سلام بر امت شهیدپرور و نمونه که با حضور همیشگی خود در همه صحنه های حق علیه باطل، اسلام و امام را یاری کرده و قدرت نفس کشیدن و خواب راحت را از دشمن سلب کرده است.

منبع: تاشهدا



لینک منبع

اثر استاد انصاریان | سفرنامه ازمدینه تا مدینه با موضوع مقتل سیدالشهدا ویژه ماه محرم


  • تفاوت طراحی سایت اختصاصی و استفاده از قالب آماده و سایت سازها

    امروزه اکثر طراحی وب سایت ها به دوروش انجام می شود. یک روش استفاده از طراحی وب سایت اختصاصی و برنامه نوسی از صفر برای کاربران است و روش دیگر ساخت سایت استفاده از سایت سازها و قالب های آماده است. که مشهور ترین سایت سازها جوملا و وردپرس و مشهورترین فریم ورک ها برای طراحی […]

  • چگونه یک وب سایت با کیفیت را طراحی کرده و آن را توسعه دهیم؟

    در زیر نکاتی آورده شده است که شما برای ایجاد و توسعه یک طراحی وب سایت قوی و موفق بدون شک به آنها نیازمند خواهید بود: سازگاری با تمامی ابزارهایی که افراد برای جستجو در ساخت سایت از آنها استفاده می نمایند: در گذشته افراد برای جست و جو در اینترنت از تنها از کامپیوتر های […]

  • طراحی سایت حرفه ای ارزان چگونه است و معیارهای آن چیست؟

    طراحی سایت حرفه ای یعنی ما سایتی را طراحی کنیم و بتوانیم آن سایت را طوری طراحی کنیم که بهینه سازی آن راحت تر شود و سایت به گونه ای باشد که شخصی که از سایت دیدن می کند را به خوبی جذب کند و شخص را بتواند در آن سایت سرگرم کند شاید شما […]

  • سئو و بهینه سازی سایت

    سئو برگرفته از عبارت Search Engine Optimization است که کلمات معادلی چون SEO یا بهینه سازی موتور جستجو دارد .  برای اینکه یک سایت سئو باشد باید یکسری فاکتورها را رعایت شود ، همانطور که میدانید خزندهای ( کرائلر ) موتورهای جستجو فقط کد های صفحات وب را می بینند و با آنالیز آنها به […]

  • روش های طراحی سایت ارزان حرفه ای

    چگونه می توان طراحی سایت ارزان و طراحی سایت حرفه ای را باهم داشت ؟ ممکن است که شما فکر کنید که طراحی سایت ارزان یعنی ساخت سایت هایی با کفیت پایین و ارزان . ولی اینگونه نیست ، طراحی سابت ارزان یعنی ساخت سایت با کیفیت و با قیمت پایین تر و به صرفه تر است و شما می […]

  • سئو و بهینه سازی سایت

    هر عملی که در وب سایت شما انجام شود که باعث پیشرفت سایت شما در گوگل شود را بهینه سازی سایت گویند. بهینه سازی صفحات وب این است که شما در نتایج یک موتور جستجوی بزرگ بیشترین امتیاز را داشته باشید. اهمیت این موضوع از انجا ناشی می شود که اکثر مردم از موتورهای جستجو […]



  • لینک منبع

    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : نکا موزیک