خداوند آزادی را آفرید و انسان بردگی را.
خانه » آرشیو برچسب: هیأت رزمندگان اسلام

بایگانی برچسب ها: هیأت رزمندگان اسلام

گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی(ره)| صبر کنید تا خانم بیاید


امام(ره) همیشه احترام مرا داشتند.

هیچ وقت با تندی صحبت نمی‌کردند.

اگر لباس و حتی چای می‌خواستند، می‌گفتند: (ممکن است بگویید فلان لباس را بیاورند؟) گاهی اوقات هم خودشان چای می‌ریختند. در اوج عصبانیت، هرگز بی‌احترامی و اسائه ی آداب نمی‌کردند.

همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می‌کردند.

تا من نمی‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی‌کردند.

به بچه‌ها هم می‌گفتند صبر کنید تا خانم بیاید.

پی نوشت:

امیررضا ستوده، پا به پای آفتاب، جلد ۱، صفحه ی ۵۰ (خاطرات خدیجه ثقفی همسر امام خمینی(ره))

انتهای مطلب/



لینک منبع

از اهداف قیام امام حسین علیه السلام اصلاح امت جدش بود












یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی رحمه الله علیه، عشق والای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام، به ویژه ساحت مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود. عاشورا و کربلا در نگاه امام رحمه الله علیه جایگاه ویژه‌ای دارد و او نظرگاه بلندی به عاشورا افـکنـده و آن را دست‌مایه سترگی برای آفریـنـش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفته است. امام خمینی رحمه الله علیه قیام خود را برگرفته از قیام سیدالشهداء علیه السلام معرفی و به آن افتخار می‌کند.

در ادامه به برخی از بیانات امام خمینی رحمه الله علیه درباره بُعد اصلاح‌گرایانه قیام امام حسین علیه السلام اشاره می‌شود:

اگر کسی ببیند که یک حاکم جائری در بین مردم حکومت می‌کند، دارد ظلم به مردم می‌کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می‌تواند؛ با چند نفر، با چندین نفر، که در مقابل آن لشکر و بساط، هیچ نبود، اما تکلیف اینطور می‏دانست که باید قیام کند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه عَلَم یزید را بخواباند و همینطور هم کرد و تمام شد. خون خود، پسرهایش و همه چیزهایش را برای اسلام داد. مگر خون ما رنگین‌تر از خون سیدالشهداء علیه السلام است؟ چرا بترسیم از اینکه خون‏ یا از اینکه جان بدهیم؟ (صحیفه امام؛ ج‏۴، ص ۱۵۱- ۱۵۲)

یکی از ابعاد بسیار مهم نهضت عاشورا بُعد اصلاح‌گرانه آن بود. جامعه‌ای که از معیارهای اصیل دین و ملاک‌های ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی‌بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه‌ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی زندگی می‌کردند و بنابراین مهم‌ترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی کردند.

امروز این مطلب مهم است، آنقدر مهم است که باید جان باید پایش داد. همان مهمی است که سیدالشهداء جانش را برایش داد، همان مهمی است که پیغمبر اسلام بیست و سه سال زحمت برایش کشید، همان مهمی است که حضرت امیر – سلام الله علیه – هجده ماه با معاویه جنگ کرد، در صورتی که معاویه دعوی اسلام می‌کرد… برای اینکه یک سلطان جائر بود، برای اینکه یک دستگاه جائر بود، باید به زمینش بزند. آنقدر اصحاب بزرگوارش را به کشتن داد، آنقدر از آنها را هم کشت؛ برای چه؟ برای اینکه اقامه حق و عدل بکند. (صحیفه امام؛ ج‏۶، ص۳۳)

منبع: تسنیم




لینک منبع

پنج توصیه تربیتی از امام خامنه ای


بچه‌های کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند

«در منزل خودِ من، همه‌ی افراد، بدون استثناء هرشب در حال مطالعه خوابشان می‌برد. خود من هم همین‌طورم. نه این‌که حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه می کنم؛ تا خوابم می‌آید، کتاب را می گذارم و می خوابم. همه‌ی افراد خانه‌ی ما، وقتی می خواهند بخوابند حتماً یک کتاب کنار دستشان است. من فکر می کنم که همه‌ی خانواده‌های ایرانی باید این‌گونه باشند. توقّع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچه‌ها را از اوّل با کتاب محشور و مأنوس کنند. حتّی بچه‌های کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند. باید خریدِ کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود.»

فرزندان در سنین پایین باید عادت به کتابخوانی کنند

«آنچه که همیشه برای انسان می ماند، کتابخوانی در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه می توانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راه های مختلف، مطلبی یاد بگیرند. البته از هرزه‌گردی در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئله‌ی بعدی است؛ مسئله‌ی اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند.»

مسئولان از خوابشان هم خواهند زد …

«حقیقتاً باید بگویم که اگر مسئولان امور فرهنگی کشور بخواهند مسأله‌ی کودک و نوجوان را آن‌چنان که هست، مورد اهتمام قرار دهند، من خیال می کنم خیلی از آنهایی که مسئولند، از ساعات خوابشان هم خواهند زد تا به این مسأله بپردازند.»

تهاجم فرهنگی حقیقتی در میان جوان، نوجوان و حتی کودک ایرانی

«تهاجم فرهنگی یک حقیقتی است که وجود دارد؛ می خواهند بر روی ذهن ملت ما و بر روی رفتار ملت ما -جوان، نوجوان، حتی کودک- اثرگذاری کنند. این بازیهای اینترنتی از جمله‌ی همین است؛ این اسباب‌بازیهایی که وارد کشور می شود از جمله‌ی همین است … الان آموزش زبان انگلیسی خیلی رواج پیدا کرده… همه‌ی کتابهای آموزش که خیلی هم با شیوه‌های جدید و خوبی این کتابهای آموزش زبان انگلیسی تدوین شده، منتقل‌کننده‌ی سبک زندگی غربی است.»

دسترسی بیگانگان به کودکان ما جای نگرانی است

«در واقع دسترسی کودک ما، یک منبع فرهنگی نیست؛ بلکه با دید درست، دسترسی مراکز هدایت‌کننده‌ی فرهنگ در سرتاسر دنیا برای القای مقاصد استعماری به کودک ماست… ناگهان مشاهده می کنید دسترسی یک نفر که حداقل بیگانه است به این بچه، از راه همین کالاهای فرهنگىِ متداول و رسانه‌های گوناگون خبری و فرهنگی، بیشتر از شماست! این، جای نگرانی است و امروز این وجود دارد؛ چه من و شما بخواهیم، چه نخواهیم!» 

منبع: حوزه



لینک منبع

کمک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به مرد عاشق!


این داستان در مورد فردی است که عاشق دختر همسایه شده بود. او برای رسیدن به عشقش هر کاری می‌کند ولی در آخر متوسل به درگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌شود، که با عنایت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از بیماری نجات یافت و به دختر مورد علاقه‌اش رسید.

نکات بسیار تامل برانگیز در این داستان وجود دارد. از جمله اینکه زیارت وجود مقدس حضرت می‌تواند نصیب هر کسی شود (و این نیست که خاص عرفا یا خواص باشد) و ثانیا برای دیدار حضرت لازم نیست که حتما درخواست بسیار عارفانه‌ای داشته باشی. ظاهرا کیفیت درخواست مهم است نه نوع درخواست. اینکه هر چی می‌خواهی را خالصانه طلب کنی.

شیخ باقر کاظمی مجاور در نجف حدیث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که شیخ محمد حسن سریره نام داشت. او در سلک اهل علم، مرد با صداقتی بود. بیمار بود و در نهایت تنگدستی و فقر و احتیاج زندگی می‌کرد. حتی قوت و غذای روزانه خود را نداشت و بیش تر اوقات به خارج نجف در بیابان نزد اعراف اطراف نجف می‌رفت تا این که قُوت و آذوقه ای برایی خود تهیه کند امّا آنچه به دست می‌آورد او را کفایت نمی‌کرد . با همین حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده‌اش خواستگاری کرده بود اما فامیل های آن زن، به سبب فقر و تهی‌دستی شیخ، به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت این ابتلا در همّ و غمّ شدید بود.

هنگامی که تهی دستی و بیماری او شدت یافت و از ازدواج با آن زن ناامید شد تصمیم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رود تا بلکه حضرت صاحب الامر (عجل اللّه فرجه) را از ناحیه‌ای که نمی‌داند ببیند و مراد خود از او بگیرد.

شیخ باقر می‌گوید: شیخ محمد گفت: «من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه! هنگامی که شب آخر فرا رسید شب زمستانی و تاریکی بود و باد تندی می‌وزید و کمی هم باران می‌بارید و من هم در دکّه‌های درب ورودی مسجد کوفه یعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی‌توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سینه‌ام می‌آمد به داخل مسجد روم و با من هم چیزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و این وضعیت، سینه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشیده و دنیا در چشمم تیره شده بود و با خود فکر می‌کردم که این ۳۹ شب به پایان رسید و این آخرین شب است و من کسی را ندیدم و چیزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار این سختی عظیم هستم و این همه سختی و مشقت و ترس را در این چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن یاس و ناامیدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود.

در همین زمان که در فکر بودم و کسی در مسجد نبود، آتشی روشن کردم تا قهوه‌ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم. زیرا عادت به آن داشتم و نمی‌توانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسیار کم بود. ناگهان شخصی را دیدم که از ناحیه در اول, به سوی من می آمد.

هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم این عرب بیابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در این شب تاریک  نمی‌توانم بمانم و این امر هم بر اندوه من اضافه کرد. در این بین که من در اندیشه بودم او نزدیک من آمد و به من را به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من متعجب شدم از این که او اسم مرا می‌داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می‌روم .

از او سوال کردم از کدام قبیله هستی؟ فرمود: «از بعضی از آنها.» من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف. او در پاسخ جواب می داد: «نه !!» و من هر طایفه‌ای را ذکر می‌کردم او می‌فرمود: «از آنها نیستم.» این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم: «آری تو از طریطره هستی» و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد. او از سخن من تبسّم کرد و فرمود: «چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای؟»

من به او گفتم: «برای چه سوال می کنی؟» فرمود: «ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی.» من از حسن اخلاق و شیرینی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم میل به او پیدا کرد و او هر مقدار سخن می‌گفت محبت من به او زیادتر می‌گشت. برای او سیگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود: «تو بکش من نمی کشم.» در فنجان برای او قهوه ریختم و به او دادم، او گرفت و کمی از آن نوشید و باقی را به من داد و فرمود: «تو آن را بنوش.» من آن گرفتم و نوشیدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشیده بود اما محبت من هر آن به او زیاد می‌شد. به او گفتم:« ای برادر! خداوند تو را در این شب به سوی من فرستاده تا انیس من باشی.» آیا با من نمی‌آیی که نزد قبر مسلم علیه السلام برویم و آنجا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم؟» فرمود: «با تو می‌آیم اما جریان خودت را بگو.»

من نیز جریان خود را به او گفتم: «من واقع را برای شما می‌گویم، من در نهایت فقر و نیازمندی هستم. از آن وقتی که خود را شناختم و با این فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سینه ام بیرون می‌آید و معالجه آن را نمی‌دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پیدا کرده‌ام و به سبب تنگدستی میسر نشده است که او را بگیرم. گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند که در حاجت‌های خود  به صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل شو و به همین خاطر چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته نما که او را خواهی دید و حاجت تو را برآورده سازد و این آخرین شب از چهل شب است و من در این شب چیزی ندیدم و در این شب ها من تحمل مشقت های زیادی کردم و این سبب آمدن من و این خواسته ها و حوائج من می‌باشد.»

آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود: «اما سینه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می‌گیری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می‌ماند تا از دنیا بروی.» من هیچ توجه به این سخنان نداشتم و به او گفتم: «به کنار قبر مسلم نمی‌روی؟» فرمود: «برخیز»، برخاستم و متوجه جلوی خود بودم. هنگامی که وارد زمین مسجد شدم به من فرمود: «آیا نماز تحیت مسجد نمی خوانی؟» گفتم: «چرا می‌خوانم»، سپس او نزدیک شاخص که در مسجد است ایستاد و من هم پشت سر او به فاصله ایستادم و تکبیره الاحرام گفم و مشغول قرائت سوره فاتحه شدم.

من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می‌خواندم. او نیز فاتحه را قرائت می‌نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زیبایی نشنیده بودم. در آن هنگام با خود گفتم: «شاید این شخص صاحب الزمان علیه السلام باشد و یاد سخنان او افتادم که دلالت بر آن می‌کرد.» هنگامی که این مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود. ناگهان نور عظیمی او را احاطه کرد که دیگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی‌دیدم اما او همچنان نماز می‌خواند و من صدای او را می‌شنیدم. بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمی‌توانستم نماز را قطع کنم. پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمین به بالا متوجه شد و من ندبه و گریه می‌کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می‌نمودم. به او گفتم: «شما صادق الوعد هستید و مرا وعده دادید که با من نزد قبر مسلم برویم»، در آن هنگام که با آن نور تکلم می‌گفتم دیدم آن نور به سمت حرم مسلم حرکت کرد و من نیز با او حرکت کردم. آن نور داخل حرم شد و در بالای قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گریه و ندبه می‌کردم تا فجر دمید و آن نور عروج کرد.

هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود: «سینه ات خوب شد.» دیدم سینه‌ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی‌کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را آسان کرد و از جایی که گمان نمی‌کردم فراهم شد. اما فقر و تهی‌دستی‌ام همچنان باقی ماند همان‌طور که حضرت صاحب الزمان (صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین) خبر داده بود.

منبع: امام مهدی، نظری منفرد، حکایت ۱



لینک منبع

شهید گمنام دانشگاه امام حسین علیه السلام را بیشتر بشناسید


چندی پیش پیکر مطهر دو تن از شهدای گمنام آرمیده در حرم مطهر شهدای گمنام ولایت شهرک دانشگاه امام حسین علیه السلام تهران از طریق آزمایش DNA شناسایی شد. این دو شهید بزرگوار به همراه شش شهید گمنام، ۱۶ سال پیش در تاریخ پنجم مهر سال ۱۳۸۰ با استقبال با شکوه مردم شهید پرور منطقه، تشییع و به خاک سپرده شدند.

پیکر یکی از دو شهید گمنام شناسایی شده متعلق به «شهید علی جنگروی» است. شهید علی جنگروی برادر کوچکتر سردار شهید جعفر جنگروی قائم مقام لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام است که در عملیات والفجر۸ یعنی در سال ۶۴ و سه سال بعد از علی به شهادت رسید. ۲۱ ساله بود که در عملیات رمضان در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان در اول مرداد سال ۶۱ به فیض شهادت نائل شد اما پیکرش در منطقه باقی ماند.

از آنجایی که جعفر جنگروی یک فرمانده شهید دفاع مقدس بود، اخبار مسئولیت‌هایش در لشکر، مجروحیت و شهادتش زبان به زبان می‌چرخید و شناخت برادر جوان او در قالب یک رزمنده، تحت الشعاع اخبار برادر قرار گرفت. بزرگی علی در گمنامی او هویدا بود. پیکری که سال‌ها در جبهه‌های جنگ به جا مانده بود و پس از تفحص در مناطق عملیاتی نیز به عنوان شهید گمنام تشییع شده و ۱۶ سال مزارش با همین عنوان در دانشگاه امام حسین علیه السلام محل زیارت عاشقان شهدا بود.

شهید علی جنگروی به گفته همرزمانش: «اطلاعات و آگاهی‌اش در مورد مسائل مختلف زبان‌زد بود. او قبل از جنگ و در دوران تحصیل خود بسیار موفق بود و در دوره‌ای که کسب نمره کار دشواری بود توانست معدل ۲۰ را کسب کند.»

برادر شهیدان علی و جعفر جنگروی در مورد شهید علی می‌گوید: «علی در سپاه شهرری مدرس دینی بود. او با آیت‌الله علم‌الهدی که اکنون نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی است در مسجد امام جعفر صادق علیه السلام میدان خراسان مباحثه می‌کردند. او دارای ضریب هوشی بالایی بود و کتابخانه بزرگی داشت که بعد از شهادتش اسم آن کتابخانه را شهید علی جنگروی گذاشتیم. او کشتی‌گیر فنی بود و وقتی روی تشک می‌رفت در عرض چند دقیقه تمامی فن‌ها را روی حریف پیاده می‌کرد و در دقایق اول حریف را شکست می‌داد. او روحیه ورزشی بسیار بالایی داشت و فوتبالیست خیلی خوبی بود. علی مسئول روابط عمومی تیپ المهدی بود و حاج علی فضلی فرمانده تیپ بود. در یکی از مراحل عملیات رمضان به شهادت رسید.»

منبع: تسنیم



لینک منبع

بازتاب توصیه امام خامنه ای به خانواده شهید مدافع حرم در رسانه‌های ترکیه


اخیراً ویدیویی از دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای دفاع مقدس با امام خامنه ای منتشر شده که در آن امام خامنه ای در دیدار و گفت‌وگو با پسر خردسال شهید زنده دل که علی‌رغم ترک بودن، قادر به تکلم به زبان مادری خود نبود، به خانواده شهید توصیه کردند در خانه به فرزند خود زبان ترکی را آموزش دهند.

ایشان خطاب به مادر این پسر ۵ ساله فرمودند: زبان فارسی را در مدرسه و کوچه یاد می‌گیرند، شما ترکی یادش بدهید تا دو زبانه شود.

این بیانات امام خامنه ای بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های ترکیه داشته و آنها از توصیه امام خامنه ای برای یادگیری زبان ترکی یاد کردند.

طی سالهای گذشته برخی جریانات تلاش داشتند تا اینگونه القا کنند که در جمهوری اسلامی ایران به خرده فرهنگ‌ها توجه چندانی نشده و یکدستی فرهنگی دنبال می‌شود که بیانات امام خامنه ای و توصیه ایشان به توجه به فرهنگ بومی این ادعای مطرح شده را رد می‌کند.

از جمله این رسانه‌های خبری شبکه سی ان ان ترک، اسپوتنیک ترک، استار ترک، خبر ترک و خبر ۷ هستند.

منبع: تسنیم



لینک منبع

راه پیروزى بر دشمن در کلام امام علی علیه السلام


امام علی (علیه السلام) فرمودند:مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.کسى که سرنیزه خشم را براى خدا تیز کند توانایى بر قتل سردمداران باطل پیدا خواهد کرد.

شرح و تفسیر حکمت ۱۷۴ نهج البلاغه

امام علی(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه راه پیروزى بر دشمنان نیرومند را تبیین مى کند، مى فرماید: «کسى که سرنیزه خشم را براى خدا تیز کند توانایى بر قتل سردمداران باطل پیدا خواهد کرد»، (مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ).

اشاره به این که راه رسیدن به پیروزى در مقابل دشمنان سرسخت و نیرومند دو چیز است: آمادگى کامل و خلوص نیت و توکل بر خدا. هرگاه این دو با هم جمع شوند سرسخت ترین دشمنان را مى توان به وسیله آن به زانو در آورد. قرآن مجید روى هر دو عامل تکیه کرده در یک جا مى فرماید: «(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّه)، براى مقابله با آنها (دشمنان)، هر چه در توان دارید از نیرو و… آماده سازید».

در جاى دیگر مى فرماید: «(وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)، هرگز سست نشوید! و غمگین نگردید، و شما برترید اگر ایمان داشته باشید». منظور از «غضب» در این گفتار حکیمانه امام(علیه السلام)خشم هاى زودگذر بى دلیل نیست بلکه منظور قوت اراده و تصمیم جدى براى مبارزه با دشمن آن هم براى خدا، تقویت آیین و دفاع از بندگان اوست. تعبیر به «اَشدّاءِ الْباطل» سردمداران و نیرومندان آنهاست.

تعبیر به «قتل» اشاره به هر نوع پیروزى بر آنها و خاموش کردن و از بین بردن نفوذ آنها در جوامع بشرى است. غضب و خشم غالبا نکوهیده است، زیرا در آن حالت، انسان از مرز حق بیرون مى رود و دست به کارهایى مى زند که سبب پشیمانى در عمر مى شود، ازاین رو در روایات اسلامى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «الْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلُّ شَرٍّ». ولى گاه به سبب کارهاى خلافى که انجام مى شود: آشکار شدن منکرات، غصب حقوق ضعیفان، تعرض به نوامیس مردم، ایجاد ناامنى در جامعه اسلامى و غلبه هوا و هوس بر اجتماع، در چنین شرایطى انسانِ مؤمن، بیدار و غیور، خشمگین مى شود، نه خشمى زودگذر بلکه خشمى عمیق و براى خدا و مى دانیم در حالت خشم تمام نیروهاى انسان بسیج مى گردند و گاه یک انسان معمولى قدرت چندین نفر را پیدا مى کند و آمادگى براى مبارزه با باطل حاصل مى شود. به همین دلیل قرآن مجید خشمگین شدن موسى بعد از بازگشت از کوه طور و مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائیل را به شکلى مثبت و کارى صحیح بیان کرده است.

آنجا که مى فرماید: «(فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُّمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَّوْعِدِى)، موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود باز گشت و گفت: اى قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویى به شما نداد؟! آیا مدّت (جدایى من از) شما به طول انجامید، یا مى خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که از وعده من تخلّف کردید؟!».

در آیه آخر سوره «فتح» نیز درباره مؤمنان راستین تعبیر به (أَشِدَّآءُ عَلَى الْکُفَّارِ)شده است. در حدیثى نیز که علامه مجلسى(رحمه الله) در بحارالانوار آورده مى خوانیم: هنگامى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) درباره اموال غنایم، نسبت به بعضى از جنگجویان سختگیرى کرد گروهى از آن حضرت شاکى بودند.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دستور داد منادى در میان مردم ندا دهد و بگوید: «ارْفَعُوا ألْسِنَتَکُمْ عَنْ عَلىّ بْنِ أبی طالب فَإنّه خَشِنٌ فى ذاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ غَیْرُ مُداهِن فی دینِهِ، اى مردم زبان شکایت را از على بن ابى طالب بردارید، چرا که او درباره اوامر الهى سختگیر است و سازش کارى در دینش را مجاز نمى شمرد». مردمى که این سخن شنیدند لب از شکایت فرو بستند و دانستند این گونه سختگیرى ها مطلوب خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله) است.

در حدیث مشهورى نیز مى خوانیم که پیغمبر(صلى الله علیه وآله)روزى از مردم سؤال کرد: «أىُّ عُرَى الاْیمانِ أوْثَقٌ، کدام یک از دستگیره هاى ایمان محکم تر است؟» جمعى گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند، بعضى نماز، برخى دیگر زکات، عده اى روزه، گروهى حج و عمره و جمعى دیگر جهاد را ذکر کردند. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: «آنچه را گفتید داراى فضیلت است ولى پاسخ من نیست (سپس فرمود:) محکم ترین دستگیره هاى ایمان حبُّ فى الله و بغض فى الله و دوست داشتن اولیاء الله و بیزارى از دشمنان خداست».

این سخن را با حدیثى که علامه مجلسى در بحارالانوار آورده است پایان مى دهیم او مى گوید: در روایتى آمده است که خداى متعال به موسى(علیه السلام)گفت: «هَلْ عَمِلْتَ لِى عَمَلاً؟! قالَ صَلَّیْتُ لَکَ وَصُمْتُ وَتَصَدَّقُتُ وَذَکَرْتُ لَکَ، قالَ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالى، وَامَّا الصَّلَوهْ فَلَکَ بُرهانٌ، وَالصَّوْمُ جُنَّهٌ وَالصَّدَقَهُ ظِلٌّ، وَالذِّکُرْ نُورٌ، فَاىُّ عَمَل عَمِلْتَ لِى؟! قالَ مُوْسى: دُلَّنِى عَلَى العَمَلِ الَّذى هُوَ لَکَ، قالَ یا مُوسى هَلْ والَیْتَ لِى وَلِیّاً وَهَلْ عادَیْتَ لى عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسى انَّ افْضَلَ الاَْعْمالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ، آیا هرگز براى من کارى انجام داده اى؟ موسى عرض کرد: براى تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام و صدقه داده ام.

خداوند متعال به او فرمود: اما نماز براى تو نشانه ایمان است و روزه سپرى سپر آتش و انفاق سایه اى در محشر و ذکر خدا نور است کدام عمل را براى من بجا آورده اى اى موسى! عرض کرد: خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایى فرما. فرمود: آیا کسى را براى من دوست داشته اى و براى من کسى را دشمن داشته اى؟ در اینجا بود که موسى(علیه السلام)دانست بهترین اعمال، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست».

منبع: شرح حکمت ۱۷۴ نهج البلاغه



لینک منبع

راه شهدا را تا دفع فتنه در عالم ادامه دهید


«تیمور شاه‌ویسی» فرزند مرحوم مشهدی عبدالحسین در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی در روستای «گردکانه علیا» دیده به جهان گشود.

او تحصیلات ابتدایی خود را در روستای گردکانه علیا پشت سر گذاشت ولی به دلیل مشکلات فراوان قادر به ادامه تحصیلات خود نشد. وی در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد و در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد امیرالمومنین علیه السلام روستای گردکانه علیا شروع به فعالیت‌ سیاسی علیه رژیم پهلوی کرد و در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می‌کرد.

تیمور پس از تشکیل سپاه پاسداران به استخدام رسمی سپاه در آمد و در سوم شهریور سال ۶۴ در روستای «خلیفه باپیر» در درگیری با گروهک‌های ضد انقلاب و دشمنان اسلام همچون مولایش حسین بن علی علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در روستای گردکانه علیا به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیتنامه شهید تیمور شاه‌ویسی

… پدرجان و مادرجان! این فرزند شماست که به فرمان امام امت خمینی بت‌شکن، اسلحه بر دوش می‌گیرد و برای مبارزه با جور، ظلم و تجاوز راهی شهر شهادت می‌شود. همان طوری‌ که رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اَشرَفُ المَوتَ وَ قَتلَ الشَهاده» یعنی «شرافتمندترین مرگ‌ها شهادت است».

من نیز شهادت در راه خدا و احیای حق مستضعفان را برگزیدم. پدرجان و مادرجان! اگر به جبهه می‌روم نه به خاطر انتقام خون شهدا است بلکه به خاطر رضای خدا می‌باشد و من فقط راه شهدا را طی می‌کنم چون وصیت آن‌ها همین بود.

همه‌ی ما روزی آب گندیده‌ای بیش نبودیم و سرانجام ما نیز خاک شدن است. چرا این جان را به جای این‌که رفته‌رفته به نابودی برسد و این تن را قبل از این‌که بپوسد با خدا معامله نکنیم؟

شهادت آن‌ها باعث حرکت من شد و مؤمن بودن آن‌ها باعث نزدیکی من به خدا شد و در اصل آن‌ها درس ایمان، ایثار و شهادت را به من آموختند و من احساس می‌کنم که چرا از من سبقت گرفتند و به خدای خویش لبیک گفتند؛ ولی می‌دانم ایمانشان از من بیشتر بود.

وصیت من به برادران سپاهیم، عزیزانم! اسلحه‌ی پر خون مرا بردارید و تا پیروزی مستضعفین و آزادی کربلا و قدس عزیز و حتی در دفع فتنه، راه شهدا را ادامه دهید. برایم طلب عفو کنید و از راهی که دارید دست نکشید.

منبع: دفاع پرس



لینک منبع

خطبه‌ امام سجاد علیه السلام در شام زمینه‌ساز بیداری امت اسلام


با بررسی زمینه‌‌های شکل‌گیری بُعد سیاسی ماجرای عاشورا به حقایقی دست پیدا می‌کنیم که ما را برای تحلیل وقایع بعد از کربلا کمک می‌کند، یعنی در همان مقطعی که کاروانیان حسینی به اسارت دشمنان در آمدند و امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها با خطبه‌های خود موجب آگاهی‌ بخشی مردم جاهل آن دوران شدند. این خطبه‌ها به قدری تأثیرگذار بود که می‌توان گفت زمینه‌ساز بیداری و بعد شورش بر علیه حکومت ظالم بنی‌امیه و باعث سستی پایه‌های حکومت آن‌ها شد.

بنابراین نیاز است برخی زمینه‌های شکل‌گیری واقعه کربلا مورد بررسی قرار گیرد؛ در همین راستا یکی از عوامل زمینه‌ساز واقعه عاشورا که مربوط به اقدامات معاویه است، مورد بررسی قرار می‌دهیم.

منع نقل و نگارش حدیث توسط معاویه

از جمله عوامل زمینه‌ساز بُعد سیاسی عاشورا، عدم نشر معارف اهل‌بیت علیه السلام و عدم شناخت و درک خاندان وحی در جامعه آن دوران به خصوص در شام بود که این مسأله به تبع سیاست‌های مکارانه معاویه شکل گرفت. از این رو, وقتى معاویه بر سرِ کار آمد, یکى از محورى‌ترین اقدامات خود را منع نقل و نگارش حدیث در فضیلت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ویژه على علیه السلام قرار داد تا از این طریق, مردم را از اطراف حضرت پراکنده کند.

سیاست سبّ امیرالمؤمنین علیه السلام در منبرها

آنگونه که در تاریخ آمده است, معاویه تنها به سیاست منع حدیث بسنده نکرد بلکه تا آنجا کار را جلو برد که حتی کسی در مسائل فرعیِ دین جرأت نمى‌کرد نام امیرالمؤمنین علیه السلام را بیاورد. ابن ابى الحدید معتزلى از ابوجعفر اسکافى نقل مى‌کند: «اگر کسى مى‌خواست حدیثى از على, حتی در مسائل شرعى و احکام نقل کند, به هیچ وجه جرأت نمى‌کرد آشکارا نام وى را بر زبان آورد». همچنین شارح معتزلى نهج البلاغه, به نقل از کتاب الأحداث محمد بن ابى یوسف مدائنى مى‌نویسد: «معاویه پس از «عام‌الجماعه» طى بخش نامه‌اى به کارگزاران خود, نوشت: «من ذمّه خود را از کسى که در فضیلت ابوتراب و خاندان وى حدیثى نقل کند, برداشته‌ام و از وى حمایت نمى‌کنم». پس از آن بود که این حاکم ظالم جامعه اسلامی، نفرین و سبّ بر امیرالمؤمنین علیه السلام بر منابر را از واجبات شمرد تا جایی که اگر کسی این عمل را انجام نمی‌داد، مجازات می‌شد.

حصر رسانه‌ای مردم شام توسط معاویه

معاویه (لعنه الله علیه) که شام را به حصر رسانه‌ای خود در آورده بود و با سیاست نقل منع حدیث پیش می‌رفت، دو اقدام دیگر هم انجام داد: اول، جلوگیرى از رفت و آمد محدّثان و راویان سایر بلاد اسلامى به شام و دوم، جلوگیرى از خروج شامیان و اقامت طولانى مدت آنها در خارج از شام. این اتفاق باعث ایجاد فرصت‌هایی برای معاویه شد: از یک طرف معاویه شروع به انتشار اخبار کذب و غلط از اهل‌بیت عصمت و طهارت علیه السلام در شام کرد و از سوی دیگر در فضیلت خود و حکومت خود شروع به انتشار احادیث مجعول کرد. از این رو اهالی شام که از تازه مسلمان بودند، از روزی که از مسیحیت به اسلام گرویده بودند، جز خاندان ابوسفیان و دست نشانده‌های آنان که در این منطقه حکومت می‌کردند، کسی را نمی‌شناختند؛ لذا اسلام مردم شام، اسلامی بود که بنی‌امیه به سرگردگی معاویه به آنها آموخته بودند.

به واقع می‌توان گفت این سیاست مکارانه و زیرکانه معاویه برای حصر اهالی شام برای انجام اقدامات و سیاست‌های اموی از جهت سیاسی یکی از استراتژی‌های قوی شمرده می‌شود که اکنون بسیاری از کشورهای غربی و مزدوران عالم با همین سیاست اهداف شوم خود را پیش می‌برند. بنابراین معاویه الگوی بسیار خوبی برای سیاست حصر رسانه‌ای محسوب می‌شود.

موروثی کردن خلافت، زمینه‌ساز بعدی واقعه کربلا

برنامه دیگری که معاویه انجام داد، در راستای تغییر سیستم خلافت به سلطنت بود؛ او در این باره سیاست موروثی کردن خلافت را پیش گرفت، در حالی که یکی از نکات مهم معاهدهٔ بین حسن و معاویه، این بود که معاویه حق ندارد کسی را به عنوان جانشین خود بعد از مرگ تعیین کند و تصمیم‌گیری در این زمینه باید به امت واگذار شود. از این رو هنگامی که امام حسین علیه السلام قیام کرد، بخش عمده‌ای از جامعه اسلامی آن دوران، این قیام حضرت را تعدی و تجاوز به حاکم و خلیفه وقت یعنی یزید (لعنهالله علیه) تلقی کنند و خون اباعبداللهعلیه السلام را جایز بشمارند.

خطبه‌های امام سجاد علیه السلام در شام زمینه‌ساز بیداری و آگاهی‌بخشی امت اسلام

حال در چنین شرایطی وقتی خطبه‌های امام سجاد علیه السلام را در شام مطالعه می‌کنیم، در خواهیم یافت حضرت عمدتاً به ذکر فضایل اهل‌بیت علیه السلام می‌پردازند تا از یک جهت مردم با پیشینه اسرای کربلا آشنا شوند که متصل به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و از سوی دیگر یادآوری برای کسانی باشد که اتصال اسرای کربلا به خاندان وحی را می‌دانند، اما حجاب جهالت و نادانی آن‌ها را از همراهی اهل‌بیت علیه السلام بازداشته است.

امام سجاد علیه السلام خطبه را اینگونه شروع می‌کنند: «ای مردم، خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت: «علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را» و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه‌السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم؛ أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَهَ وَ الْفَصَاحَهَ وَ الشَّجَاعَهَ وَ الْمَحَبَّهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّهِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی»

بیان فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌های امام سجاد

امام سجاد علیه السلام در بخش دیگری از خطبه‌های خود با اشاره به فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل قیام‌کنندگان از آل یاسین هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد … او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائماً روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید؛  أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَهَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ … سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ.»

بازخورد خطبه امام سجاد علیه السلام در شام

هنگامی که امام سجاد علیه‌السلام خطبه را به انتها رساند، مردم حاضر در مسجد به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و انگیزه بیداری را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید. روایت شده است که یکی از دانشمندان یهود که در آن مجلس حضور داشت به یزید گفت: این جوان کیست؟ یزید گفت: او علی بن الحسین است. یهودی گفت: حسین کیست؟ یزید در جواب گفت: پسر علی بن ابی طالب است. عالم یهودی گفت: مادر حسین کیست؟یزید گفت: فاطمه دختر محمّد.یهودی گفت: سبحان اللَّه! این حسین پسر دختر پیامبر شما است و او را با این سرعت کشتید! چه بد با ذرّیه پیامبر خدا رفتار کردید! به خدا قسم اگر حضرت موسی یک نوه از صلب خود در میان ما یهودیان به یادگار می‌گذاشت، ما او را پرستش می‌کردیم، ولی شما که دیروز پیغمبر خود را از دست داده‌اید، امروز پسر او را کشتید؟ اُف بر شما، چه بد امتی هستید.یزید دستور داد آن یهودی را بکشند. آن یهودی گفت «اگر می‌خواهید مرا بزنید بزنید، می‌خواهید بکشید بکشید، رها می‌کنید رها کنید؛ در هر صورت من در تورات خواندم: هر کسی ذریه پیامبری را بکشد تا زنده باشد همیشه ملعون خواهد بود و هنگامی که بمیرد دچار آتش جهنم خواهد شد.» در نهایت آن مرد یهودی را به شهادت رساندند.

منبع: تسنیم



لینک منبع

جانبازی امام حسین علیه السلام در احیای امر به معروف و نهی از منکر


در ادامه موضوع عبرت‌های عاشورایی به یکی دیگر از اهداف امام حسین علیه السلام اشاره می‌کنیم. امر به معروف و نهی از منکر واجبی است که امام در وصیتشان به محمد حنفیه به آن اشاره کردند:

« من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از  این حرکت اصلاح مفاسد است و احیای سنت و قانون جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام است».

با آن که بر حسب ظاهر عواملى چون امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید و یا پاسخ به دعوت کوفیان، در تحقّق این قیام خونین بى تاثیر نبود، ولى در عین حال در کلمات امام علیه السلام، به طور مکرّر از اصلاح امّت و دو فریضه مهمّ امر به معروف و نهى از منکر به عنوان یکى از انگیزه هاى اساسى این نهضت بزرگ یاد شده است.

به راستى امام حسین علیه السلام را باید قهرمان این میدان دانست. آن حضرت علاوه بر امر به معروف قلبى و زبانى، عمل به آن را نیز به منتهاى اوج خود رساند و بالاترین مرحله عملى آن را انجام داد، و با شجاعتى وصف ناپذیر به همگان اعلام کرد: «اَیُّهَا النّاسُ! فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصِبرُ عَلى حَدِّ السَّیْفِ، وَ طَعْنِ الاَسِنَّهِ، فَلْیَقُمْ مَعَنا وَ اِلاَّ فَلْیَنْصَرِفْ عَنَّا»؛ (اى مردم! هر کس از شما در برابر تیزى شمشیر و زخم نیزه ها شکیبا است، با ما بماند و الاّ از ما جدا شود!!).

امیرمومنان پس از بیان مراحل سه گانه امر به معروف و نهى از منکر (قلبى، زبانى و عملى)، فرمود:«وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَهُ عَدْل عِنْدَ اِمام جائِر »؛ (امّا از همه مهم تر سخن به حقّى است که در برابر پیشواى ستمگرى گفته شود).

امام حسین علیه السلام نه تنها با سخنانش به افشاى جنایات بنى امیّه پرداخت که با شمشیر بر ضدّ آنان به مبارزه برخاست و تا پاى جان ایستادگى کرد و این حرکت خویش را «امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح امور جامعه» نامید و در بیان و سخنان خویش، به طور مکرّر از این فریضه بزرگ یاد کرد، و با صراحت، یکى از انگیزه هاى حرکتش را احیاى همین امر مهم شمرد.

شاید بتوان صریح ترین و رساترین تعبیر امام علیه السلام در تبیین انگیزه اصلى قیامش را جمله‌اى دانست که در وصیّت نامه آن حضرت به برادرش محمّد حنفیّه آمده است.

آن حضرت پس از آن که انگیزه هایى چون هوا و هوس و کسب مقام را از قیام خود دور دانست، چنین نوشت: «وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فِی اُمَّهِ جَدِّی، اُرِیدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ اَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ اَبِی عَلِىِّ بْنِ اَبِی طالِب»؛ (من تنها به انگیزه اصلاح در امّت جدّم بپا خاستم، مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب(علیه السلام) رفتار نمایم!).

امام حسین علیه السلام در این عبارات کوتاه و گویا در همان آغاز راه، هدف حرکت الهى خویش را بیان مى کند که قصدش کشورگشایى و به چنگ آوردن مال و مقام دنیا نیست، بلکه هدفش فقط اصلاح جامعه اسلامى و احیاى امر به معروف و نهى از منکر است.

هنگامى که امام علیه السلام با سپاهِ «حرّ» رو به رو گشت و بى وفایى کوفیان آشکار شد و خود را با شهادت مواجه دید در میان اصحاب خویش برخواست و طىّ سخنانى چنین فرمود:«اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ اَنَّ الْباطِلَ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُوْمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ مُحِقّاً»؛ (آیا نمى بینید به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگیرى نمى گردد، در چنین شرایطى بر مومن لازم است [قیام کند و] شیفته ملاقات پروردگار [و شهادت] باشد).

از این سخن امام علیه السلام استفاده میشود که در چنین شرایطى از جان باید گذشت یعنى در مرحله اى که خطر، کیان دین و مذهب را تهدید مى کند، وجود ضررهاى مالى و جانى نمى تواند مانع امر به معروف و نهى از منکر، گردد.

در خاتمه به بیان خلاصه ای از احکام امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

 معنای امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر یعنی مردم را به کار نیک واداشتن و از کار زشت بازداشتن.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از واجبات و فرایض بسیار مهم و بزرگ اسلامی به شمار می‌رود، و افرادی که این فریضه‌ی بزرگ الهی را ترک می‌کنند یا در برابر آن بی‌تفاوتند گناهکار خواهند بود و کیفری سخت و سنگین در انتظار آنها است. امر به معروف و نهی از منکر نه تنها به اتفاق فقهای اسلام واجب است، بلکه اصل وجوب آن جزو ضروریات دین مبین اسلام به شمار می‌آید.

امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن یک تکلیف شرعی عمومی برای حفظ احکام اسلام و سلامت جامعه است و صرف توهم این که موجب بدبینی فاعل منکر یا بعضی از مردم نسبت به اسلام می‌گردد باعث نمی‌شودکه این وظیفه‌ی بسیار مهم ترک شود.

محدوده‌ی امر به معروف و نهی از منکر
محدوده‌ی امر به معروف و نهی از منکر منحصر به قشر و صنف خاصی از مردم نیست و تمام اقشار و اصناف واجد شرایط را در بر می‌گیرد حتی بر زن و فرزند واجب است که هنگام مشاهده‌ی ترک معروف یا انجام حرام توسط پدر و مادر یا شوهر، به امر به معروف و نهی از منکر در صورت تحقق شرایط آن مبادرت کنند.

شرایط امر به معروف و نهی از منکر
۱. علم به معروف و منکر.
۲. احتمال تأثیر.
۳. اصرار بر گناه.
۴. نداشتن مفسده.

در امر به معروف و نهی از منکر شرط نیست که امر و نهی کننده به آنچه امر می‌کند عمل نماید و از آنچه نهی می‌کند اجتناب ورزد یعنی امر و نهی بر شخص گناهکار هم واجب است و او نمی‌تواند به عذر این که گناه می‌کند خود را از این وظیفه‌ی بزرگ تبرئه سازد. (این که در منابع دینی از افرادی که خود عمل نمی‌کنند و دیگران را به عمل وامی‌دارند و یا خود گناه می‌کنند و دیگران را از گناه باز می‌دارند مذمت و نکوهش بسیار شده برای این است که چرا خود عمل به وظیفه نکرده‌اند نه برای این که چرا امر و نهی کرده‌اند.

 مراحل و مراتب امر معروف و نهی از منکر
۱. امر و نهی قلبی.
۲. امر و نهی لسانی(زبانی).
۳. امر و نهی عملی.

توجه:
رعایت مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر واجب است یعنی تا به مرحله‌ی پایین‌تر مقصود حاصل می‌شود نباید وارد مرحله‌ی بالاتر شد.

۱. امر و نهی قلبی
الف) مرحله‌ی اول امر به معروف و نهی از منکر، امر ونهی قلبی یا امر و نهی با قلب است. مقصود از امر و نهی قلبی، اظهار رضایت یا کراهت قلبی است یعنی مکلف باید رضایت قلبی خود را نسبت به معروف و تنفر و انزجار درونی خود را نسبت به منکر آشکار سازد و از این راه فردی که معروفی را ترک می‌کند و یا منکری را به جا می‌آورد را به انجام معروف و ترک منکر وارد سازد.

۲. امر و نهی لسانی
الف) مرحله‌ی دوم امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی لسانی(زبانی) یا امر و نهی با زبان است. مقصود از امر و نهی زبانی این است که مکلف باید با گفتن از طرف بخواهد از منکر دست بردارد و معروف را انجام دهد.

۳. امر و نهی عملی
الف) مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی با دست(کنایه از اِعمال قدرت و به‌کار بردن جبر و زور) است. مقصود از امر و نهی عملی این است که مکلف باید با اِعمال قدرت و به‌کار بردن جبر و زور، طرف را از انجام منکر و ترک معروف باز دارد.

این‌که وظیفه‌ی مردم در امر به معروف و نهی از منکر در نظام جمهوری اسلامی، اکتفا به امر به معروف و نهی از منکر قلبی و زبانی است و مراتب دیگر آن بر عهده‌ی مسؤولین است فتوای فقهی است .

منبع: بحار الانوار ،جلد ۴۴،صفحه ۳۲۹/ ینابیع المودّه، ص ۴۰۶٫/ نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت ۳۷۴٫ براى آگاهى بیشتر از مراحل سه گانه امر به معروف و نهى از منکر رجوع شود به: جواهرالکلام، ج ۲۱، ص ۳۷۴ به بعد./ فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۳۳ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫/ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱؛ تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰۵ و مقتل الحسین خوارزمى، ج ۱، ص ۲۳۷٫/ استفتائات مقام معظم رهبری



لینک منبع

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : نکا موزیک