شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: هیأت رزمندگان

بایگانی برچسب ها: هیأت رزمندگان

قطره ای از دریای رحمت و کرامت (معارف توحیدی در کلام امام حسین علیه السلام)


قطره ای از دریای رحمت و کرامت (معارف توحیدی در کلام امام حسین علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

توحید بزرگ ترین اصل دینی است که تمام شریعت بر پایه آن استوار است. از این رو به فردی که دینداراست، موحد می گویند. در این بحث، به معنا و مفهوم توحید در کلام امام حسین (علیه السلام) می پردازیم. عمدتاً وقتی کلمه “توحید” به گوش می رسد، اولین عبارتی که به ذهن متبادر می شود؛ خداشناسی است. یا در بسیاری موارد در پاسخ “توحید چیست” گفته می شود یعنی خدا یکی است.

اما آیا خدا چیزی است که باید توسط ما شناخته شود؟ شناختن خدا کار ماست؟ آیا نامعلومی است که باید بگردیم و جستجو کنیم یا فکر کنیم و تحقیق کنیم و معلومش کنیم؟ و یا در قرن ۲۱ و پس از پشت سر گذاشتن ۱۲۴هزار پیامبر که متذکر خداپرستی و رجوع به فطرت می شدند.[۱]کسی ادعایی دارد که خدا ۲ تا یا چند تاست که در صدد اثبات فقط یک خدا باشیم؟! پس اینها چه پاسخی است؟ آنچه از کلام معصوم درباره توحید به ما رسیده تفاوت فاحشی با این مفاهیم و معارف دارد. در این بحث سعی داریم با استفاده از سخنان امام حسین (علیه السلام) معارف توحیدی را بیشتر توضیح دهیم. در این راستا ابتدا بیان می کنیم توحید چیست و اهمیت آن را بررسی می کنیم سپس به دعای عرفه امام حسین (علیه السلام) و احادیث و خطبه های توحیدی ایشان مراجعه می کنیم. در این مقاله، مطالب زیر مورد بررسی قرار می گیرد. اهمیت توحید، توحید چیست؟، توحید و معرفت رب، معارف توحیدی در دعای عرفه، نامه امام حسین (علیه السلام) به اهل بصره، خطبه معروف امام حسین (علیه السلام) درباه منع تشبیه خدا به خلق، اسماء و صفات الهی.

اهمیت توحید

اساس ادیان الهی از جمله اسلام بر پایه توحید بنا شده است.[۲] همچنین در بسیاری از معارف اسلامی آمده که اصل دین اعتقادات است؛ در پرتو اعتقاد صحیح است که عملِ صالح و مقبول حاصل می شود. شیخ صدوق در کتاب شریف خود می گوید: نصف دین اعتقادات صحیح است و نصف دیگر آن عمل به این اعتقادات.[۳]رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز فرمودند: توحید نصف دین است.[۴] اهمیت توحید تا آنجاست که خدای متعال در حدیث قدسی می فرمایند: إِنَّ أَعْظَمَ الطَّاعَاتِ تَوْحِیدِی.[۵]همانا برترینِ طاعات، توحیدِ من است.

البته اینکه بیاییم و درباره توحید بگوییم منظور این نیست که درباره کنه ذات خدا صحبت کنیم. چرا که اساساً هم از این موضوع نهی شده ایم.[۶] چنانچه امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرمایند: در توحید از آنچه خدای متعال در کتاب خود گفته پا فراتر نگذار که هلاک می شوی. همچنین حضرت امیر (علیه السلام) در خطبه ای (که هفت روز پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایراد کردند) فرمودند: حمد مخصوص خداوندی است که ذهن ها از دست یافتن به کنه ذاتش بازداشته شده اند.[۷] بنابراین چنانچه گفته شد، قصد ما از پرداختن به این موضوع تنها آشنایی با مفهوم توحید در کلام معصومین است.

توحید چیست؟

توحید اساسی ترین اصل از اصول دین است که همه ما بدان معترفیم؛ چرا که موحد خلق شدیم.[۸] به سند کلام امام معصوم توحید یعنی: أَنْ لَا تَتَوَهَّمَهُ[۹]خدا را توهم نکنی. چرا که خدایی که به وهم درآید یعنی ساخته ذهن من و مخلوق است. در حدیث ارزنده دیگری از امیرمومنان (علیه السلام) روایت شده: التَّوْحِیدُ أَنْ لَا تُجَوِّزَ عَلَی رَبِّکَ مَا جَازَ عَلَیْکَ[۱۰] توحید یعنی هر صفتی که شایسته مخلوقات است؛ برای خدا جایز نیست و در یک عبارت بطور خلاصه یعنی «هر آنچه که در خلق وجود دارد، در خالق یافت نمی شود»[۱۱] این نکته اساسی ترین کلید معارف توحیدی است که بدانیم شئونات خلق و خالق از یک سنخ نیست.

در عالمِ مادی و انسانی هر چه که آدمی در ذهن خود می اندیشد و تصور می کند، فعلِ ذهنی است و مخلوقِ انسان است و به سبب اینکه ذهن من آن را ساخته و پرداخته، بدان احاطه دارد. پس اگر من توهم و تصوری از خدا داشته باشم، خدایم ذهنی است و خدایی که من بر آن احاطه داشته باشم دیگر خدا نیست. زیرا آن چیزی که محاطِ ذهن محدودِ من شود قطعاً محدود خواهد بود در حالیکه در ادعیه رجبیه می خوانیم: «یا حادّ کلِّ مَحدود»؛ و یا «لا یُحدُّ»، «لا حَدَّ لَه» خدایی که هیچ حدی برایش نیست.

آنچه که بسیار مهم است در باب توحید این است که اساساً خدا و ذاتش قابل درک و شناخت برای ما نیست و هیچ احاطه علمی، حسی و عقلی از سوی ما ممکن نیست، لذا محال بودن شناخت ذات الهی، موضوعی است عقلی که دین نیز آن را تایید کرده است.

چنانچه امام حسین (علیه السلام) فرمودند: هر چه که بندگان تصور کنند خدا برخلاف آن است (چیزی غیر از آن است).[۱۲]این موضوع به این دلیل است که ما چیزی را تصور می کنیم که مشابهی از آن داشته باشیم و این از صفات مخلوقین است و نه خالق. بنابراین هر آنچه درباره خدا گفته می شود، تنها معارفی است که توسط ائمه و از قِبَل خودِ خدا به ما رسیده است. نظیر: حواس از درک او عاجزند، وهم ها بر او قرار نمی گیرد، زبانها او را توصیف نمی کند، هرچیزی را که حواس حسّ کند یا دستها لمس کند آن چیز مخلوق است[۱۳] عقلها نمی توانند او را اندازه گیرند و ذهن ها بر او احاطه پیدا نمی کنند.[۱۴] چرا که هر آنچه را که عقل اندازه گیرد یا برایش نمونه ای در ذهن ساخته باشد، محدود است.

موضوع مهم دیگر درباره خدا، نفی هرگونه تشبیه است. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِک[۱۵] کسی که خدا را به خلقش تشبیه کند مشرک است. در واقع مشرک شدن فقط این نیست که غیر از خدا چیز دیگری را بپرستد بلکه اگر صفتی که در مخلوقات است، به خدا نسبت دهد؛ گویی برای خدا شریک قرار داده و مشرک شده است.

بنابر آنچه گفته شد توحید یعنی خارج کردن خداوند از دو حد: حد تشبیه و حد تعطیل.[۱۶] حد تشبیه یعنی اینکه خدا را به چیزی تشبیه نکنی و حد تعطیل یعنی بودنش را نمی توانی انکار کنی. بطور خلاصه یعنی نمی توانی بگویی خدا نیست در عین حال نمی توانی بگویی خدا چیست. تنها می یابی که خالقی داری که باید در مقابلش خضوع و خشوع کنی و او را تسبیح کنی؛ یعنی او را از همه شئونات خلق منزه بداری.

«سبحان» که یکی از اسماء مهم خداوند است یعنی منزه کردن خدا از هر آنچه که شایسته خلق است. پس دو نکته کلیدی در باب توحید است: اول اینکه خدا را توهم نکنی. دوم اینکه هر صفتی در خلایق وجود دارد درباره خداوند قائل نشوی.

توحید و معرفت رب

معرفت رب برترینِ فرایض است که بر همه ما به عنوان مسلمان واجب است. اگر بخواهیم به کمترین مقدار از معرفت رب بهره ببریم، لازم است توحید بدانیم. به احادیث زیر توجه کنید: از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند، کمترین اندازه معرفت خدا چیست؟ فرمودند: اقرار به اینکه خدایی جز اللّه نیست، نه شبیه و نه نظیر دارد، و او قدیم (ازلی) و ثابت است (یعنی مانند مخلوقات نیست که تغییر کند) و هیچ چیز شبیه او نیست.[۱۷] در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَی الْإِنْسَانِ مَعْرِفَهُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّهِ.[۱۸] همانا برترینِ فرایض و واجبات بر انسان معرفت رب است و اقرار به بندگی او. هم چنین حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمودند: أَوَّلُ عِبَادَهِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلُ مَعْرِفَهِ اللَّهِ تَوْحِیدُه[۱۹]اولِ بندگی خداوند معرفتش است و اصلِ معرفت خدا توحید اوست. با تمام اوصافی که در باب اعتقادات و توحید ذکر شد؛ به نظر می رسد قدری در شناخت مبانی معارف توحیدی دین اسلام کوتاهی کردیم. در ادامه هر چند مختصر ولی به قدر بضاعت موضوع را کمی بسط خواهیم داد.

عارف توحیدی در دعای عرفه

حال که اهمیت توحید در دین روشن شد، به چند مورد از معارف توحیدی امام حسین (علیه السلام) اشاره می کنیم. در دعای عرفه امام حسین (علیه السلام) معارف توحیدی بسیار گسترده است و آنقدر عمیق که قطعاً پرداختن به آن شایسته ماهها و بلکه سالها تدبر و تعمق است، که در این مقال نمی گنجد. اما در ادامه به برخی از عبارات برجستهء دعای عرفه که معرفت رب را در کلام امام حسین (علیه السلام) روشن تر می کند می پردازیم.

سُبحانَکَ لا اِلهَ الّا اَنت…فَسُبحانَکَ سُبحانَکَ مِن مُبدِیٍ وَ مُعیدٍ…فَسُبحانَهُ سُبحانَه منزهی تو و خدایی جز تو نیست…منزهی تو از اینکه آغاز و پایانی داشته باشی… منزه است منزه… «سبحان» که در ادعیه مکرر وارد شده چیست؟ سبحان که یکی از اسماء مهم خداوند است یعنی منزه کردن خدا از هر آنچه که شایسته خلق است. چنانچه معصوم می فرمایند: سبحان یعنی: تَعْظِیمُ جَلَالِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ تَنْزِیهُهُ عَمَّا قَالَ فِیهِ کُلُّ مُشْرِک.[۲۰] تعظیم خدای عزوجل و منزه کردن خدا از هر چه مشرکان درباره خدا می گویند؛ پیش تر گفته شد، مشرکان درباره خدا چه می گویند: مشرکان خدا را به خلقش تشبیه می کنند.[۲۱] سُبحانَ اللّهِ الواحِدِ الاَحَدِ الصَّمَد منزه است خدایی که واحد و احد و صمد است کسی که نزاییده و زاده نشد و هیچ همتایی ندارد. مناسب است برای روشن شدن معنای «صمد»، به نامه امام حسین (علیه السلام) به اهالی بصره بپردازیم.

نامه امام حسین (علیه السلام) به اهل بصره

امام زین العابدین (علیه السلام) می فرمایند: مردم بصره به پدرم نامه نوشتند و از ایشان درباره «صمد» پرسیدند. امام حسین (علیه السلام) در پاسخ چنین نوشتند: خداوند، خود صمد را تفسیر کرده است: نزاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست، از چیزی به وجود نیامده، نه در چیزی است و نه بر روی چیزی، ابداع کننده و آفریننده و پدید آورنده همه اشیاء است. همه چیز را با قدرتِ خود خلق کرده؛ به ارادهء او آنچه برای فناپذیری آفریده، نابود می شود. به علم او آنچه برای بقا آفریده شده، باقی می ماند. ایـن خدای صمد است که زاییده نشده و از او زاییده نمی شود، آگاه به غیب و آشکار است، بزرگ و بلند مرتبه است و برای او هم کفو و هم شانی نیست.[۲۲]

صمد کسی است که میانِ خالی برای او نیست (جوف ندارد). صمد کسی است که آقایی اش به کمال باشد، صمد کسی است که نخورد و نیاشامد، صمد کسی است که نخوابد، کسی که همواره بوده و خواهد بود

الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد… الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا کسی که نه زاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست…حمد مخصوص خدایست که فرزند ندارد. برای توضیح بیشتر این فرازِ دعا، به احادیث امام حسین (علیه السلام) درباره «لم یلد و لم یولد» مراجعه می کنیم. حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در معنی آیه «لم یلد» اشاره می کند که یعنی از او چیزی مثل فرزند یا هرچیز دیگر بیرون نمی آید، او برتر از آن است که هرچیزی از او برون آید. «ولم یولد» یعنی. از قبیل بیرون آمدن چیزی از چیز دیگر؛ مثل گیاهی از زمین یا آبی از چشمه یا میوه از درخت. امام حسین (علیه السلام): هیچ ستاینده به کنه عظمتش نرسد، کبریا و بزرگی اش به هیچ قلبی خطور نکند زیرا که در اشیاء هیچ مانندی ندارد؛ علما با نیروی عقل نتوانند ذاتش را درک کنند، متفکران با فکرشان راه به جایی نبرند جز اینکه با تصدیق به قلب و ایمان به غیب او را دریابند، زیرا که او به صفات مخلوقین وصف نشود

همینطور خداوند مانند اجسام لطیف و غیرمادی نیست که از محلی سرچشمه می گیرند (مثل اشیاء لطیف که از منابع خود بیرون می آیند)، مثل دیدن از چشم، شنیدن از گوش، بوئیدن از بینی، چشیدن از دهان، سخن از زبان، شناختن و تمییز دادن از دل و آتش از سنگ. بلکه او خداست، خدای واحدِ احدی که صمد است.[۲۳] اَوجَبتَ عَلیَّ حُجَّتَک بِاَن اَلهَمتَنی مَعرِفَتَک حجتت را بر من واجب کردی به این که معرفت خود را به من الهام فرمودی.

در این عبارت چند نکته نهفته است: اول اینکه معرفت از جانب خدا به مردم اعطا می شود. اگر خدا خودش را به ما معرفی نمی کرد، هیچ یک از آفریده ها راهی به سوی خدا نداشتند و قادر نبودند خدا را بشناسند. دوم اینکه خداوند همه خلایق را بر سرشت توحیدی خلق کرده است. یعنی همه را خداپرست آفریده است. سوم اینکه مخلوقات به خدا شناخته می شوند و نه اینکه خدا به وسیله مخلوقات.[۲۴] چنانچه امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِهَا یُعْرَف.[۲۵] شناختنی ها را باید به وسیله خدا شناخت و نه اینکه خدا را به وسیله شناختنی ها بشناسیم. لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ هیچ چیز شبیه او نیست چنانچه از ابتدا ذکر شد، خدا شبیه هیچ چیز نیست و از صفات خلایق به دور است. برای توضیح بیشتر این عبارت که به کرّات در قران و دعاها وجود دارد، به سراغ خطبه مفصل امام حسین (علیه السلام) می رویم.

خطبه معروف امام حسین (علیه السلام) درباه منع تشبیه خدا به خلق

أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا هَؤُلَاءِ الْمَارِقَهَ الَّذِینَ یُشَبِّهُونَ اللَّهَ بِأَنْفُسِهِمْ- یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ بَلْ هُوَ اللَّهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ- لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیر ای مردم! بر حذر باشید از «مارقین» که خدا را به خود تشبیه می کنند (اینان از دین خارج شده اند)، گفتار اینان همانند کافران اهل کتاب است، خدا مثل و مانند ندارد (شبیه هیچ چیز نیست). شنوا و بیناست، چشم ها او را نبیند، او دیدگان را ببیند، او لطیف (تیزبین) و آگاه است. اِسْتَخْلَصَ الْوَحْدَانِیَّهَ وَ الْجَبَرُوتَ وَ أَمْضَی الْمَشِیئَهَ وَ الْإِرَادَهَ وَ الْقُدْرَهَ وَ الْعِلْمَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ لَا مُنَازِعَ لَهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ لَا کُفْوَ لَهُ یُعَادِلُهُ وَ لَا ضِدَّ لَهُ یُنَازِعُهُ وَ لَا سَمِیَّ لَهُ یُشَابِهُهُ وَ لَا مِثْلَ لَهُ یُشَاکِلُهُ لَا تَتَدَاوَلُهُ الْأُمُورُ وَ لَا تَجْرِی عَلَیْهِ الْأَحْوَالُ وَ لَا تَنْزِلُ عَلَیْهِ الْأَحْدَاثُ وحدانیت وجبروت مخصوص اوست؛ آنچه در مشیت بود را اجرا کرد، اراده، قدرت و علم به همه چیز در قبضهء قدرت اوست. در هیچ کار مخالف و منازعی ندارد، همتا و هماوردی ندارد؛ نه ضدِ ستیزه گری دارد، نه همنام و همانندی، و نه مثل و مانندی؛ دستخوش حوادث نگردد، تغییر حال نپذیرد، پدیده ها در وجودش راه نیابد.

وَ لَا یَقْدِرُ الْوَاصِفُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ وَ لَا یَخْطُرُ عَلَی الْقُلُوبِ مَبْلَغُ جَبَرُوتِهِ لِأَنَّهُ لَیْسَ لَهُ فِی الْأَشْیَاءِ عَدِیلٌ وَ لَا تُدْرِکُهُ الْعُلَمَاءُ بِأَلْبَابِهَا وَ لَا أَهْلُ التَّفْکِیرِ بِتَفْکِیرِهِمْ إِلَّا بِالتَّحْقِیق إِیقَاناً بِالْغَیْبِ لِأَنَّهُ لَا یُوصَفُ بِشَیْ ءٍ مِنْ صِفَاتِ الْمَخْلُوقِینَ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الصَّمَدُ. هیچ ستاینده به کنه عظمتش نرسد، کبریا و بزرگی اش به هیچ قلبی خطور نکند زیرا که در اشیاء هیچ مانندی ندارد؛ علما با نیروی عقل نتوانند ذاتش را درک کنند، متفکران با فکرشان راه به جایی نبرند جز اینکه با تصدیق به قلب و ایمان به غیب او را دریابند، زیرا که او به صفات مخلوقین وصف نشود (اشاره به همان نکته که خدا هیچ یک از صفات خلق را ندارد)، یگانه و صمد است. مَا تُصُوِّرَ فِی الْأَوْهَامِ فَهُوَ خِلَافُهُ لَیْسَ بِرَبٍّ، مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلَاغِ وَ مَعْبُودٍ، مَنْ وُجِدَ فِی هَوَاءٍ أَوْ غَیْرِ هَوَاءٍ، هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ کَائِنٌ لَا کَیْنُونَهَ مَحْظُورٍ بِهَا عَلَیْه وَ مِنَ الْأَشْیَاءِ بَائِنٌ لَا بَیْنُونَهَ غَائِبٍ عَنْهَا لَیْسَ بِقَادِرٍ مَنْ قَارَنَهُ ضِدٌّ أَو سَاوَاهُ نِدٌّ.

هر چه در وهم گنجد خدا غیر از او باشد؛ آنچه فکر به آن تعلق گیرد خدا نباشد؛ آن که در دسترس اندیشه قرار گیرد پروردگار نخواهد بود؛ آنچه در هوا و ماورای هوا یافت شود معبود نباشد. او در اشیاء است نه بودنی که بوسیله اشیاء احاطه شود. از اشیاء جداست نه جدا بودنی که از آنها غائب باشد، آنکه ضدی بخواهد، قادر نیست با او قرین شود یا آنکه نِدی (مشابهی) بخواهد نمی تواند با او برابری کند. لَیْسَ عَنِ الدَّهْرِ قِدَمُهُ وَ لَا بِالنَّاحِیَهِ أَمَمُه، احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ کَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ عَمَّنْ فِی السَّمَاءِ احْتِجَابَهُ کَمَنْ [عَمَّنْ ] فِی الْأَرْضِ قُرْبُهُ کَرَامَتُهُ وَ بُعْدُهُ إِهَانَتُهُ. ازلیت اش را با زمان نتوان سنجید، در سیطره مکان نیست و در ناحیه معینی نتوان به او رو آورد(برای خداوند نمی توان مکان خاصی در نظر گرفت)؛ از عقل ها محجوب است چنان که از دیده ها هم محجوب است، از آسمانیان مستور است چنان که از خاکیان هم مستور است؛ نزدیکی اش کرامت اوست و دوریَش اهانت اوست (نزدیکی و دوری مکانی ندارد). لَا تَحُلُّهُ فِی وَ لَا تُوَقِّتُهُ إِذْ وَ لَا تُؤَامِرُهُ إِنْ عُلُوُّهُ مِنْ غَیْرِ تَوَقُّل وَ مَجِیئُهُ مِنْ غَیْرِ تَنَقُّلٍ، یُوجِدُ الْمَفْقُودَ وَ یُفْقِدُ الْمَوْجُودَ وَ لَا تَجْتَمِعُ لِغَیْرِهِ الصِّفَتَانِ نه «در» (که نشان ظرفیت و مکان است) در ساحت قدسش راه دارد (که گوئی در کجاست؟) نه «گاه» (که رمز زمان است) محدودش سازد؛ نه «اگر» (که دلیل امکان و تعلیق است) در بارگاهش راه یابد. رفعتش نه چون برآمدن بر قله هاست؛ آمدنش مثل انتقال نیست، نیستی را هستی دهد و هستی را نابود کند و این دو صفت هرگز در غیر «خدا» نباشد. امام رضا (علیه السلام): نظام توحید الهی نفی صفتها از خداست. زیرا که عقلها گواهند که هر صفت و موصوفی مخلوق است و هر مخلوقی گواه آن است که آفریننده ای دارد که خودش صفت ندارد فِی وَقْتٍ یُصِیبُ الْفِکْرُ مِنْهُ الْإِیمَانَ بِهِ مَوْجُوداً وَ وُجُودَ الْإِیمَانِ لَا وُجُودَ صِفَهٍ بِهِ تُوصَفُ الصِّفَاتُ لَا بِهَا یُوصَفُ وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِهَا یُعْرَفُ فَذَلِکَ اللَّهُ لَا سَمِیَّ لَهُ سُبْحَانَهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر فکر تنها تواند بودنش را دریابد، و به هستی اش اعتراف کند، اما از «وصف» ش، عاجز است که صفات را به او باید توصیف (و معرفی) کرد و نه او را به صفات، شناختنی ها را به او باید شناخت نه او را به شناختنی ها. این است خدائی که همنام ندارد، منزه است، همانندی ندارد. شنوا و بیناست[۲۶] هُوَالسَّمیعُ البَصیرُ الَّطیفُ الخَبیر… هُوَالجَوادُ الواسِعُ… یااَرحَمَ الرّاحِمینَ… یارَحیمُ یارَحمنُ… الرَّئوفُ الرَّحیمُ…یاذَالجَلالِ وَالاِکرامِ تمامی این عبارات و کلمات اسماء و صفتهای خداوند هستند. در اینجا لازم است توضیح مختصری درباره اسماء و صفات الهی ارائه کنیم.

اسماء و صفات الهی

اسم یعنی علامت و صفت یعنی نشانه، و البته معانی شان شبیه هم هست. اول اینکه اسامی خدا فعل خداست؛ نه اینکه این صفات چگونگی وصف ذاتش باشد و یا صفت عین ذاتش باشد (نعوذ باللّه). زیرا خودِ وصف شدن و وصف کردن از شئوناتِ خلق است، لذا نمی توان خدا را وصف کرد. (مطابق آنچه در ابتدای بحث ذکر شد). چنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند بزرگتر از آن است که به وصف در آید.[۲۷] بنابراین تنها وصف خدا «بی وصفی» است. امام رضا (علیه السلام) نیز می فرمایند: نظام توحید الهی نفی صفتها از خداست. زیرا که عقلها گواهند که هر صفت و موصوفی مخلوق است و هر مخلوقی گواه آن است که آفریننده ای دارد که خودش صفت ندارد.[۲۸]

خداوند هر مخلوقی را با صفت و ویژگی خاصی آفریده در حالیکه برای خداوند هیچ صفتی (که نشان از وصف ذاتش باشد) وجود ندارد. خودِ اسماء و صفات الهی نیز نشان می دهد که خدا لاموصوف است و هرگز وصف نمی شود.

ما از خودمان نمی توانیم برای خدا اسمی بگذاریم. زیرا آدمی چیزی را می تواند اسم گذاری کند که می شناسد و به آن احاطه دارد. با توجه به تمامی مواردی که گفته شد، برای خدا نمی توان اسم گذاشت و نمی توان وصف قائل شد. خدا برای خود اسمائی اختیار کرد تا زبان خلائق برای حمد و ثنا و مناجات با خدا باز شو.[۲۹] پس این اسامی که با آن خدا را می خوانیم، از جانب حق تعالی به ما تعلیم داده شده است.

نتیجه گیری و جمع بندی

پس بنابر آنچه در این مقاله موجز ارائه شد:

۱- توحید به معنی خداشناسی نیست بلکه نفی شئوناتِ خلق از خداست.

۲- خداوند خود را به همه مخلوقات معرفی کرده و خلایق فطرتاً خداپرست هستند.

۳- انسان به فطرت خود و به عقل خود می یابد که خدا دارد؛ ولی هیچ چیز دربارهء خدا نمی تواند بگوید، جز اینکه تسبیحش کند و دربرابرش خشوع کند. در پایان ذکر این نکته ضروری است که یافتن حقیقتِ معارف حقیقی، منوط به رجوع به ثقلین یعنی قرآن و اهل بیت (علیه السلام) است. از این رو نه تنها باید به قرآن و احادیث ائمه اطهار (علیه السلام) رجوع کنیم، بلکه باید با توسل و تمسک به ساحت مقدس امام عصر (عج)، از ایشان بخواهیم ما را از انحرافات و پلیدی ها حفظ نماید و راه هدایت را بر ما روشن سازد.

پی نوشت ها

[۱] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴، ص: ۲۶۴ ــ التوحید (للصدوق) باب معنی توحید و عدل، ص: ۹۶ ــ معانی الأخبار، النص، ص: ۱۱ ـ قال الصَّادِقِ ع: إِنَّ أَسَاسَ الدِّینِ التَّوْحِیدُ وَ الْعَدْل

[۲] توحید (للصدوق)، ص: ۶۸: التوحید بشروطه من سائر الاعتقادات الحقه نصف الدین، و النصف الآخر العمل بما اقتضاه التوحید.

[۳] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص: ۳۵ ـ توحید صدوق، ص: ۶۸ ـ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۷۳، ص: ۳۱۶: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: التَّوْحِیدُ نِصْفُ الدِّینِ

[۴] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۲۷، ص: ۹۶ ـ التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص: ۴۲

[۵] التوحید (للصدوق)، ص: ۷۶ ــ:قال مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع: لَا تَتَجَاوَزْ فِی التَّوْحِیدِ مَا ذَکَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ فِی کِتَابِهِ فَتَهْلِک

[۶] التوحید (للصدوق)، ص: ۷۳؛ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی خُطْبَهٍ خَطَبَهَا بَعْدَ مَوْتِ النَّبِیِّ ص بِسَبْعَهِ أَیَّامٍ وَ ذَلِکَ حِینَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ فَقَال الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَهُ وَ حَجَبَ الْعُقُولَ عَنْ أَنْ تَتَخَیَّلَ ذَاتَهُ فِی امْتِنَاعِهَا مِنَ الشَّبَهِ وَ الشَّکْلِ بَلْ هُوَ الَّذِی لَمْ یَتَفَاوَتْ فِی ذَاتِه.

[۷] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۳، ص: ۲۷۸ ـ کافی (ط – دار الحدیث)، ج ۳، ص: ۳۵؛ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها؟ قَالَ فَطَرَهُمْ جَمِیعاً عَلَی التَّوْحِیدِ.

[۸] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۵، ص: ۵۸ ـ قَالَ الصَّادِق: التَّوْحِیدِ أَنْ لَا تَتَوَهَّمَهُ

[۹] التوحید (للصدوق)، ص: ۹۶ـ إعلام الوری بأعلام الهدی (ط – القدیمه)، النص، ص: ۲۹۱ـ قَالَ علی بن ابیطالب ع: التَّوْحِیدُ أَنْ لَا تُجَوِّزَ عَلَی رَبِّکَ مَا جَازَ عَلَیْکَ

[۱۰] توحید صدوق باب نفی تشبیه ص ۴۰ ـ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴، ص: ۲۳۰ ـ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص: ۱۵۳ ـ قال الرضا ع: فَکُلُّ مَا فِی الْخَلْقِ لَا یُوجَدُ فِی خَالِقِهِ وَ کُلُّ مَا یُمْکِنُ فِیهِ یَمْتَنِعُ مِنْ صَانِعِه. امام رضا (علیه السلام): آنچه در خلق است در خالقش یافت نشود و آنچه در خلق ممکن است از صانعش ممتنع است. (یعنی محال است که در خالق یافت شود.)

[۱۱] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴، ص: ۳۰۱ ـ تحف العقول، النص، ص: ۲۴۴ ـ عن حسین بن علی ع: مَا تُصُوِّرَ فِی الْأَوْهَامِ فَهُوَ خِلَافُهُ لَیْسَ بِرَب

[۱۲] التوحید (للصدوق)، ص: ۷۵ــ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یُحَسُّ وَ لَا یُجَسُّ وَ لَا یُمَسُّ وَ لَا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ وَ لَا یَقَعُ عَلَیْهِ الْوَهْمُ وَ لَا تَصِفُهُ الْأَلْسُنُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ حَسَّتْهُ الْحَوَاسُّ أَوْ لَمَسَتْهُ الْأَیْدِی فَهُوَ مَخْلُوق.  

[۱۳] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴، ص: ۲۹۶ــ قال مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع: أَنَّهُ لَا تُقَدِّرُهُ الْعُقُولُ وَ لَا تَقَعُ عَلَیْهِ الْأَوْهَامُ وَ لَا تُحِیطُ بِهِ الْأَقْطَار

[۱۴] التوحید (للصدوق)، ص: ۶۹ ـ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۳، ص: ۲۹۴ـ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص: ۳۴۴ ـ قالَ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا ع: مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِک ــ سفینه البحار، ج ۶، ص: ۲۱۶ ، قال جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ع: من شبّهه بخلقه فقد اتّخذ مع اللّه شریکا

[۱۵] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ۱، ص: ۸۲ ـ التوحید (للصدوق)، ص: ۱۰۷ ـ قال الباقر ع: یُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّیْنِ حَدِّ التَّعْطِیلِ وَ حَدِّ التَّشْبِیه

[۱۶] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص: ۱۳۳ــ الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ۱، ص: ۸۶ سَأَلْتُهُ عَنْ علی بن موسی الرضا (علیه السلام) أَدْنَی الْمَعْرِفَهِ قَالَ(علیه السلام): الْإِقْرَارُ بِأَنَّهُ لَا إِلَهَ غَیْرُهُ وَ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ لَهُ وَ أَنَّهُ مُثْبَتٌ قَدِیمٌ مَوْجُودٌ غَیْرُ فَقِیدٍ وَ أَنَّهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ

[۱۷] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۳۶، ص: ۴۰۷ ــ بحار ج۴ ص ۵۵ قال الصادق ع: إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَی الْإِنْسَانِ مَعْرِفَهُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّهِ وَ حَدُّ الْمَعْرِفَهِ أَنْ یَعْرِفَ أَنَّهُ لَا إِلَهَ غَیْرُهُ وَ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ وَ أَنْ یَعْرِفَ أَنَّهُ قَدِیمٌ مُثْبَت

[۱۸] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص: ۱۵۰ قال الرضا ع: أَوَّلُ عِبَادَهِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلُ مَعْرِفَهِ اللَّهِ تَوْحِیدُه

[۱۹] التوحید (للصدوق)، باب معنای سبحان الله ص: ۳۱۲ ــ معانی الأخبار، النص، ص: ۱۰ ــ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴۰، ص: ۱۲۱ــ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۵، ص: ۳۲۲: فَدَخَلَ الرَّجُلُ فَإِذَا هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَفْسِیرُ سُبْحَانَ اللَّهِ قَالَ هُوَ تَعْظِیمُ جَلَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَنْزِیهُهُ عَمَّا قَالَ فِیهِ کُلُّ مُشْرِکٍ فَإِذَا قَالَهُ الْعَبْدُ صَلَّی عَلَیْهِ کُلُّ مَلَکٍ.

[۲۰] التوحید (للصدوق)، ص: ۶۹ ـ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۳، ص: ۲۹۴ـ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص: ۳۴۴ ـ قالَ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا ع: مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِک ــ سفینه البحار، ج ۶، ص: ۲۱۶ ، قال جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ع: من شبّهه بخلقه فقد اتّخذ مع اللّه شریکا

[۲۱] التوحید (للصدوق)، ص: ۹۱ ــ ص: ۲۲۴ ــ سفینه البحار، ج ۵، ص: ۱۷۷: أَنَّ أَهْلَ الْبَصْرَهِ کَتَبُوا إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع یَسْأَلُونَهُ عَنِ الصَّمَد فَکَتَبَ إِلَیْهِمْ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*. .. إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ. وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ. بَلْ هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِی لَا مِنْ شَیْ ءٍ وَ لَا فِی شَیْ ءٍ وَ لَا عَلَی شَیْ ءٍ مُبْدِعُ الْأَشْیَاءِ وَ خَالِقُهَا وَ مُنْشِئُ الْأَشْیَاءِ بِقُدْرَتِهِ یَتَلَاشَی مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِیَّتِهِ وَ یَبْقَی مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِه فَذَلِکُمُ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ- وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

[۲۲] معانی الأخبار، النص، ص: ۷ــ التوحید (للصدوق)، ص: ۹۰ـ قَال الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع : الصَّمَدُ الَّذِی لَا جَوْفَ لَهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِی قَدِ انْتَهَی سُؤْدَدُهُ وَ الصَّمَدُ الَّذِی لَا یَأْکُلُ وَ لَا یَشْرَبُ وَ الصَّمَدُ الَّذِی لَا یَنَامُ وَ الصَّمَدُ الدَّائِمُ الَّذِی لَمْ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ.

[۲۳] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۳، قال الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع: لَمْ یَلِدْ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ شَیْ ءٌ کَثِیفٌ کَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْیَاءِ الْکَثِیفَهِ الَّتِی تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ وَ لَا شَیْ ءٌ لَطِیفٌ کَالنَّفْسِ وَ لَا یَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَوَاتُ کَالسِّنَهِ وَ النَّوْمِ وَ الْخَطْرَهِ وَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْبَهْجَهِ وَ الضَّحِکِ وَ الْبُکَاءِ وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الرَّغْبَهِ وَ السَّأْمَهِ وَ الْجُوعِ وَ الشِّبَعِ تَعَالَی أَنْ یَخْرُجَ مِنْهُ شَیْ ءٌ وَ أَنْ یَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَیْ ءٌ کَثِیفٌ أَوْ لَطِیفٌ- وَ لَمْ یُولَدْ لَمْ یَتَوَلَّدْ مِنْ شَیْ ءٍ وَ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ شَیْ ءٍ کَمَا یَخْرُجُ الْأَشْیَاءُ الْکَثِیفَهُ مِنْ عَنَاصِرِهَا کَالشَّیْ ءِ مِنَ الشَّیْ ءِ وَ الدَّابَّهِ مِنَ الدَّابَّهِ وَ النَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ مِنَ الْیَنَابِیعِ وَ الثِّمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ وَ لَا کَمَا یَخْرُجُ الْأَشْیَاءُ اللَّطِیفَهُ مِنْ مَرَاکِزِهَا کَالْبَصَرِ مِنَ الْعَیْنِ وَ السَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ وَ الشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ وَ الذَّوْقِ مِنَ الْفَم وَ الْکَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ وَ الْمَعْرِفَهِ وَ التَّمَیُّزِ مِنَ الْقَلْب وَ کَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ لَا بَلْ هُوَ اللَّهُ الواحد الصَّمَد.

[۲۴] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ۱، ص: ۸۶ ــ التوحید (للصدوق)، ص: ۲۸۵ــ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ یُعْرَفُونَ بِاللَّهِ فَقَالَ ع: رَحِمَکَ اللَّهُ.

[۲۵] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۴، ص: ۳۰۱ ـ قال الحسین ع: بِهِ تُوصَفُ الصِّفَاتُ لَا بِهَا یُوصَفُ وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِهَا یُعْرَف

[۲۶] تحف العقول، النص، ص: ۲۴۴

[۲۷] وسائل الشیعه، ج ۷، ص: ۱۹۱ ــ الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ۱، ص: ۱۱۷ــ التوحید (للصدوق)، ص: ۳۱۳ــ عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفُ.

[۲۸] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ۱، ص: ۱۴۰ ـ تحف العقول، النص، ص: ۶۱ ــ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص: ۱۵۰ ــ التوحید (للصدوق)، باب نفی تشبیه ص: ۳۴ قال الرضا ع: نِظَامُ تَوْحِیدِ اللَّهِ تَعَالَی نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ الْعُقُولِ أَنَّ کُلَّ صِفَهٍ وَ مَوْصُوفٍ مَخْلُوقٌ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَیْسَ بِصِفَهٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ وَ شَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالاقْتِرَانِ وَ شَهَادَهِ الِاقْتِرَانِ بِالْحُدُوثِ وَ شَهَادَهِ الْحُدُوثِ بِالامْتِنَاعِ مِنَ الْأَزَلِ الْمُمْتَنِعِ مِنَ الْحُدُوثِ فَلَیْسَ اللَّهَ [عَرَفَ ] مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِیهِ ذَاتَهُ وَ لَا إِیَّاهُ وَحَّدَهُ مَنِ اکْتَنَهَهُ وَ لَا حَقِیقَتَهُ

[۲۹] المصباح للکفعمی (جنه الأمان الواقیه)، ص: ۳۱۲ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ اسْماً یُدْعَی بِهَا.

 پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام



لینک منبع

گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی(ره)| صبر کنید تا خانم بیاید


امام(ره) همیشه احترام مرا داشتند.

هیچ وقت با تندی صحبت نمی‌کردند.

اگر لباس و حتی چای می‌خواستند، می‌گفتند: (ممکن است بگویید فلان لباس را بیاورند؟) گاهی اوقات هم خودشان چای می‌ریختند. در اوج عصبانیت، هرگز بی‌احترامی و اسائه ی آداب نمی‌کردند.

همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف می‌کردند.

تا من نمی‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی‌کردند.

به بچه‌ها هم می‌گفتند صبر کنید تا خانم بیاید.

پی نوشت:

امیررضا ستوده، پا به پای آفتاب، جلد ۱، صفحه ی ۵۰ (خاطرات خدیجه ثقفی همسر امام خمینی(ره))

انتهای مطلب/



لینک منبع

از اهداف قیام امام حسین علیه السلام اصلاح امت جدش بود












یکی از نقاط برجسته زندگانی امام خمینی رحمه الله علیه، عشق والای او نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام، به ویژه ساحت مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود. عاشورا و کربلا در نگاه امام رحمه الله علیه جایگاه ویژه‌ای دارد و او نظرگاه بلندی به عاشورا افـکنـده و آن را دست‌مایه سترگی برای آفریـنـش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفته است. امام خمینی رحمه الله علیه قیام خود را برگرفته از قیام سیدالشهداء علیه السلام معرفی و به آن افتخار می‌کند.

در ادامه به برخی از بیانات امام خمینی رحمه الله علیه درباره بُعد اصلاح‌گرایانه قیام امام حسین علیه السلام اشاره می‌شود:

اگر کسی ببیند که یک حاکم جائری در بین مردم حکومت می‌کند، دارد ظلم به مردم می‌کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می‌تواند؛ با چند نفر، با چندین نفر، که در مقابل آن لشکر و بساط، هیچ نبود، اما تکلیف اینطور می‏دانست که باید قیام کند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه عَلَم یزید را بخواباند و همینطور هم کرد و تمام شد. خون خود، پسرهایش و همه چیزهایش را برای اسلام داد. مگر خون ما رنگین‌تر از خون سیدالشهداء علیه السلام است؟ چرا بترسیم از اینکه خون‏ یا از اینکه جان بدهیم؟ (صحیفه امام؛ ج‏۴، ص ۱۵۱- ۱۵۲)

یکی از ابعاد بسیار مهم نهضت عاشورا بُعد اصلاح‌گرانه آن بود. جامعه‌ای که از معیارهای اصیل دین و ملاک‌های ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی‌بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه‌ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی زندگی می‌کردند و بنابراین مهم‌ترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی کردند.

امروز این مطلب مهم است، آنقدر مهم است که باید جان باید پایش داد. همان مهمی است که سیدالشهداء جانش را برایش داد، همان مهمی است که پیغمبر اسلام بیست و سه سال زحمت برایش کشید، همان مهمی است که حضرت امیر – سلام الله علیه – هجده ماه با معاویه جنگ کرد، در صورتی که معاویه دعوی اسلام می‌کرد… برای اینکه یک سلطان جائر بود، برای اینکه یک دستگاه جائر بود، باید به زمینش بزند. آنقدر اصحاب بزرگوارش را به کشتن داد، آنقدر از آنها را هم کشت؛ برای چه؟ برای اینکه اقامه حق و عدل بکند. (صحیفه امام؛ ج‏۶، ص۳۳)

منبع: تسنیم




لینک منبع

پنج توصیه تربیتی از امام خامنه ای


بچه‌های کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند

«در منزل خودِ من، همه‌ی افراد، بدون استثناء هرشب در حال مطالعه خوابشان می‌برد. خود من هم همین‌طورم. نه این‌که حالا وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه می کنم؛ تا خوابم می‌آید، کتاب را می گذارم و می خوابم. همه‌ی افراد خانه‌ی ما، وقتی می خواهند بخوابند حتماً یک کتاب کنار دستشان است. من فکر می کنم که همه‌ی خانواده‌های ایرانی باید این‌گونه باشند. توقّع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچه‌ها را از اوّل با کتاب محشور و مأنوس کنند. حتّی بچه‌های کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند. باید خریدِ کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود.»

فرزندان در سنین پایین باید عادت به کتابخوانی کنند

«آنچه که همیشه برای انسان می ماند، کتابخوانی در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه می توانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راه های مختلف، مطلبی یاد بگیرند. البته از هرزه‌گردی در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئله‌ی بعدی است؛ مسئله‌ی اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند.»

مسئولان از خوابشان هم خواهند زد …

«حقیقتاً باید بگویم که اگر مسئولان امور فرهنگی کشور بخواهند مسأله‌ی کودک و نوجوان را آن‌چنان که هست، مورد اهتمام قرار دهند، من خیال می کنم خیلی از آنهایی که مسئولند، از ساعات خوابشان هم خواهند زد تا به این مسأله بپردازند.»

تهاجم فرهنگی حقیقتی در میان جوان، نوجوان و حتی کودک ایرانی

«تهاجم فرهنگی یک حقیقتی است که وجود دارد؛ می خواهند بر روی ذهن ملت ما و بر روی رفتار ملت ما -جوان، نوجوان، حتی کودک- اثرگذاری کنند. این بازیهای اینترنتی از جمله‌ی همین است؛ این اسباب‌بازیهایی که وارد کشور می شود از جمله‌ی همین است … الان آموزش زبان انگلیسی خیلی رواج پیدا کرده… همه‌ی کتابهای آموزش که خیلی هم با شیوه‌های جدید و خوبی این کتابهای آموزش زبان انگلیسی تدوین شده، منتقل‌کننده‌ی سبک زندگی غربی است.»

دسترسی بیگانگان به کودکان ما جای نگرانی است

«در واقع دسترسی کودک ما، یک منبع فرهنگی نیست؛ بلکه با دید درست، دسترسی مراکز هدایت‌کننده‌ی فرهنگ در سرتاسر دنیا برای القای مقاصد استعماری به کودک ماست… ناگهان مشاهده می کنید دسترسی یک نفر که حداقل بیگانه است به این بچه، از راه همین کالاهای فرهنگىِ متداول و رسانه‌های گوناگون خبری و فرهنگی، بیشتر از شماست! این، جای نگرانی است و امروز این وجود دارد؛ چه من و شما بخواهیم، چه نخواهیم!» 

منبع: حوزه



لینک منبع

کمک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به مرد عاشق!


این داستان در مورد فردی است که عاشق دختر همسایه شده بود. او برای رسیدن به عشقش هر کاری می‌کند ولی در آخر متوسل به درگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌شود، که با عنایت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از بیماری نجات یافت و به دختر مورد علاقه‌اش رسید.

نکات بسیار تامل برانگیز در این داستان وجود دارد. از جمله اینکه زیارت وجود مقدس حضرت می‌تواند نصیب هر کسی شود (و این نیست که خاص عرفا یا خواص باشد) و ثانیا برای دیدار حضرت لازم نیست که حتما درخواست بسیار عارفانه‌ای داشته باشی. ظاهرا کیفیت درخواست مهم است نه نوع درخواست. اینکه هر چی می‌خواهی را خالصانه طلب کنی.

شیخ باقر کاظمی مجاور در نجف حدیث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که شیخ محمد حسن سریره نام داشت. او در سلک اهل علم، مرد با صداقتی بود. بیمار بود و در نهایت تنگدستی و فقر و احتیاج زندگی می‌کرد. حتی قوت و غذای روزانه خود را نداشت و بیش تر اوقات به خارج نجف در بیابان نزد اعراف اطراف نجف می‌رفت تا این که قُوت و آذوقه ای برایی خود تهیه کند امّا آنچه به دست می‌آورد او را کفایت نمی‌کرد . با همین حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده‌اش خواستگاری کرده بود اما فامیل های آن زن، به سبب فقر و تهی‌دستی شیخ، به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت این ابتلا در همّ و غمّ شدید بود.

هنگامی که تهی دستی و بیماری او شدت یافت و از ازدواج با آن زن ناامید شد تصمیم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رود تا بلکه حضرت صاحب الامر (عجل اللّه فرجه) را از ناحیه‌ای که نمی‌داند ببیند و مراد خود از او بگیرد.

شیخ باقر می‌گوید: شیخ محمد گفت: «من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه! هنگامی که شب آخر فرا رسید شب زمستانی و تاریکی بود و باد تندی می‌وزید و کمی هم باران می‌بارید و من هم در دکّه‌های درب ورودی مسجد کوفه یعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی‌توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سینه‌ام می‌آمد به داخل مسجد روم و با من هم چیزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و این وضعیت، سینه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشیده و دنیا در چشمم تیره شده بود و با خود فکر می‌کردم که این ۳۹ شب به پایان رسید و این آخرین شب است و من کسی را ندیدم و چیزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار این سختی عظیم هستم و این همه سختی و مشقت و ترس را در این چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن یاس و ناامیدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود.

در همین زمان که در فکر بودم و کسی در مسجد نبود، آتشی روشن کردم تا قهوه‌ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم. زیرا عادت به آن داشتم و نمی‌توانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسیار کم بود. ناگهان شخصی را دیدم که از ناحیه در اول, به سوی من می آمد.

هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم این عرب بیابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در این شب تاریک  نمی‌توانم بمانم و این امر هم بر اندوه من اضافه کرد. در این بین که من در اندیشه بودم او نزدیک من آمد و به من را به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من متعجب شدم از این که او اسم مرا می‌داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می‌روم .

از او سوال کردم از کدام قبیله هستی؟ فرمود: «از بعضی از آنها.» من شروع کردم به شمردن طوایف اعراب اطراف نجف. او در پاسخ جواب می داد: «نه !!» و من هر طایفه‌ای را ذکر می‌کردم او می‌فرمود: «از آنها نیستم.» این امر مرا خشمگین کرد و به او گفتم: «آری تو از طریطره هستی» و این را به صورت استهزا گفتم و این لفظی است که معنی ندارد. او از سخن من تبسّم کرد و فرمود: «چیزی بر تو نیست که من از کجا باشم اما چه چیز سبب شده که تو به اینجا آمده ای؟»

من به او گفتم: «برای چه سوال می کنی؟» فرمود: «ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی.» من از حسن اخلاق و شیرینی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم میل به او پیدا کرد و او هر مقدار سخن می‌گفت محبت من به او زیادتر می‌گشت. برای او سیگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود: «تو بکش من نمی کشم.» در فنجان برای او قهوه ریختم و به او دادم، او گرفت و کمی از آن نوشید و باقی را به من داد و فرمود: «تو آن را بنوش.» من آن گرفتم و نوشیدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشیده بود اما محبت من هر آن به او زیاد می‌شد. به او گفتم:« ای برادر! خداوند تو را در این شب به سوی من فرستاده تا انیس من باشی.» آیا با من نمی‌آیی که نزد قبر مسلم علیه السلام برویم و آنجا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم؟» فرمود: «با تو می‌آیم اما جریان خودت را بگو.»

من نیز جریان خود را به او گفتم: «من واقع را برای شما می‌گویم، من در نهایت فقر و نیازمندی هستم. از آن وقتی که خود را شناختم و با این فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سینه ام بیرون می‌آید و معالجه آن را نمی‌دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پیدا کرده‌ام و به سبب تنگدستی میسر نشده است که او را بگیرم. گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند که در حاجت‌های خود  به صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل شو و به همین خاطر چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته نما که او را خواهی دید و حاجت تو را برآورده سازد و این آخرین شب از چهل شب است و من در این شب چیزی ندیدم و در این شب ها من تحمل مشقت های زیادی کردم و این سبب آمدن من و این خواسته ها و حوائج من می‌باشد.»

آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود: «اما سینه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می‌گیری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می‌ماند تا از دنیا بروی.» من هیچ توجه به این سخنان نداشتم و به او گفتم: «به کنار قبر مسلم نمی‌روی؟» فرمود: «برخیز»، برخاستم و متوجه جلوی خود بودم. هنگامی که وارد زمین مسجد شدم به من فرمود: «آیا نماز تحیت مسجد نمی خوانی؟» گفتم: «چرا می‌خوانم»، سپس او نزدیک شاخص که در مسجد است ایستاد و من هم پشت سر او به فاصله ایستادم و تکبیره الاحرام گفم و مشغول قرائت سوره فاتحه شدم.

من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می‌خواندم. او نیز فاتحه را قرائت می‌نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زیبایی نشنیده بودم. در آن هنگام با خود گفتم: «شاید این شخص صاحب الزمان علیه السلام باشد و یاد سخنان او افتادم که دلالت بر آن می‌کرد.» هنگامی که این مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود. ناگهان نور عظیمی او را احاطه کرد که دیگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی‌دیدم اما او همچنان نماز می‌خواند و من صدای او را می‌شنیدم. بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمی‌توانستم نماز را قطع کنم. پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمین به بالا متوجه شد و من ندبه و گریه می‌کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می‌نمودم. به او گفتم: «شما صادق الوعد هستید و مرا وعده دادید که با من نزد قبر مسلم برویم»، در آن هنگام که با آن نور تکلم می‌گفتم دیدم آن نور به سمت حرم مسلم حرکت کرد و من نیز با او حرکت کردم. آن نور داخل حرم شد و در بالای قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گریه و ندبه می‌کردم تا فجر دمید و آن نور عروج کرد.

هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود: «سینه ات خوب شد.» دیدم سینه‌ام صحیح و سالم است و دیگر سرفه نمی‌کنم و یک هفته بیش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسایه را آسان کرد و از جایی که گمان نمی‌کردم فراهم شد. اما فقر و تهی‌دستی‌ام همچنان باقی ماند همان‌طور که حضرت صاحب الزمان (صلوات اللّه و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین) خبر داده بود.

منبع: امام مهدی، نظری منفرد، حکایت ۱



لینک منبع

شهید گمنام دانشگاه امام حسین علیه السلام را بیشتر بشناسید


چندی پیش پیکر مطهر دو تن از شهدای گمنام آرمیده در حرم مطهر شهدای گمنام ولایت شهرک دانشگاه امام حسین علیه السلام تهران از طریق آزمایش DNA شناسایی شد. این دو شهید بزرگوار به همراه شش شهید گمنام، ۱۶ سال پیش در تاریخ پنجم مهر سال ۱۳۸۰ با استقبال با شکوه مردم شهید پرور منطقه، تشییع و به خاک سپرده شدند.

پیکر یکی از دو شهید گمنام شناسایی شده متعلق به «شهید علی جنگروی» است. شهید علی جنگروی برادر کوچکتر سردار شهید جعفر جنگروی قائم مقام لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام است که در عملیات والفجر۸ یعنی در سال ۶۴ و سه سال بعد از علی به شهادت رسید. ۲۱ ساله بود که در عملیات رمضان در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان در اول مرداد سال ۶۱ به فیض شهادت نائل شد اما پیکرش در منطقه باقی ماند.

از آنجایی که جعفر جنگروی یک فرمانده شهید دفاع مقدس بود، اخبار مسئولیت‌هایش در لشکر، مجروحیت و شهادتش زبان به زبان می‌چرخید و شناخت برادر جوان او در قالب یک رزمنده، تحت الشعاع اخبار برادر قرار گرفت. بزرگی علی در گمنامی او هویدا بود. پیکری که سال‌ها در جبهه‌های جنگ به جا مانده بود و پس از تفحص در مناطق عملیاتی نیز به عنوان شهید گمنام تشییع شده و ۱۶ سال مزارش با همین عنوان در دانشگاه امام حسین علیه السلام محل زیارت عاشقان شهدا بود.

شهید علی جنگروی به گفته همرزمانش: «اطلاعات و آگاهی‌اش در مورد مسائل مختلف زبان‌زد بود. او قبل از جنگ و در دوران تحصیل خود بسیار موفق بود و در دوره‌ای که کسب نمره کار دشواری بود توانست معدل ۲۰ را کسب کند.»

برادر شهیدان علی و جعفر جنگروی در مورد شهید علی می‌گوید: «علی در سپاه شهرری مدرس دینی بود. او با آیت‌الله علم‌الهدی که اکنون نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی است در مسجد امام جعفر صادق علیه السلام میدان خراسان مباحثه می‌کردند. او دارای ضریب هوشی بالایی بود و کتابخانه بزرگی داشت که بعد از شهادتش اسم آن کتابخانه را شهید علی جنگروی گذاشتیم. او کشتی‌گیر فنی بود و وقتی روی تشک می‌رفت در عرض چند دقیقه تمامی فن‌ها را روی حریف پیاده می‌کرد و در دقایق اول حریف را شکست می‌داد. او روحیه ورزشی بسیار بالایی داشت و فوتبالیست خیلی خوبی بود. علی مسئول روابط عمومی تیپ المهدی بود و حاج علی فضلی فرمانده تیپ بود. در یکی از مراحل عملیات رمضان به شهادت رسید.»

منبع: تسنیم



لینک منبع

بازتاب توصیه امام خامنه ای به خانواده شهید مدافع حرم در رسانه‌های ترکیه


اخیراً ویدیویی از دیدار جمعی از خانواده‌های شهدای دفاع مقدس با امام خامنه ای منتشر شده که در آن امام خامنه ای در دیدار و گفت‌وگو با پسر خردسال شهید زنده دل که علی‌رغم ترک بودن، قادر به تکلم به زبان مادری خود نبود، به خانواده شهید توصیه کردند در خانه به فرزند خود زبان ترکی را آموزش دهند.

ایشان خطاب به مادر این پسر ۵ ساله فرمودند: زبان فارسی را در مدرسه و کوچه یاد می‌گیرند، شما ترکی یادش بدهید تا دو زبانه شود.

این بیانات امام خامنه ای بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های ترکیه داشته و آنها از توصیه امام خامنه ای برای یادگیری زبان ترکی یاد کردند.

طی سالهای گذشته برخی جریانات تلاش داشتند تا اینگونه القا کنند که در جمهوری اسلامی ایران به خرده فرهنگ‌ها توجه چندانی نشده و یکدستی فرهنگی دنبال می‌شود که بیانات امام خامنه ای و توصیه ایشان به توجه به فرهنگ بومی این ادعای مطرح شده را رد می‌کند.

از جمله این رسانه‌های خبری شبکه سی ان ان ترک، اسپوتنیک ترک، استار ترک، خبر ترک و خبر ۷ هستند.

منبع: تسنیم



لینک منبع

راه پیروزى بر دشمن در کلام امام علی علیه السلام


امام علی (علیه السلام) فرمودند:مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.کسى که سرنیزه خشم را براى خدا تیز کند توانایى بر قتل سردمداران باطل پیدا خواهد کرد.

شرح و تفسیر حکمت ۱۷۴ نهج البلاغه

امام علی(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه راه پیروزى بر دشمنان نیرومند را تبیین مى کند، مى فرماید: «کسى که سرنیزه خشم را براى خدا تیز کند توانایى بر قتل سردمداران باطل پیدا خواهد کرد»، (مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ).

اشاره به این که راه رسیدن به پیروزى در مقابل دشمنان سرسخت و نیرومند دو چیز است: آمادگى کامل و خلوص نیت و توکل بر خدا. هرگاه این دو با هم جمع شوند سرسخت ترین دشمنان را مى توان به وسیله آن به زانو در آورد. قرآن مجید روى هر دو عامل تکیه کرده در یک جا مى فرماید: «(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّه)، براى مقابله با آنها (دشمنان)، هر چه در توان دارید از نیرو و… آماده سازید».

در جاى دیگر مى فرماید: «(وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)، هرگز سست نشوید! و غمگین نگردید، و شما برترید اگر ایمان داشته باشید». منظور از «غضب» در این گفتار حکیمانه امام(علیه السلام)خشم هاى زودگذر بى دلیل نیست بلکه منظور قوت اراده و تصمیم جدى براى مبارزه با دشمن آن هم براى خدا، تقویت آیین و دفاع از بندگان اوست. تعبیر به «اَشدّاءِ الْباطل» سردمداران و نیرومندان آنهاست.

تعبیر به «قتل» اشاره به هر نوع پیروزى بر آنها و خاموش کردن و از بین بردن نفوذ آنها در جوامع بشرى است. غضب و خشم غالبا نکوهیده است، زیرا در آن حالت، انسان از مرز حق بیرون مى رود و دست به کارهایى مى زند که سبب پشیمانى در عمر مى شود، ازاین رو در روایات اسلامى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «الْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلُّ شَرٍّ». ولى گاه به سبب کارهاى خلافى که انجام مى شود: آشکار شدن منکرات، غصب حقوق ضعیفان، تعرض به نوامیس مردم، ایجاد ناامنى در جامعه اسلامى و غلبه هوا و هوس بر اجتماع، در چنین شرایطى انسانِ مؤمن، بیدار و غیور، خشمگین مى شود، نه خشمى زودگذر بلکه خشمى عمیق و براى خدا و مى دانیم در حالت خشم تمام نیروهاى انسان بسیج مى گردند و گاه یک انسان معمولى قدرت چندین نفر را پیدا مى کند و آمادگى براى مبارزه با باطل حاصل مى شود. به همین دلیل قرآن مجید خشمگین شدن موسى بعد از بازگشت از کوه طور و مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائیل را به شکلى مثبت و کارى صحیح بیان کرده است.

آنجا که مى فرماید: «(فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُّمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّنْ رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَّوْعِدِى)، موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود باز گشت و گفت: اى قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویى به شما نداد؟! آیا مدّت (جدایى من از) شما به طول انجامید، یا مى خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که از وعده من تخلّف کردید؟!».

در آیه آخر سوره «فتح» نیز درباره مؤمنان راستین تعبیر به (أَشِدَّآءُ عَلَى الْکُفَّارِ)شده است. در حدیثى نیز که علامه مجلسى(رحمه الله) در بحارالانوار آورده مى خوانیم: هنگامى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) درباره اموال غنایم، نسبت به بعضى از جنگجویان سختگیرى کرد گروهى از آن حضرت شاکى بودند.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دستور داد منادى در میان مردم ندا دهد و بگوید: «ارْفَعُوا ألْسِنَتَکُمْ عَنْ عَلىّ بْنِ أبی طالب فَإنّه خَشِنٌ فى ذاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ غَیْرُ مُداهِن فی دینِهِ، اى مردم زبان شکایت را از على بن ابى طالب بردارید، چرا که او درباره اوامر الهى سختگیر است و سازش کارى در دینش را مجاز نمى شمرد». مردمى که این سخن شنیدند لب از شکایت فرو بستند و دانستند این گونه سختگیرى ها مطلوب خدا و پیغمبر(صلى الله علیه وآله) است.

در حدیث مشهورى نیز مى خوانیم که پیغمبر(صلى الله علیه وآله)روزى از مردم سؤال کرد: «أىُّ عُرَى الاْیمانِ أوْثَقٌ، کدام یک از دستگیره هاى ایمان محکم تر است؟» جمعى گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند، بعضى نماز، برخى دیگر زکات، عده اى روزه، گروهى حج و عمره و جمعى دیگر جهاد را ذکر کردند. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: «آنچه را گفتید داراى فضیلت است ولى پاسخ من نیست (سپس فرمود:) محکم ترین دستگیره هاى ایمان حبُّ فى الله و بغض فى الله و دوست داشتن اولیاء الله و بیزارى از دشمنان خداست».

این سخن را با حدیثى که علامه مجلسى در بحارالانوار آورده است پایان مى دهیم او مى گوید: در روایتى آمده است که خداى متعال به موسى(علیه السلام)گفت: «هَلْ عَمِلْتَ لِى عَمَلاً؟! قالَ صَلَّیْتُ لَکَ وَصُمْتُ وَتَصَدَّقُتُ وَذَکَرْتُ لَکَ، قالَ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالى، وَامَّا الصَّلَوهْ فَلَکَ بُرهانٌ، وَالصَّوْمُ جُنَّهٌ وَالصَّدَقَهُ ظِلٌّ، وَالذِّکُرْ نُورٌ، فَاىُّ عَمَل عَمِلْتَ لِى؟! قالَ مُوْسى: دُلَّنِى عَلَى العَمَلِ الَّذى هُوَ لَکَ، قالَ یا مُوسى هَلْ والَیْتَ لِى وَلِیّاً وَهَلْ عادَیْتَ لى عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسى انَّ افْضَلَ الاَْعْمالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ، آیا هرگز براى من کارى انجام داده اى؟ موسى عرض کرد: براى تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام و صدقه داده ام.

خداوند متعال به او فرمود: اما نماز براى تو نشانه ایمان است و روزه سپرى سپر آتش و انفاق سایه اى در محشر و ذکر خدا نور است کدام عمل را براى من بجا آورده اى اى موسى! عرض کرد: خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایى فرما. فرمود: آیا کسى را براى من دوست داشته اى و براى من کسى را دشمن داشته اى؟ در اینجا بود که موسى(علیه السلام)دانست بهترین اعمال، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست».

منبع: شرح حکمت ۱۷۴ نهج البلاغه



لینک منبع

راه شهدا را تا دفع فتنه در عالم ادامه دهید


«تیمور شاه‌ویسی» فرزند مرحوم مشهدی عبدالحسین در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی در روستای «گردکانه علیا» دیده به جهان گشود.

او تحصیلات ابتدایی خود را در روستای گردکانه علیا پشت سر گذاشت ولی به دلیل مشکلات فراوان قادر به ادامه تحصیلات خود نشد. وی در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد و در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد امیرالمومنین علیه السلام روستای گردکانه علیا شروع به فعالیت‌ سیاسی علیه رژیم پهلوی کرد و در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می‌کرد.

تیمور پس از تشکیل سپاه پاسداران به استخدام رسمی سپاه در آمد و در سوم شهریور سال ۶۴ در روستای «خلیفه باپیر» در درگیری با گروهک‌های ضد انقلاب و دشمنان اسلام همچون مولایش حسین بن علی علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در روستای گردکانه علیا به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیتنامه شهید تیمور شاه‌ویسی

… پدرجان و مادرجان! این فرزند شماست که به فرمان امام امت خمینی بت‌شکن، اسلحه بر دوش می‌گیرد و برای مبارزه با جور، ظلم و تجاوز راهی شهر شهادت می‌شود. همان طوری‌ که رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اَشرَفُ المَوتَ وَ قَتلَ الشَهاده» یعنی «شرافتمندترین مرگ‌ها شهادت است».

من نیز شهادت در راه خدا و احیای حق مستضعفان را برگزیدم. پدرجان و مادرجان! اگر به جبهه می‌روم نه به خاطر انتقام خون شهدا است بلکه به خاطر رضای خدا می‌باشد و من فقط راه شهدا را طی می‌کنم چون وصیت آن‌ها همین بود.

همه‌ی ما روزی آب گندیده‌ای بیش نبودیم و سرانجام ما نیز خاک شدن است. چرا این جان را به جای این‌که رفته‌رفته به نابودی برسد و این تن را قبل از این‌که بپوسد با خدا معامله نکنیم؟

شهادت آن‌ها باعث حرکت من شد و مؤمن بودن آن‌ها باعث نزدیکی من به خدا شد و در اصل آن‌ها درس ایمان، ایثار و شهادت را به من آموختند و من احساس می‌کنم که چرا از من سبقت گرفتند و به خدای خویش لبیک گفتند؛ ولی می‌دانم ایمانشان از من بیشتر بود.

وصیت من به برادران سپاهیم، عزیزانم! اسلحه‌ی پر خون مرا بردارید و تا پیروزی مستضعفین و آزادی کربلا و قدس عزیز و حتی در دفع فتنه، راه شهدا را ادامه دهید. برایم طلب عفو کنید و از راهی که دارید دست نکشید.

منبع: دفاع پرس



لینک منبع

خطبه‌ امام سجاد علیه السلام در شام زمینه‌ساز بیداری امت اسلام


با بررسی زمینه‌‌های شکل‌گیری بُعد سیاسی ماجرای عاشورا به حقایقی دست پیدا می‌کنیم که ما را برای تحلیل وقایع بعد از کربلا کمک می‌کند، یعنی در همان مقطعی که کاروانیان حسینی به اسارت دشمنان در آمدند و امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها با خطبه‌های خود موجب آگاهی‌ بخشی مردم جاهل آن دوران شدند. این خطبه‌ها به قدری تأثیرگذار بود که می‌توان گفت زمینه‌ساز بیداری و بعد شورش بر علیه حکومت ظالم بنی‌امیه و باعث سستی پایه‌های حکومت آن‌ها شد.

بنابراین نیاز است برخی زمینه‌های شکل‌گیری واقعه کربلا مورد بررسی قرار گیرد؛ در همین راستا یکی از عوامل زمینه‌ساز واقعه عاشورا که مربوط به اقدامات معاویه است، مورد بررسی قرار می‌دهیم.

منع نقل و نگارش حدیث توسط معاویه

از جمله عوامل زمینه‌ساز بُعد سیاسی عاشورا، عدم نشر معارف اهل‌بیت علیه السلام و عدم شناخت و درک خاندان وحی در جامعه آن دوران به خصوص در شام بود که این مسأله به تبع سیاست‌های مکارانه معاویه شکل گرفت. از این رو, وقتى معاویه بر سرِ کار آمد, یکى از محورى‌ترین اقدامات خود را منع نقل و نگارش حدیث در فضیلت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ویژه على علیه السلام قرار داد تا از این طریق, مردم را از اطراف حضرت پراکنده کند.

سیاست سبّ امیرالمؤمنین علیه السلام در منبرها

آنگونه که در تاریخ آمده است, معاویه تنها به سیاست منع حدیث بسنده نکرد بلکه تا آنجا کار را جلو برد که حتی کسی در مسائل فرعیِ دین جرأت نمى‌کرد نام امیرالمؤمنین علیه السلام را بیاورد. ابن ابى الحدید معتزلى از ابوجعفر اسکافى نقل مى‌کند: «اگر کسى مى‌خواست حدیثى از على, حتی در مسائل شرعى و احکام نقل کند, به هیچ وجه جرأت نمى‌کرد آشکارا نام وى را بر زبان آورد». همچنین شارح معتزلى نهج البلاغه, به نقل از کتاب الأحداث محمد بن ابى یوسف مدائنى مى‌نویسد: «معاویه پس از «عام‌الجماعه» طى بخش نامه‌اى به کارگزاران خود, نوشت: «من ذمّه خود را از کسى که در فضیلت ابوتراب و خاندان وى حدیثى نقل کند, برداشته‌ام و از وى حمایت نمى‌کنم». پس از آن بود که این حاکم ظالم جامعه اسلامی، نفرین و سبّ بر امیرالمؤمنین علیه السلام بر منابر را از واجبات شمرد تا جایی که اگر کسی این عمل را انجام نمی‌داد، مجازات می‌شد.

حصر رسانه‌ای مردم شام توسط معاویه

معاویه (لعنه الله علیه) که شام را به حصر رسانه‌ای خود در آورده بود و با سیاست نقل منع حدیث پیش می‌رفت، دو اقدام دیگر هم انجام داد: اول، جلوگیرى از رفت و آمد محدّثان و راویان سایر بلاد اسلامى به شام و دوم، جلوگیرى از خروج شامیان و اقامت طولانى مدت آنها در خارج از شام. این اتفاق باعث ایجاد فرصت‌هایی برای معاویه شد: از یک طرف معاویه شروع به انتشار اخبار کذب و غلط از اهل‌بیت عصمت و طهارت علیه السلام در شام کرد و از سوی دیگر در فضیلت خود و حکومت خود شروع به انتشار احادیث مجعول کرد. از این رو اهالی شام که از تازه مسلمان بودند، از روزی که از مسیحیت به اسلام گرویده بودند، جز خاندان ابوسفیان و دست نشانده‌های آنان که در این منطقه حکومت می‌کردند، کسی را نمی‌شناختند؛ لذا اسلام مردم شام، اسلامی بود که بنی‌امیه به سرگردگی معاویه به آنها آموخته بودند.

به واقع می‌توان گفت این سیاست مکارانه و زیرکانه معاویه برای حصر اهالی شام برای انجام اقدامات و سیاست‌های اموی از جهت سیاسی یکی از استراتژی‌های قوی شمرده می‌شود که اکنون بسیاری از کشورهای غربی و مزدوران عالم با همین سیاست اهداف شوم خود را پیش می‌برند. بنابراین معاویه الگوی بسیار خوبی برای سیاست حصر رسانه‌ای محسوب می‌شود.

موروثی کردن خلافت، زمینه‌ساز بعدی واقعه کربلا

برنامه دیگری که معاویه انجام داد، در راستای تغییر سیستم خلافت به سلطنت بود؛ او در این باره سیاست موروثی کردن خلافت را پیش گرفت، در حالی که یکی از نکات مهم معاهدهٔ بین حسن و معاویه، این بود که معاویه حق ندارد کسی را به عنوان جانشین خود بعد از مرگ تعیین کند و تصمیم‌گیری در این زمینه باید به امت واگذار شود. از این رو هنگامی که امام حسین علیه السلام قیام کرد، بخش عمده‌ای از جامعه اسلامی آن دوران، این قیام حضرت را تعدی و تجاوز به حاکم و خلیفه وقت یعنی یزید (لعنهالله علیه) تلقی کنند و خون اباعبداللهعلیه السلام را جایز بشمارند.

خطبه‌های امام سجاد علیه السلام در شام زمینه‌ساز بیداری و آگاهی‌بخشی امت اسلام

حال در چنین شرایطی وقتی خطبه‌های امام سجاد علیه السلام را در شام مطالعه می‌کنیم، در خواهیم یافت حضرت عمدتاً به ذکر فضایل اهل‌بیت علیه السلام می‌پردازند تا از یک جهت مردم با پیشینه اسرای کربلا آشنا شوند که متصل به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و از سوی دیگر یادآوری برای کسانی باشد که اتصال اسرای کربلا به خاندان وحی را می‌دانند، اما حجاب جهالت و نادانی آن‌ها را از همراهی اهل‌بیت علیه السلام بازداشته است.

امام سجاد علیه السلام خطبه را اینگونه شروع می‌کنند: «ای مردم، خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت: «علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را» و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه‌السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم؛ أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَهَ وَ الْفَصَاحَهَ وَ الشَّجَاعَهَ وَ الْمَحَبَّهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّهِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی»

بیان فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌های امام سجاد

امام سجاد علیه السلام در بخش دیگری از خطبه‌های خود با اشاره به فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل قیام‌کنندگان از آل یاسین هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد … او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائماً روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید؛  أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَهَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ … سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ.»

بازخورد خطبه امام سجاد علیه السلام در شام

هنگامی که امام سجاد علیه‌السلام خطبه را به انتها رساند، مردم حاضر در مسجد به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و انگیزه بیداری را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید. روایت شده است که یکی از دانشمندان یهود که در آن مجلس حضور داشت به یزید گفت: این جوان کیست؟ یزید گفت: او علی بن الحسین است. یهودی گفت: حسین کیست؟ یزید در جواب گفت: پسر علی بن ابی طالب است. عالم یهودی گفت: مادر حسین کیست؟یزید گفت: فاطمه دختر محمّد.یهودی گفت: سبحان اللَّه! این حسین پسر دختر پیامبر شما است و او را با این سرعت کشتید! چه بد با ذرّیه پیامبر خدا رفتار کردید! به خدا قسم اگر حضرت موسی یک نوه از صلب خود در میان ما یهودیان به یادگار می‌گذاشت، ما او را پرستش می‌کردیم، ولی شما که دیروز پیغمبر خود را از دست داده‌اید، امروز پسر او را کشتید؟ اُف بر شما، چه بد امتی هستید.یزید دستور داد آن یهودی را بکشند. آن یهودی گفت «اگر می‌خواهید مرا بزنید بزنید، می‌خواهید بکشید بکشید، رها می‌کنید رها کنید؛ در هر صورت من در تورات خواندم: هر کسی ذریه پیامبری را بکشد تا زنده باشد همیشه ملعون خواهد بود و هنگامی که بمیرد دچار آتش جهنم خواهد شد.» در نهایت آن مرد یهودی را به شهادت رساندند.

منبع: تسنیم



لینک منبع

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : نکا موزیک