پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم (خداوند)
خوش آمدید - امروز : شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: شهادت

بایگانی برچسب ها: شهادت

سخنان عقلیه بنی هاشم یادآور خطبه‌های پدربزرگوارش بود


سخنان حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) برای شنوندگان یادآور خطبه‌های پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛ جلسه هفتگی هیات نوجوانان و جوانان عاشورائی رزمندگان اسلام اشکفتک در پایگاه بسیج ابوذر غفاری اشکفتک با حضور پرشور نوجوانان و جوانان برگزار شد .

دراین مراسم  استاد پناهی با تبریک این ایام فرخنده پیرامون ابعاد شخصیت قهرمان صبر ، ایثار و فداکاری حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) به ایراد سخن پرداخت.

 وی گفت: حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) دختر گرامی امیر ولایت حضرت امام علی(علیه السلام) و صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت.

پناهی ادامه داد: با پایان یافتن جنگ در روز عاشورا، آن بانوی نمونه جهان اسلام همراه دیگر بازماندگان کاروان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) از کربلا به کوفه و شام به اسارت رفتند.

وی در ادامه گفت:خطبه حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)در کوفه و نیز در شام در مجلس یزید،معروف است،با خطبه های این بانوی بزرگ جهان اسلام  مردم تازه متوجه شدند که چه اشتباه بزرگی را انجام دادند.

پناهی به سخنوری عقلیه بنی هاشم اشاره کرد و گفت: سخنان حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) برای شنوندگان یادآور خطبه‌های پدرش امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود.

وی سخنانش درکوفه و مجلس یزید و نیز گفتگوهای وی با عبیدالله بن زیاد اشاره کرد و اظهار داشت: سخنان عقلیه بنی هاشم دراین مجالس به خطبه‌های حضرت امام علی (علیه السلام) و خطبه فدکیه مادرش صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ‌شباهت داشت.

پناهی گفت: بارها جان امام سجّاد (علیه السلام) را از مرگ نجات داد ، از جمله در مجلس ابن زیاد، پس از احتجاج حضرت امام سجاد(علیه السلام) با ابن زیاد، وی دستور کشتن آن امام همام را صادر کرد، در این هنگام حضرت زینب (سلام الله علیها)دست در گردن فرزند برادر و امام زمانش انداخت و فرمود: تا زنده‌ام، نخواهم گذاشت او را بکشید.

پناهی به مصائبی که حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از دوران کودکی تا شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام دیدند اشاره کرد و افزود: به سبب مصیبت‌های فراوانی که دیده، به ایشان لقب “اُمّ المَصائب” داده شد.

تلاوت قرآن و مولودیه خوانی مداحان اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام از دیگر برنامه های این مراسم بود.

پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام



لینک منبع

امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت


قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است که در محرم سال ۶۱ قمرى روى داده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شکل‏گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از کرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده که به رهبرى امام حسین علیه السلام از نیمه ماه رجب سال ۶۰ هجرى آغاز و در دهم محرم سال ۶۱ هجرى به فرجام رسید. مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمان‏هاى آن قیام مقدس بود که به رهبرى امام على‏بن‏الحسین علیهما السلام تداوم یافت. امامت شیعه و رهبرى نهضت کربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت که او به همراه نزدیک‏ترین افراد خاندان آل على علیهم السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیهم السلام آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى‏امیه قرار داشتند، ارزشهاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احکام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه گرى رواج یافته، روحیه شهامت وشهادت طلبى در زیر شلاق و شکنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سخت‏گیرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه ‏هاى آل‏ هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا کشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترین سیاست‏هاى حاکمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. [۳] امام زین ‏العابدین علیه السلام در چنین عصر و جوى رسالت و پیامبرى خود را آغاز کرد. در صورتى که تنها سه تن پیرو واقعى داشت.[۴] حرکت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور کار خود قرار داد و با یک حرکت عمیق و دامنه‏ دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت این رویکرد امام سجاد علیه السلام زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گشت. از این رو برخى از نویسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جدید» نامیدند.[۵]

از مدینه تا کربلا با پدر

در طول مسیر مکه تا نینوا، امام سجاد علیه السلام همراه کاروان امام حسین علیه السلام بوده است. که پس از گذشتن از یکی از منازل بین راه حضرت در حالی که بر پشت اسب خود در حال حرکت بودند چند لحظه به خواب رفتند بعد که بیدار شدند فرمودند : «انا لله و انا الیه راجعون والحمدالله رب العالمین » و آن را دو یا سه بار تکرار کردند. پس فرزندشان علی بن الحسین به سوی ایشان روی کرده، عرض کرد: برای چه حمد خدای را بجای آوردید و استرجاع نمودید؟ (یعنی کلمه شریف «انا لله و انا الیه راجعون » را گفتند) حضرت فرمودند: پسرم من کمی به خواب رفتم. شخصی که به اسبی سوار بود در پشت اسب این کلام را برای من می گفت: «این قوم سیر می کنند و قاصد مرگ هم به سوی آنها حرکت می کند. » من هم دانستم خبر مرگ ابلاغ شده است. فرزندشان علی به بابا عرض کرد: پدر جانم خداوند به شما بدی نرساند، آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمودند: بلی، قسم به خدایی که بازگشت همه بندگان به سوی اوست. علی بن الحسن جواب داد: بنابراین ما در حالی که بر حقیم، نسبت به مرگ هیچ باکی نداریم. امام حسین علیه السلام به او فرمودند: خداوند به تو بهترین جزای خیری که از پدری به فرزندش می رسد، عنایت فرماید: این قضیه پس از کوچ کردن از منزل « قصر بنی مقاتل » نقل شده است و منزل «ثعلبیه » با تفاوتی مختصر نیز گزارش شده است « مقتل الحسین » تالیف خوارزمی، جلد ۱، صفحه ۲۲۶، و برای تحقیق مراجعه کنید به موسوعه کلمات الحسین علیه السلام، اعداد معهد تحقیقات باقر العلوم علیه السلام صفحه ۳۴۴ الی ۳۶۸ و برای تحقیق بیشتر مراجعه به باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الی ۳۹۷) آری، این تنها خبری است که از برخورد حضرت علی بن الحسین علیه السلام با پدر در این راه طولانی در دست داریم؛ اما آیا این علی بن الحسین علیه السلام حضرت سجاد علیه السلام می باشند یا برادر بزرگوارشان حضرت علی اکبر، که در کربلا به شهادت رسیدند؟ هیچ معلوم نیست آنچه در روایت آمده « قال له ابنه علی » است یا «فاقبل الیه ابن علی بن الحسین ». به هر حال تا قبل از شهادت پدر گزارش دیگری که از حضرت سجاد _ علیه السلام _ در اسناد آمده این است که: علی بن زید از حضرت نقل می کند که ما با حضرت امام حسین علیه السلام خارج شدیم پس در هیچ منزلی نزول نفرمود و از هیچ منزلی کوچ نکرد مگر اینکه از «یحیی بن زکریا » و کشته شدن او یادی به میان می آورد. و یک روز فرمودند: از پستی دنیا نزد خداوند این که سرِ _ یحیی بن زکّریا هدیه شد به زن بد کاره ای از زنهای بد کاره بنی اسرائیل _ اما سر اینکه چرا حضرت حسین علیه السلام مرتب از کشته شدن حضرت یحیی بن زکّریا یاد می کرده اند، در نوبت دیگری آمده است . از این حدیث به خوبی بدست می آید که حضرت علی بن الحسین _ علیه السلام _ دائماً در کنار پدر بوده و در طول این سفر در خدمت ایشان قرار داشته و حتی سخنان پدر را نیز به خاطر سپرده است. شاید از همین جا بشود استفاده کرد که مریضی حضرت سجاد _ علیه السلام _ در طول مسیر اتفاق نیفتاده است ولی به هر حال به شکل دقیق زمان و مکان عروض بیماری حضرت در تاریخ ذکر نشده است چه اینکه راجع به علت بیماری حضرت مطلب مستندی در تاریخ وجود ندارد. [۶]

امام سجاد علیه السلام در شب عاشورا

از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده است که من با پدرم بودم، در شبی که در صبح آن به شهادت رسید، پس حضرت به اصحابش فرمودند: این شب است، شما آن را به عنوان محمل برای خود برگزینید و از سیاهی آن برای رفتن استفاده کنید، چرا که این قوم فقط من را اراده کرده اند و اگر من را بکشند با شما کاری ندارند. و شما از نظر من در وسعت و حلیّت می باشید (و من بیعت خود را از شما برداشتم.) آنان گفتند: نه قسم به خدا، این هرگز رخ نخواهد داد. حضرت فرمودند: هر آینه شما فردا همگی کشته خواهید شد و هیچکس از شما باقی نمی ماند. آنان گفتند: حمد خدای را، که مارا به کشته شدن با شما شرافت بخشید. سپس حضرت دعا کرد و به آنان فرمودند: سرهایتان را بلند کنید و نظاره کنید. آنان نیز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان می فرمودند: این منزل توست ای فلانی، این قصر توست یا فلان، و این درجه توست ای فلان. پس مردان از اصحاب با سینه خود به استقبال نیزه و شمشیر می رفتند، چرا که می خواستند در بهشت برسند. این حدیث مبارک حاکی از حضور حضرت سجاد علیه السلام در جمع اصحاب و شنیدن کلام پدر و دیدن مقام ملکوتی اصحاب در بهشت است، با نقلهای مختلف دیگری نیز آمده است. (برای تحقیق بیشتر مراجعه کنید: موسوعه کلمات الحسین علیه السلام، اعداد معهد تحقیقات باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الی ۳۹۷ و صفحه ۴۰۱٫) تنها قضیه دیگری که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام امام سجاد، در ارتباط با شب عاشورا نقل شده، مسئله شنیدن اشعاری است که پدرشان قرائت می کردند و باعث ناراحتی شدید ایشان می شود خود را کنترل کردند و این در حالی بوده است که حضرت مریض بوده و عمه شان حضرت زینب _ سلام الله علیها _ از ایشان پرستاری می کرده است. [۷]

امام سجاد علیه السلام در روز عاشورا

در زمینه وضعیت جسمانی حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا نقلهای تاریخی متفقند که آن حضرت در این روز دچار بیماری شدیدی بودند، به صورتی که مطلقاً از امکان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خیمه مخصوص استراحت می کردند و حضرت زینب سلام الله علیها مرتب از ایشان پرستاری می نموده اند و حالشان طوری بوده که حتی نمی توانستند در مقابل پای پدر بایستند. اولین نقل قولی که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام  در روز عاشورا انجام شده این است که حضرت فرمودند: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسین علیه السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللهم انت ثقتی فی کلَ رب. . .  تا آخر که حضرت دعای بلند و ملکوتی نمودند.» نقل قول دیگری که از حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا رسیده، مربوط به قصه تناول یک سیب از طرف پدرشان است. نقل قولی از حضرت که امام سجاد علیه السلام می فرمایند: از او شنیدم که این را ساعتی قبل از شهادتش می فرمود. همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام فرموده اند: چون که امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب سخت شد کسانی که با او بودند به او نگریستند پس حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکل‌تر و سخت‌تر می شد، رنگشان تغییر می کرد و ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان مضطرب بود ولی امام حسین علیه السلام و بعضی از همراهانش که از خصائص اصحاب او بودند، رنگهایشان می درخشید و اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به بعض دیگر گفتند که: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد. و سپس حضرت سجاد علیه السلام سخنان گهربار پدر را خطاب به اصحابش نقل می کنند. (برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به «موسوعه کلمات الحسین»، اعداد و عهد تحقیقات باقرالعلوم، صفحه ۴۹۷) همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خونها از بدنش می جوشید، من را به سینه چسبانید و فرمودند: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و کارهای بزرگ و سهمگین؛ فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا » و بالاخره آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان می باشد. [۸]

شاهد واقعه

در زمینه حضور امام سجاد علیه السلام در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه‌‏هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد علیه السلام در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏‌هاى زیادى از تاریخ به دست نمى‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت کربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین علیه السلام هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى‏خورد؛ آنچه که هست از این تاریخ به بعد است.[۹] اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین‏العابدین علیه السلام در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى‏گوید: شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى که بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمودند: خدا را ستایش مى‏کنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى‏گویم…. من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله‏رحم پاى‏بندتر از اهل‏بیتم نمى‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیک عنایت کند. من مى‏دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد. این مردم تنها مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما کارى ندارند».[۱۰] امام على‏بن‏الحسین علیهما السلام در آن شب که بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى‏کرد. و با چشمان خویش عظمت روح حسین‏بن‏على علیهما السلام و شهامت و وفادارى اصحاب را دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى‏ساخت. در صحنه دیگر از آن شب مى‏خوانیم که امام سجاد علیه السلام مى‏فرماید: «شبى که بامداد آن پدرم کشته شد من بیمار بودم و عمه‏ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى که این بیت‏ها را زمزمه مى‏کرد نزد من آمد: یا دهر افٍّ لک من خلیل کَمْ لَکَ فى الاشراق و الأَصیل من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل و انّما الأمر الى الجلیل و کلُّ حىٍّ سالکُ سبیل[۱۱]من مقصود پدرم را از خواندن این بیت‏ها دریافتم و گریه گلویم را گرفت امّا گریه خود را باز داشتم و دانستم که مصیبت فرود آمده است».[۱۲]

رزم زین ‏العابدین در میدان کربلا

تقریباً همه مورخان بر این باورند که امام سجاد علیه السلام در صحنه کربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حکمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول صلی الله علیه و آله تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم کربلا حضور نیافت.[۱۳] او تنها بازمانده مرد از خاندان حسین علیه السلام بود که از کربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدایت امّت باشد. ولى در برخى از منابع از جهاد و مبارزه امام در میدان کربلا و مجروحیت‏وجانبازى آن حضرت سخن به میان آمده است. فضیل‏بن‏زبیر اسدى کوفى، از یاران امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام در کتاب خود «تسمیه من قتل من اهل بیته و شیعته»[۱۴] مى‏نویسد: «کان على‏بن‏الحسین علیهما السلام علیلاً و ارتثّ یومئذٍ و قد حضر بعض القتال، فدفع اللَّه عنه و اخذ مع‏النساء».[۱۵] امام على‏بن‏الحسین علیهما السلام در حالى که بیمار بود در برهه‏اى از جنگ کربلا حضور یافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پیکر مجروح وى را از معرکه بیرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وى بازداشت و به همراه زنان به اسیرى برده شد.لغت شناسان مى‏گویند واژه «ارتث» بدان معنا است که شخصى در میدان رزم جنگید و سپس مجروح شد و بر زمین افتاد و در حالى که جان داشت او را از معرکه بیرون بردند.[۱۶]

وداع با پدر در روز عاشورا

چون کار در روز عاشورا بر حضرت حسین علیه السلام سخت شد و تنهای تنها ماند نگاهی به خیمه های خالی برادرانش انداخت . سپس به سراغ خیمه های بنی عقیل رفت، آن را هم خالی یافت، و بعد به سوی خیمه های اصحابش رفت و احدی از آنان را در آن نیافت و در حالی که می فرمودند: «لا حول وَ لا قُوه الا بالله العلی العظیم » به سراغ خیمه فرزندش زین العابدین علیه السلام آمد و او را دید که بر روی قطعه ای از پوست به پشت خوابیده است، زینب علیها سلام به پرستاری او مشغول است. چونکه حضرت علی بن الحسین علیه السلام به پدر نگریست خواست به پا خیزد، ولی به خاطر شدت مرض نتوانست و لذا به عمه اش فرمودند: «من را به سینه خود تکیه بده چرا که این پسر رسول خداست که می آید، از این رو حضرت زینب پشت سر ایشان نشست و او را به سینه گرفت و حضرت حسین علیه السلام شروع کرد به پرسیدن احوال او و ایشان مرتب حمد خداوند را به جای می آورد، پس عرض کرد: پدرجان امروز با این منافقین چه کردی؟ » حضرت حسین علیه السلام فرمودند: ای پسرم، شیطان بر آنان مسلط شد،آنان خدا فراموش نمودند و آتش جنگ بین ما و ایشان که خدا لعنتشان کند شعله ور شد، تا اینکه زمین از خون ما و ایشان لبریز گردید. حضرت علی بن الحسین – علیه السلام- عرض کرد: عمویم عباس کجاست؟ پس چونکه از عمویش پرسید گریه راه گلوی حضرت زینب را بند آورد و شروع کرد به نگاه کردن به برادرش که چگونه پاسخ ایشان را می دهد چرا که او را به شهادت عمویش عباس خبر نداده بود، زیرا می ترسید مرضش شدیدتر شود. پس حضرت حسین علیه السلام فرمودند: ای پسرم، عمویت کشته شد و در کنار فرات دستانش را قطع کردند. » پس علی بن الحسین گریه شدیدی نمود تا از حال رفت و چونکه بحال آمد باز از یک یک عموها می پرسید و امام حسین علیه السلام پاسخ می دادند: «که کشته شد » حضرت پرسید: برادرم علی کجاست و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین؟ امام حسین علیه السلام فرمودند:ای پسرم، بدان که در خیمه ها جز من و تو مرد زنده ای وجود ندارد و اینها که از آنان سئوال می کنی همگی کشته شده و پیکر آنان روی زمین افتاده است. » در این هنگام علی بن الحسین علیه السلام در حالی که به شدت می گریست به عمه اش فرمودند: ای عمه جان شمشیر و عصا برایم بیاورید. پدرش به او فرمودند: «با آنها چه می کنی؟ » جواب داد:می خواهم با تکیه بر عصا به میدان جنگ بروم و از فرزند رسول خدا دفاع کنم ،چرا که بعد از او خیری در زندگی نیست. حضرت امام حسین علیه السلام او را از این کار منع نمود و او را به سینه خود چسبانید و به او فرمودند: ای پسرم، تو پاک ترین فرزندان و با فضیلت ترین عترت من تو هستی ، تو جانشین من می باشی برای سرپرستی اطفال و زنان چرا که آنان غریبانی هستند که آنان را ذلّت و یتیمی و بد گوئی دشمنان و ناگواری روزگار احاطه کرده. هر گاه صدای آنها به گریه بلندشد آنان را ساکت کن، و اگر وحشت کردند آنان رادلداری ده، و پریشانی آنها را با کلام نرم آرامش بخش خود آرام نما،. چرا که از مردانشان جز تو کسی نمانده است که به او انس بگیرند و ناراحتی وغم و غصه خود را به او بگویند. سپس حضرت امام حسین -علیه السلام- حضرت سجاد -علیه السلام- را به دست خود محکم گرفتند و به بالاترین صدایشان فریاد بر آوردند که «ای زینب، و ای ام کلثوم و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید و بدانید این فرزند من جانشین و خلیفه من بر شماست و او «مفترض الطاعه »و اطاعتش واجب است . سپس به فرزندش فرمودند: ای فرزندم، سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس برای او گریه کنید و او شهید گشت. البته در سند دیگر که در بحار الانوار نقل شده است چنین آمده که: هنگامیکه حضرت حسین علیه السلام به چپ و راست نگاه کرد و کسی از اصحابش ندید، علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام خارج شد و از شدت بیماری قدرت نداشت شمشیر خود را حمل کند و ام کلثوم از پشت سر او را صدا زد: فرزندم برگرد. حضرت هم می فرمودند: «عمه جان، مرا بگذار تا در جلوی فرزند رسول خدا جنگ کنم. » بدان حال امام حسین علیه السلام فرمودند: ای ام کلثوم، او را بگیر تا زمین از نسل آل محمد صلی الله علیه و آله خالی نماند. » [۱۷]

بیماری در کربلا

در اسناد تاریخی از زمان عروض بیماری حضرت زین العابدین (علیه السلام) خبر صریحی وجود ندارد آنچه به صورت قطعی می توان ادعا کرد بیمار بودن حضرت در شب عاشورا است و این بیماری نیز به گونه ای نبوده که حضرت را از حضور در جمع اصحاب مانع شود. حضرت می توانستند بنشینند و در جمع حاضر باشند و یا رفتار پدر را تحت نظر داشته و کلام او را بشنوند و به گریه افتاده و سکوت کنند. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمودند: (هنگامی که پدرم نزدیک مغرب در شب عاشورا اصحاب را جمع کرد برای اینکه آنها را مرخص کند.) من نزدیک او شدم تا آنچه را برای آنها می گوید بشنوم و « من در آن هنگام مریض بودم »، پس شنیدم که پدرم به اصحابش می فرمود. . . . همچنین نقل شده که حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند « من در آن شبی که پدرم در صبحش به شهادت رسید نشسته بودم. «و عمّه ام حضرت زینب نزد من مشغول پرستاری من بود »، در این هنگام پدرم در پنهانی از اصحابش کناره گرفت و نزد او «جون » بنده ابوذر غفاری بود و او شمشیرش را اصلاح می کرد و پدرم اشعاری را قرائت می کرد. آن اشعار را دو بار یا سه بار تکرار کرد تا آنکه من آن را فهمیدم و آنچه را می خواست، دانستم. پس گریه راه گلویم را بند آورد. اشکهایم را پاک کردم و سکوت اختیار کردم و دانستم که بلا، نازل شده است. ولی عمه ام هم آنچه من شنیدم شنید و او زن است و زنها دارای رقّت قلب و جزع می باشند، پس نتوانست خود را کنترل کند تا آخر حدیث شریف که مفصل داستان برخورد حضرت زینب با امام حسین علیه السلام و غش کردن حضرت زینب و بهوش آوردن ایشان و کلام امام حسین علیه السلام با خواهر، از طرف حضرت سجاد (علیه السلام) نقل می شود و سپس می فرماید: بعد پدرم حضرت زینب را آورد تا او را کنار من به زمین نشانیده. (جهت مطالعه مفصل این قضیه رجوع کنید به تاریخ طبرسی جلد ۳، صفحه ۳۱۶ و یا الارشاد، شیخ مفید، صفحه ۲۳۲ ). بنابراین حضرت فقط در شب عاشورا مریض بوده اند و البته این مرض در روز عاشورا به خصوص در هنگام وداع آخرین با پدر به شدت رو به وخامت گذاشته و حال جسمانی حضرت در آن موقع بسیار وخیم گزارش شده است که دیگر حتی توانایی نشستن هم نداشته اند. مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از کتاب (المقتل) احمد بن حنبل نقل می‌کند که سبب بیماری امام سجاد علیه السلام در کربلا این بود که گوشه ای از یک زره دستش را مجروح کرد. این مطلب را نمی‌توان قطعا رد یا قبول کرد ولی به هر حال با توجه به ضرورت ادامه حیات حضرت امام زین العابدین علیه السلام بعد از پدر بزرگوارش، حکمت الهی اقتضا می کرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مریض باشد. [۱۸]

امام سجاد علیه السلام و بیان مصیبت کربلا

امام سجاد روزی در بازار شام با منهال بن عمرو الطائی که از شیعیان او بود برخورد کرد. (بعضی هم گفته اند این ملاقات بعد از خطبه حضرت سجاد علیه السلام در مسجد دمشق بوده است.)
منهال به امام عرض کرد:« ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ و چگونه شب را به صبح می آورید؟» امام سجاد علیه السلام فرمود:« وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این امت، همانند بنی اسرائیل گرفتار فرعونیانیم!! مردان ما را کشته و زنان ما را زنده نگه داشته اند! ای منهال، عرب بر عجم می بالد که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم عرب است و قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات می کند که رسول خدا قریشی است؛ و اینک ما فرزندان اوییم که حقمان غصب شده و خون‌مان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان خود آواره کرده اند!! پس انالله و انا الیه راجعون از این مصیبت که بر ما گذشته است.» [۱۹]

بازتاب خطبه حضرت در شام

علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد علیه السلام با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد ، حضرت زین العابدین علیه السلام وقتی با یزید روبرو شد – در حالی که از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود – فرمود : ای یزید ، به خدا قسم ، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به این حال بنگرد ؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند . فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد ، روزی بود که خطیب رسمی بالای منبر رفت و در بدگویی علی علیه السلام و اولاد طاهرینش و خوبی معاویه و یزید داد سخن داد . امام سجاد علیه السلام به یزید گفت : به من هم اجازه می دهی روی این چوبها بروم و سخنانی بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ یزید نمی خواست اجازه دهد ، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید . مردم اصرار کردند . ناچار یزید قبول کرد . امام چهارم علیه السلام پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مرد برخاست . خلاصه بیانات امام علیه السلام چنین بود : “ای مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برتری ما بر دیگران بر هفت پایه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستی قلبی مؤمنین مال ماست . خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند ، و این کاری است که دشمنان ما نمی توانند از آن جلوگیری کنند” . سپس فرمود : “پیغمبر خدا محمد صلی الله علیه و آله از ماست ، وصی او علی بن ابیطالب از ماست ، حمزه سید الشهداء از ماست ، جعفر طیار از ماست ، دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السلام از ماست ، مهدی این امت و امام زمان از ماست ” . سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جایی رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید . امام علیه السلام سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ای مؤذن تو را به حق همین محمد خاموش باش . سپس رو به یزید کرد و گفت : آیا این پیامبر ارجمند جد تو است یا جد ما ؟ اگر بگویی جد تو است همه می دانند دروغ می گویی ، و اگر بگویی جد ماست ، پس چرا فرزندش حسین علیه السلام را کشتی ؟ چرا فرزندانش را کشتی ؟ چرا اموالش را غارت کردی ؟ چرا زنان و بچه هایش را اسیر کردی ؟ سپس امام علیه السلام دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود . براستی آشوبی به پا شد . این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید . این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید . یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند – بظاهر – مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سرانجام بیمناک شد و از آنان روی پوشید و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد . به هر حال ، یزید بر اثر افشاگریهای امام علیه السلام و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید . از امام سجاد علیه السلام پرسید : آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید ؟ امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام فرمودند : میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم . خطبه تاریخی حضرت سجاد علیه السلام تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشت. در روایتی از ابن باقی چنین آمده که پس از این خطبه، مردم گریه و شیون می کردند. مردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند و زمینه بیداری آنان فراهم شد. در همان مجلس عده ای زبان به اعتراض گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند. به علاوه، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین علیه السلام عزاداری کنند، تسلیم شد و جایی را به نام « دارالحجاره » برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند. ذکر حسین علیه السلام کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که یزید قرآن را به قسمت‌های کوچک تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه‌شان از حسین علیه السلام منصرف شود، ولی هیچ چیز نمی‌توانست آنها را منصرف سازد. یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت. از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه امام زین العابدین علیه السلام تجدید نظر کرد. او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند. ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت نمود . ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت:« اگر من بودم، هرگز حسین را نمی‌کشتم.» البته همه این حرف‌ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد.
واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد علیه السلام و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند. [۲۰]

خطبه حضرت در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد، و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند: « سپاس خداوندی را که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است. خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می‌گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثه بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود. ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر، و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند، و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد. ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند. ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟ ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست. به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می‌داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.» [۲۱]

تصمیم یزید بر قتل امام علیه السلام

پس از واقعه‌ی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را نیز از میان بردارد. به همین دلیل در ملاقات‌هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد.
یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید. امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد.
یزید گفت:« چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟»
امام فرمود:« پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید:« اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی» سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود. پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم.»
یزید گفت:« با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید.» پس به او هدایایی داد و دستور داد امام را آزاد کنند.
در روایت دیگری نیز چنینی آمده است: بعد از خطبه‌ی حضرت زینب سلام الله علیها که سبب رسوایی یزید شد، او از شامیان نظر خواست که « با این اسیران چه کنم؟» شامیان در پاسخ گفتند: «آنها را از دم شمشیر بگذران ».
یکی از انصار به نام « لقمان بن بشیر » گفت: « ببین اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن.»
امام باقر علیه السلام نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد.
یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند.
در روایتی نیز امام سجاد علیه السلام به « منهال » فرمودند: « هیچ بار نشد که یزید ما را احضار کند و ما گمان نکنیم که می‌خواهد ما را بکشد.»
به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است. [۲۲]

زمان شهادت امام سجاد علیه السلام

همان طور که در روز تولد حضرت زین العابدین علیه السلام در بین مورّخین اختلاف است، در روز و سال شهادت او نیز اختلاف وجود دارد.
دامنه این اختلاف از سال ۹۲ هجری تا سال ۱۰۰ هجری است، اما آنچه از همه مشهورتر است، یکی سال ۹۴ هجری است که آن را به مناسبت ارتحال فقهای بیشماری از اهل مدینه، « سنه الفقهاء » نامیده اند و دیگری سال ۹۵ هجری.
« حسین » فرزند امام علی بن الحسین علیه السلام وفات پدر خود را در سال ۹۴ اعلام کرده است و بر این اساس بزرگانی نظیر شیخ مفید و شیخ طوسی و محقق اربلی و ابن اثیر نیز همین نظر را داشته اند.
اما بر اساس روایتی که ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است، امام فرموده است:
حضرت علی بن الحسین علیه السلام در حالی‌که ۵۷ ساله بودند از دنیا رفت و این واقعه در سال ۹۵ هجری اتفاق افتاد.

آخرین شب زندگانی حضرت

امام صادق علیه السلام فرمودند:
حضرت امام سجاد علیه السلام در شب شهادتش به فرزندش، امام محمد باقر، فرمود:« پسرم، برایم آب بیاور تا وضو بگیرم.»
امام محمد باقر برخاست و ظرفی آب آورد.
امام سجاد فرمودند:« این آب برای وضو شایسته نیست،‌ چرا که در آن حیوانی مرده افتاده.»
امام باقر چراغی آورد و دید موشی مرده در آن افتاده است. از این رو ظرف آب دیگری برای ایشان برد.
امام سجاد فرمود:« پسرم! این همان شبی است که به من وعده داده‌اند.»
سپس سفارش کرد به شترش که بارها با آن به حج مشرف شده بود، خوب رسیدگی کنند و غذا بدهند.[۲۳]

شهادت

روز شهادت امام سجاد نیز ۱۸ ، ۲۲ و ۲۵ محرم نقل شده که روز ۲۵ از شهرت بیشتری برخوردار است.
بنا بر این روایات، امام سجاد علیه السلام ۵۷ یا ۵۸ سال عمر فرمود که :
دو سال آن را در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ده سال را در زمان امامت عموی خود حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپری فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نیز ۳۵ سال بوده است. [۲۴]

محل دفن امام سجاد علیه السلام

حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تشییع باشکوه مردم مدینه، در بقیع که قبور بسیاری از اولیاء خداوند، همسران پیامبر، فاطمه بنت اسد و بسیاری از صحابه گرانقدر پیامبر و تعدادی از شهدای صدر اسلام در آن قرار دارد، در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، عموی بزرگوارش، مدفون گردید.
در این قطعه از بقیع عباس، عموی پیامبر، نیز دفن شده بود و بعداً حضرت امام صادق و حضرت امام باقر نیز مدفون گردیدند. این بخش دارای قبه و بارگاه بوده ولی اکنون به دست وهابیون تخریب شده است. [۲۵]

قاتل امام سجاد علیه السلام

حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید.
بنا به گفته عمر بن عبدالعزیز، ولید که حاکم جبّار و ظالمی بود، زمین را از جور و ستم لبریز کرده بود. در دوره‌ی حکومت او، رفتار مروانیان و کارگزاران آنها با دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بنی هاشم و به خصوص امام سجاد علیه السلام بسیار ظالمانه و بی‌رحمانه بود.
والی مدینه – هشام بن اسماعیل – گر چه از زمان عبدالملک بن مروان مسئول اداره شهر مدینه بود، ولی در دوران ولید رفتار ظالمانه ای با حضرت زین العابدین علیه السلام در پیش گرفت و هنگامی که به دلیل بدرفتاری زیاد با مردم مدینه از منصب خود عزل شد، او را در کنار منزل مروان نگه داشتند تا مردم از او تقاص بگیرند. او خود معترف بود که از کسی جز علی بن الحسین علیه السلام بیم ندارد، اما هنگامی که امام با جمعی از اصحاب خود از کنار او عبور کردند، هیچ یک به او متعرض نشدند و از او شکایتی نکردند. این جا بود که هشام فریاد زد:« الله اعلم حیث یجعل رسالته » (خدا می‌داند رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد.)
و در روایت دیگری، امام برای او پیغام داد که اگر از نظر مادی در تنگنا هستی، ما تأمینت می‌کنیم.
مورخین درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود. [۲۶]

مردم مدینه و اندوه شهادت امام سجاد علیه السلام

خبر شهادت حضرت زین العابدین علیه السلام که با عملکرد انسانی و الهی خود، همگان را مجذوب خود کرده و با مجاهدت سی و پنج ساله خود، تصویری منور و متعالی از امامت در ذهن جامعه اسلامی ترسیم کرده بود، به سرعت در شهر پیچید و همه برای تشییع جنازه او حاضر شدند.
سعید بن مسیب چنین روایت می کند:« وقتی امام به شهادت رسید، همه ی مردم، از نیکوکاران گرفته تا بدکاران، برای تشییع جنازه‌اش حاضر شدند. همه زبان به ستایش او گشوده بودند و سیل اشک از دیدگان همگان جاری بود. در تشییع جنازه‌ی امام همه مردم شرکت کرده بودند و حتی یک نفر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله باقی نمانده بود.» [۲۷]
حضرت زین العابدین علیه السلام شتری داشت که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامی این مدت حتی یک ضربه تازیانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش کرد به این شتر رسیدگی شود.
وقتی امام به شهادت رسید، شتر یکسره به سوی قبر مطهر امام رفت، در حالی که هرگز قبر امام را ندیده بود. خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن می زد و اشک از چشم هایش جاری شده بود.
خبر به حضرت امام باقر علیه السلام رسید.
امام کنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:« آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارک گرداند.»
شتر بلند شد و برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد.
امام باقر باز آمد و او را آرام کرد ولی بار سوم فرمود:« او را رها کنید! او می‌داند که از دنیا خواهد رفت.»
سه روز نگذشت که شتر از دنیا رفت. [۲۸]

پی‏‌نوشت‏‌ها:

[۱]. الارشاد، ج ۲، ص ۱۳۸؛ الطبقات، ج ۵، ص ۲۲۱؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۲۸٫
[۲]. قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۲۰، الطبقات، ج ۵، ص ۲۱۱؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۲۹ و ۶۳۵؛ سیر اعلامالنبلاء، ج ۴، ص ۴۸۷٫ امالى شیخ مفید امام سجاد علیه السلام را بزرگتر از على شهید دانسته است. (الارشاد، ج ۲، ص۱۳۵).
[۳]. نک: دراسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام، ج ۱، ص ۷۷٫
[۴]. همان، ص ۹۰٫
[۵]. همان، ص ۷۷٫
[۶]. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۰۹ ارشاد شیخ مفید، ص۲۲۶ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۹
[۷]. بحارالانوار،ج ۴۲، ص ۲۹۸، حدیث ۳ و جلد ۴۵، ص ۱
[۸]. بحارالانوار،ج ۴۵،ص۵۴ معانی الاخبار، ص ۲۱۸ دعوات راوندی، ص ۵۴، حدیث ۱۳۷
[۹]زندگانى على‏بن‏الحسین، شهیدى، ص۴۹٫
[۱۰]. الارشاد، ج ۲، ص ۹۱؛ سیدنا زین‏العابدین، ص ۵۲؛ اعیان الشیعه، ج ۱،ص ۶۳۵؛ الکامل، ج ۴، ص ۵۷
[۱۱]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱، اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۱
[۱۲]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۰۰ .
[۱۳]. الطبقات، ج ۵، ص ۲۲۱؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۰۹؛ سیراعلام النبلا، ج ۴، ص ۳۸۶؛ تذکره الخواص، ص ۳۲۴٫ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۳۵٫
[۱۴]. سید محمد رضا حسینى جلالى در کتاب جهاد الامام السجاد علیه السلام پس از نقل فضیل‏بن‏زبیر اسدى مى‏نویسد: این کتاب به تحقیق مجله تراثنا در موسسه آل‏البیت لاحیاء التراث در سال ۱۴۰۶ قمرى انتشار یافت. همچنین گفتنى است که این اثر پیش از این در ضمن کتاب امالى خمسیه مرشد بالله و حدائق الوردیهمحلى، انتشار یافته بود. (جهاد الامام السجاد علیه السلام ، ص ۵۱)
[۱۵]. جهاد الامام السجاد علیه السلام ، ص۵۰
[۱۶]. القاموس المحیط، فیروز آبادى، ج ۱، ص ۲۲۷؛ النهایه، ابن‏اثیر، ج ۲، ص ۱۹۵٫
[۱۷]. الدمحه الساکیه،جلد ۴، ص ۳۵۱، معالی السبطین،جلد ۲،صفحه ۲۲،ذریه النجاه، ص ۱۳۹، بحارالانوار،جلد ۴۵،ص ۴۶،
[۱۸]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۸، حدیث ۳ و ج ۴۵، ص۱ الارشاد، ص ۲۳۱ بحارالانوار، ج ۴۶، ص۴۱، حدیث ۳۶
[۱۹] بحارالانوار، ج ۴۵،‌ ص ۸۴، ۱۴۳،۱۶۲،۱۷۵ تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۲۳۲
[۲۰]. بحارالانوار، ج ۴۵،‌ ص ۱۳۱ و ۱۴۰ مفضل خوارزمی، ج ۲،‌ ص ۶۹ قصه کربلا صفحه ۵۱۳ و ۵۱۴
[۲۱]. لهوف سید بن طاووس، ص ۲۳۷٫
[۲۲].بحارالانوار، ج ۴۵،‌ ص ۲۰۰ و ۱۳۵
[۲۳].بحارالانوار، ‌ج ۴۶، ص ۱۴۸، حدیث ۴
[۲۴]بحارالانوار،‌ ص ۱۵۱، حدیث ۱۰ (به نقل از کشف الغمه ) و ص ۱۵۲ الی ،۱۵۴ اصول کافی،‌ ج ۱، ص ۴۶۸، حدیث ۶
[۲۵].بحارالانوار، ‌ج ۴۶، ص ۱۵۱، حدیث ۱۰
[۲۶].بحارالانوار،‌ج ۴۶، ص ۱۵۲، حدیث ۱۲ و ص ۱۵۳ و ۱۵۴
[۲۷].بحارالانوار، ‌ج ۴۶، ص ۱۵۰
[۲۸].بحارالانوار، ‌ج ۴۶، ص۱۴۷ و ۱۴۸، حدیث ۲ و ۳ و ۴ به نقل از بصائر الدرجات و اختصاص و اصول کافی ج ۱، ص ۴۶۷، حدیث ۲ و ۳ و۴

منبع: راسخون 



لینک منبع

مراسم عزاداری پنج شب آخر محرم الحرام و شهادت امام سجاد علیه الاسلام + تیزر و بنر


برگزاری مراسم عزاداری پنج شب آخر محرم الحرام و شهادت امام سجاد علیه الاسلام

سخنرانان:

شب اول: حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

از شب دوم: حجت الاسلام والمسلمین مسعود عالی

مداحان:

شب اول: حاج مهدی سلحشور

شب دوم: حاج سعید حدادیان – کربلایی محمد حسین حدادیان

شب سوم: حاج حسین هوشیار

شب چهارم: کربلایی سیدرضا نریمانی

شب پنجم: حاج سید مهدی میرداماد

زمان: از یک شنبه ۲۳ مهر ماه بمدت ۵ شب، ازنماز مغرب

مکان: فلکه دوم صادقیه، بزرگراه شهید اشرفی اصفهانی جنب بوستان صبا، مسجد جامع امام سجاد علیه السلام

 



لینک منبع

اثرات اشک بر سیدالشهدا چیست؟


حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی به تبیین ضرورت اشک بر امام حسین علیه السلام پرداخت و خاطر نشان کرد:

گریه فرایندی ذاتی و ژنتیکی در انسان است که برای برون ریز آن دلایل متعددی وجود دارد. اگر این فرایند را بخواهیم بررسی کنیم از زمان طفولیت که انسان به دنیا می آید تا لحظه مرگ می تواند اتفاق بیفتد.

انواع گریه ها را می توان در دسته های مختلفی چون ابراز ندامت و پشیمانی،معرفت و خشیت،عاطفی و محبت،پیوند با هدف،ذلت و شکست،گریه شوق و طفولیت دسته بندی کرد و هرکدام از آن ها علت خاص خودش را دارد که از معنی آن ها می توان به آن پی برد.

در میان این گریه ها،اشک هایی است که برای شوق پیروزی و یا شکست و شهادت و مظلومیت بزرگان دین و آیین اسلام در دوره های تاریخی مختلف ریخته می شود.

امام حسین علیه السلام از امامان ما است که جوانمردی،مظلومیت و مردانگی اش زبانزد خاص و عام چه در کشورهای اسلامی و چه غیراسلامی است و روند زندگی ایشان قرن هاست سرلوحه زندگی میلیون ها انسان با ادیان و فرقه های گوناگون قرار گرفته و اگر واقعا و اصالتا آن را رعایت کنیم قطعا به نتایج بسیار مثبت در دنیا و آخرت و زندگی پس از مرگ دست پیدا می کنیم.

صداقت،مظلومیت و جوانمردی این بزرگوار در زندگی عادیشان وبخصوص شهادت و رشادتشان در واقعه کربلا بیش از هرچیز نمود پیدا کرده و اشک های بسیاری از انسان ها را سرازیر کرده است.

حالا اگر این اشک ها واقعی و از اعماق وجود هر انسان سرازیر شود طبق روایت های موجود قطعا تقاط مثبت فراوانی را به دنبال خواهد داشت که با بررسی زندگی این انسان ها،نقل از محافل مختلف،روایت ها،برخی از آیات قرآن و…می توان به عینه دید و خواند.

در این راستا به سراغ حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی رفتیم و سوالاتی درباره این موضوع مطرح و جواب گرفتیم که می خوانید.

حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی در خصوص اثرات گریه بر امام حسین علیه السلام گفت:یکی از شعائر مهم عاشورایی اشک بر امام حسین علیه السلام است یعنی همانطوری که ائمه به عزاداری،شعرسرایی،اطعام مومنین عزادار،خروج از خانه ها برای عزاداری امام حسین علیه السلام ،پیاده روی به سمت حرم و…تاکید فرمودند بر یکی از مهمترین شعاءر مناسک عاشورایی یعنی مسئله اشک و گریه بر امام حسین علیه السلام تاکید دارند.

وی افزود:در روایات در حدود ده مرحله از اشک بر سیدالشهدا علیه السلام نام برده شده است که شامل خیس شدن چشم، روان شدن اشک روی صورت،روان شدن اشک در محاسن از شدت گریه زیاد،بیشتر از آن خیس شدن پیراهن،کشیدن آه،تبدیل آه به ناله،تبدیل ناله به صرخه،بعد ضجه،پس از آن فریاد و نعره زنان و عجه است.

وی تصربح کرد:این ده مرحله که اءمه تاکید و تایید کردند را نمی توان نادیده گرفت و نقض کرد و کسانی که موجودیت آن را انکار می کنند برای اگاهی بخشیدن به خود و ثابت شدن آن،به روایات امام صادق علیه السلام مراجعه کنند چرا که این انکار از بی سوادی و کمی خرد است.

این استاد حوزه و دانشگاه اذعان داشت:یکی از مهمترین شعائر عاشورا اشک است که حضرت فرمودند یک قطره اشک تمام غضب الهی را خاموش می کند و باعث آمرزش گناهان خواهد شد.

وی اضافه کرد:این قطره اشک مسءله آب و خیس شدن صورت نیست بلکه هرکسی آن را انجام دهد می گوید قلب و روح و تمام دارو ندارم برای امام حسین علیه السلام و همراهی با ایشان است.

این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد:اگر همین یک قطره را نادیده بگیریم و آن را سبک بشماریم انگار هفده ساعت زبان روزه باشید و نیم ساعت مانده به اذان یک قطره آب بخورید و توجیه کنید که این حجم آب که مشکلی ندارد!این عمل و حرف لجبازی با خدا و دین است.

حجت الاسلام والمسلمین میرلوحی خاطر نشان کرد:آن هایی که چنین اتفاقات بزرگی را انکار می کنند و خود را به ندانستن می زنند زحمت خواندن کتاب،روایات و هرآن چیزی که مربوط به این رویداد بزرگ است را به خود بدهند و از بیان حرف های بیهوده و پوچ بپرهیزند.



لینک منبع

گلباران وغبار روبی قبور مطهر شهدا اشکفتک+ تصویر


همزمان با دهه اول محرم و گرامیداشت هفته دفاع مقدس قبور مطهر شهدا اشکفتک گلباران و غبار روبی شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛ دراین مراسم که خانواده معظم شهدا،فرمانده حوزه حضرت امام صادق علیه السلام ،فرمانده کلانتری ۱۲ ناحیه غرب ،جمعی از کارکنان نیروهای نظامی وانتظامی، فرمانده واعضا شورا پایگاه بسیج ابوذر غفاری اشکفتک، نوجوانان عاشورایی ، پیروان عترت و خادمین اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام مسئول و اعضا شورا هیات رزمندگان اسلام اشکفتک،حضور داشتند حضار ضمن ادای احترام به مقام شامخ شهید و شهادت قبور مطهر شهدا را  غبار روبی و گلباران کردند.

این مراسم را از دریچه دوربین باهم نگاه کنیم…



لینک منبع

داستانی جالی و خواندنی از کتاب داستان های شگفت آیت الله دستغیب






تقریبا پانزده سال قبل ، از جمعى از علماى اعلام قم و نجف اشرف شنیدم که پیرمرد هفتاد ساله اى به نام کربلائى محمد کاظم کریمى ساروقى داستان عجیب (ساروق از توابع فراهان اراک است ) که هیچ سوادى نداشته ، تمام قرآن مجید به او افاضه شده به طورى که تمام قرآن را حافظ شده به طرز عجیبى که ذکر مى شود.
عصر پنجشنبه ، ((کربلائى محمد کاظم )) به زیارت امامزاده اى که در آن محل مدفون است مى رود، هنگام ورود، دو نفر سید بزرگوار را مى بیند و به او مى فرمایند کتیبه اى که در اطراف حرم نوشته شده بخوان .
مى گوید آقایان ! من سواد ندارم و قرآن را نمى توانم بخوانم . مى فرمایند بلى مى توانى . پس از التفات و فرمایش آقایان حالت بى خودى عارضش مى گردد و همانجا مى افتد تا فردا عصر که اهالى ده براى زیارت امامزاده مى آیند او را افتاده مى بینند، پس او را بلند کرده به خود مى آورند. به کتیبه مى نگرد مى بیند سوره جمعه است ، تمام آن را مى خواند و بعد خودش را حافظ تمام قرآن مى بیند و هر سوره از قرآن مجید را که از او مى خواستند، از حفظ به طور صحیح مى خوانده و از جناب آقاى میرزا حسن نواده مرحوم میرزاى حجه الاسلام شیرازى شنیدم فرمود مکرر او را امتحان کردم هر آیه اى را که از او مى پرسیدم فورا مى گفت از فلان سوره است و عجیبتر آنکه هر سوره اى را مى توانست به قهقرا بخواند؛ یعنى از آخر سوره تا اول آن را مى خواند.
و نیز فرمود: کتاب تفسیر صافى در دست داشتم برایش باز کرده گفتم این قرآن است و از روى خط آن بخوان ، کتاب را گرفت چون در آن نظر کرد گفت آقا! تمام این صفحه قرآن نیست و روى آیه شریفه دست مى گذاشت و مى گفت تنها این سطر قرآن است یا این نیم سطر قرآن است و هکذا و مابقى قرآن نیست .
گفتم از کجا مى گویى تو که سواد عربى و فارسى ندارى ؟ گفت : آقا! کلام خدا نور است ، این قسمت نورانى است و قسمت دیگرش تاریک است (نسبت به نورانیت قرآن ) و چند نفر دیگر از علماى اعلام را ملاقات کردم که مى فرمودند همه ما او را امتحان کردیم و یقین کردیم امر او خارق عادت است و از مبداء فیاض جل وعلا به او چنین افاضه شده .
در سالنامه نور دانش ، سال ۱۳۳۵ صفحه ۲۲۳ عکس کربلائى محمد کاظم مزبور را چاپ کرده و مقاله اى تحت عنوان (نمونه اى از اشراقات ربانى ) نوشته و در آن شهادت عده اى از بزرگان علما را بر خارق العاده بودن امر او نقل نموده است تا اینکه مى نویسد:((از مجموع دستخطهاى فوق ، موهبتى بودن حفظ قرآن کربلائى ساروقى به دو دلیل ثابت مى شود.
۱ – بى سوادى او که عموم اهالى ده او شهادت مى دهند و احدى خلاف آن را اظهار ننموده است . نگارنده شخصا از ساروقیهاى ساکن تهران تحقیق نمودم و با اینکه موضوع بى سوادى او در جراید کثیرالانتشار چاپ و منتشر شده ، معذلک هیچکس تکذیب نکرده است
۲ – بعضى از خصوصیات حفظ قرآن او که از عهده تحصیل و درس خواندن خارج است ، به شرح زیر:
۱ – هرگاه یک کلمه عربى یا غیر عربى بر او خوانده شود، فورا مى گوید که در قرآن هست یا نیست .
۲ – اگر یک کلمه قرآنى از او پرسیده شود، فورا مى گوید در چه سوره و کدام جزو است .
۳ – هرگاه کلمه اى در چند جاى قرآن مجید آمده باشد تمام آن موارد را بدون وقفه مى شمارد و دنباله هرکدام را مى خواند.
۴ – هرگاه در یک آیه یک کلمه یا یک حرکت غلط خوانده شود یا زیاد و کم کنند بدون اندیشه متوجه مى شود و خبر مى دهد.
۵ – هرگاه چند کلمه از چند سوره به دنبال هم خوانده شود محل هر کلمه را بدون اشتباه بیان مى کند.
۶ – هر آیه یا کلمه قرآنى را از هر قرآنى که به او بدهند آنا نشان مى دهد.
۷ – هرگاه در یک صفحه عربى یا غیر عربى یک آیه مطابق سایر کلمات نوشته شود، آیه را تمیز مى دهد که تشخیص آن براى اهل فضل نیز دشوار است .
این خصوصیات را خوش حافظه ترین مردم نسبت به یک جزوه بیست صفحه فارسى نمى توان دارا شود تا چه رسد به ۶۶۶۶ آیه قرآنى )).
و پس از نقل شهادت چند نفر از علما، مى نویسد: موهبت قرآن ((کربلائى کاظم )) براى مردمى که فکر محدود خود را در چهاردیوارى مادیات محدود و منکر ماوراى طبیعت هستند اعجاب آور بوده و سبب هدایت عده اى از گمراهان گردیده است ، ولى این امر با همه اهمیتش در نظر اهل توحید یک شعاع کوچک از اشعه بیکران افاضات خداوندى و از کوچکترین مظاهر قدرت حق است ، نه تنها امور خارق العاده به وسیله انبیا و سفراى حق به کرات به ظهور رسیده و در تواریخ ثبت و ضبط است ، در عصر حاضر نیز کسانى که به علت ارتباط و پیوند با مبداء تعالى صاحب کراماتى هستند وجود دارند که اهمیت آن به مراتب از حافظ قرآن ما بیشتر مى باشد.
نکته اى که در پاپان این مقاله لازمست تذکر دهم اینکه در نتیجه انتشار شرح حال حافظ قرآن و معرفى او به مردم تهران از عده اى از متدینین بازار شنیدم که در چند سال قبل ؛ یعنى در زمان ((مرحوم حاج آقا یحیى )) یک مرد کورى به نام حاجى عبود به مسجد ((سید عزیزاللّه )) رفت وآمد داشت که در عین کورى حافظ قرآن باخصوصیات کربلائى ساروقى بود، او نیز محل آیه را در عین کورى نشان مى داده و براى مردم با قرآن استخاره مى کرده …
مى گویند روزى کتاب لغت فرانسه به قطر قرآن مجید به او دادند استخاره کند، فورا آن را پرت کرد و عصبانى شد و گفت این قرآن نیست .
در مجلسى که حافظ قرآن حضور داشت ، جناب آقاى ابن الدین استاد محترم دانشگاه ، خصوصیات حاجى عبود را تاءیید و اظهار کردند که نامبرده را در منزل آقاى مصباح در قم در حضور مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى ملاقات و آزمایش کرده اند.
اینها از آثار قدرت حق است که گاهى براى ارشاد مردم و اتمام حجت ظاهرى است :(ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ ذُواْلفَضْلِ الْعَظیمِ).

منبع : کتاب داستان های شگفت آیت الله دستغیب




لینک منبع

خواننده‌ محبوبی که آرزو کرد بعد از شهادت پیکرش در بیابان‌ رها شود




امام خامنه ای تأکید کردند: ما باید نیروی انتظامی در طراز جمهوری اسلامی و دولت اسلامی و یک جامعه اسلامی و قرآنی داشته باشیم و به توفیق الهی می توانیم به چنین هدفی برسیم.



لینک منبع

فروغ شهادت


باسمه تعالی

فوائد زیارت سیدالشهداء علیه السلام

امام صادق علیه ‏السّلام:… و هر کس آن حضرت را زیارت کند، خداوند پس از قضاى حوایجش، براى اوست، و آن چه از امور دنیوى او را ناراحت و محزون نموده، کفایت مى‏ کند، و همانا زیارت او روزى را بر بنده جلب کرده، و آن چه انفاق کرده براى او جایگزین نموده، و گناه پنجاه سال او را مى ‏آمرزد، و زائر به خانه‏ اش برمى‏ گردد،در حالى که هیچ گناه و خطایى براى او نیست، و از کتابش محو شده است. اگر در سفرش بمیرد، ملایکه نازل شده، او را غسل مى‏ دهند و درهاى بهشت براى او باز مى‏ شود و روحش وارد آن جا مى ‏شود تا زمانى که برانگیخته و محشور شود. و اگر سالم برگردد، درى که روزى ‏اش از آن فرو مى ‏آمده، گشوده مى ‏شود، و هر درهمى [که خرج نموده‏]، ده هزار درهم محسوب شده، و براى او ذخیره مى ‏گردد، و هنگامى که محشور شود، به او گفته مى ‏شود: براى تو، در برابر هر درهم، ده هزار درهم مى ‏باشد، و خداوند به تو نظر نمود و آن را نزد خود براى تو ذخیره کرد.(کامل الزیارات  ص ۱۲۸ باب ۴۶ روایت۲)
عبداللَّه بن هلال مى ‏گوید: به امام صادق- علیه‏ السّلام- عرض کردم: فدایت شوم، کمترین چیزى که براى زائر امام حسین- علیه‏ السّلام- است، چیست؟ حضرت در جواب من فرمود:«یا عَبْدِ اللَّهِ، إِنَّ أَدْنى‏ ما یَکُونُ لَهُ، أَنَّ اللَّهَ یَحْفَظُهُ فِى نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ حَتّى‏ یَرُدَّهُ إِلى‏ أَهْلِهِ، فَإِذا کَانَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، کَانَ اللَّهُ الْحَافِظَ لَهُ.»اى عبداللَّه، کمترین چیزى که براى او خواهد بود، آن است که خداوند خود او و خانواده‏ اش را تا وقتى که به نزد آنها بازگردد، حفظ مى‏ نماید. و هنگامى که روز قیامت فرا مى‏ رسد، خداوند نگهدار او خواهد بود.( کامل الزیارات، ص ۱۳۳، باب ۴۹، روایت ۵٫)

بیان: بعید نیست مراد از حفظ در جمله ‏ى‏ «أَنَّ اللَّهَ یَحْفَظُهُ فِى نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ …»، نگهدارى زائر و اهلش از تمام خطرهاى سماوى، ارضى، شیطانى، نفسانى و بیمارى‏ ها و … و خلاصه امورى باشد که مسافر نسبت به خود و اهل و مال و اولاد و … خود نگران آ‏نهاست.

و شاید مراد از جمله ‏ى‏ «فَإِذا کانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ، کانَ اللَّهُ الْحافِظَ لَهُ.» حفاظت از مشکلات قیامت باشد که همه‏ ى اهل ایمان از آن نگرانند. لذا نمى ‏فرماید:«خداوند امر مى‏ نماید که او را حفظ کنند و یا آتش او را نسوزاند، و یا مشکلات قیامت به او اثر نکند.»؛ بلکه مى‏ فرماید: «خداوند، خود حافظ و نگهدار اوست» این تعبیر، خود عنایتى معنوى به زائر است.(کتاب فروغ شهادت ص۳۲۹ مرحوم آیت الله علی سعادت پرور)

امام رضا علیه السلام به نقل از پدر بزرگوارش و او به نقل از پدرش جعفر بن ‏محمّد ،صادق علیه السلام فرمود:«إِنَّ أَیّامَ زائِرى الْحُسَیْنِ علیه السلام لا تُحْسَبُ مِنْ أَعْمارِهِمْ، وَ لا تُعَدُّ مِنْ آجالِهِمْ.» روز هاى زائران امام حسین علیه السلام [که در زیارت بوده‏ اند] از عمرشان محسوب نشده، و از اجل ‏هاى آنها شمرده نمى ‏شود. (کامل الزیارات، ص ۱۳۶، باب ۵۱، روایت ۱)

در تعدادى از روایات‏ آمده است: «مَنْ زارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام عارِفاً بِحَقِّهِ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأَخَّرَ.»

کسى که با شناخت حقّ امام حسین علیه السلام او را زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده‏ ى وى را مى‏ آمرزد. (کامل الزیارات، ص ۱۳۸، باب ۵۴)

محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: اگر مردم مى‏دانستند که فضیلت زیارت مزار امام حسین علیه السلام چه اندازه است، از شوق مى ‏مردند و جان ‏شان از حسرت بر آن، قطعه قطعه مى ‏شد. راوى مى ‏گوید: عرض کردم: چه فضیلتى در آن است؟ حضرت فرمود:

هر کس از روى شوق به مزار او بیاید، خداوند براى او هزار حجِّ قبول شده، و هزار عمره ‏ى پسندیده، و اجر هزار شهید از شهیدان بدر، و پاداش هزار روزه ‏دار، و ثواب هزار صدقه ‏ى قبول شده، و ثواب آزاد نمودن هزار بنده که تنها به خاطر رضاى خدا آزاد شده باشد را مى‏ نویسد، و در طول یک سال، از هر آفتى که آسان ‏ترین آنها شیطان است، محفوظ مى ‏ماند، و مَلََک بزرگوارى براى او گمارده مى‏ شود تا او را از جلو و عقب و راست و چپ و بالاى سر و زیر پا حفظ نماید. و اگر در آن سال بمیرد، ملایکه ‏ى رحمت در غسل و کفن کردن و استغفار بر او حاضر مى‏ شوند و او را تا قبرش همراه با طلب مغفرت براى او بدرقه مى ‏نمایند، و تا افق دیدش، قبرش گشوده مى‏ شود، و خداوند او را از فشار قبر و از ترس منکر و نکیر در امان قرار مى ‏دهد و براى او درى، به بهشت گشوده مى ‏شود … (کامل الزیارات، ص ۱۴۲، باب ۵۶، روایت ۳)

عبداللَّه بن مسکان مى‏ گوید: در خدمت امام صادق- علیه ‏السّلام- بودم که گروهى از اهل خراسان به حضورش شرفیاب شده و از زیارت مزار امام حسین- علیه‏ السّلام- و فضیلت آن پرسیدند، حضرت فرمود: پدر بزرگوارم، از جدّ بزرگوارم روایت نموده که وى فرمود:

هر کس امام حسین- علیه‏ السّلام- را براى خشنودى خدا زیارت کند، خداوند او را مانند مولودى که تازه از مادرش متولد شده، از گناهان خارج مى ‏گرداند، و ملایکه در مسیرش او را بدرقه نموده و بال ‏هایشان را بر سر او مى‏ گشایند تا به خانه ‏اش بازگردد، و نیز براى او از پروردگارش طلب آمرزش مى‏ کنند، و از نواحى آشکار آسمان (و یا بالاهاى آن) رحمت او را فرا مى‏گیرد، و ملایکه او را ندا مى ‏دهند: پاک شدى، و پاک است آن کس که زیارتش نمودى و خانواده‏ اش محفوظ مى‏ ماند. (کامل الزیارات، ص ۱۵۴، باب ۶۲، روایت ۸٫)

بیان: روشن است این فواید (که در روایات بیان می شود)، از آنِ کسانى است که‏ «یُریدُ وَجْهَ اللَّهِ» (برای خشنودی خدا زیارت کند) و «أَتاهُ شَوقاً»(از سر شوق زیارت کند) و «عارِفاً بِحَقِّهِ» (حق امام را بشناسد)  امّا آنان که این گونه نباشند، نمى‏توان گفت: از آن فواید محروم‏اند؛ بلکه باید گفت: هر کس به اندازه‏ى معرفت و ایمانش، از زیارت آن حضرت بهره‏مند مى‏شود. (کتاب فروغ شهادت ص ۳۳۴٫ مرحوم آیت الله علی سعادت پرور)

در روایاتى، زیارت حضرت، موجب «طول عمر»، «زیادى و وسعت رزق»، «دفع بدى‏ ها» و «زندگى و مرگ سعادتمندانه» [و یا «مرگ و شهادت»]، و نیز ترک زیارت ایشان موجب «کوتاهى عمر» و «محروم شدن از خیر کثیر» معرفى شده ‏است‏ (کامل الزیارات، ص ۱۵۰، باب ۶۱)
ابى الصّباح کنانى مى‏ گوید: از امام صادق- علیه‏ السّلام- شنیدم که فرمود:همانا در کنار شما مزارى است که هیچ شخص غمگینِ ناراحتى نزد آن نمى ‏آید، مگر این که خداوند ناراحتى او را برطرف مى‏ کند و حاجتش را برآورده مى ‏نماید. و نزد مزار امام حسین علیه السلام از هنگام شهادتش، چهار هزار ملک ژولیده مو و غبار آلود تا روز قیامت، براى او گریه مى‏ کنند، و هر کس او را زیارت کند ، تا جایگاهش بدرقه مى ‏نمایند، و هر کس مریض شود او را عیادت مى ‏کنند، و هر کس بمیرد جنازه‏ اش را تشییع مى‏ نمایند.(کامل الزیارات، ص ۱۶۷، باب ۶۹، روایت ۲)

امام صادق علیه السلام به علىّ‏بن میمون صایغ فرمود:اى على، حسین را زیارت کن و [زیارت‏] او را ترک مکن.مى‏گوید: عرض کردم: چه ثوابى براى زائر ایشان است؟ فرمود:هر کس با پاى پیاده نزد او بیاید، خداوند براى هر قدم، حسنه‏اى براى او مى‏نویسد، و گناهى از او پاک مى‏کند، و درجه‏اى براى او بالا مى‏برد، و هنگامى که نزد او آمد، خداوند دو فرشته را براى او مى‏گمارد تا هر چه سخن خیر از دهانش بیرون آید بنویسند و هر سخن ناپسند از دهانش بیرون آید و امور دیگر را ننویسند … (کامل الزیارات، ص ۱۳۳، باب ۴۹، روایت ۶)
امام صادق علیه السلام فرمود:روزى حسین بن على- علیه ‏السّلام- در دامن پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- بود و ایشان با او بازى مى ‏نمود و او را مى ‏خنداند. عایشه عرض کرد: اى رسول خدا، چه قدر زیاد از این بچّه خوشتان مى‏ آید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، چگونه او را دوست نداشته باشم و از او خوشم نیاید، در حالى که او میوه‏ ى دل و نور چشم من است، آگاه باش که امت من به زودى او را خواهند کشت، هر کس او را پس از وفاتش زیارت کند، خداوند براى او یک حجّ از حجّ‏ هاى مرا مى ‏نویسد. عایشه عرض کرد: اى رسول خدا، یک حجّ از حجّ‏ هاى شما؟! فرمود: آرى، بلکه دو حجّ از حجّ ‏هاى من. عرض کرد: دو حجّ از حجّ ‏هاى شما؟! فرمود: بله و چهار حجّ. [امام صادق علیه السلام] فرمود: هم چنان عایشه تعداد حجّ‏ ها را مى‏ افزود و پیامبر نیز آن را زیاد و مضاعف مى ‏کرد تا به نود حجّ و عمره از حجّ‏ها و عمره‏ هاى رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله وسلّم- رسید. (کامل الزیارات، ص ۶۸، باب ۲۲، روایت ۱)

بیان: چرا رسول اللَّه- صلّى اللَّه علیه و آله وسلّم- از همان اوّل نفرمود: «ثواب نود حجّ و عمره»؛ بلکه در ادامه‏ ى بارها تعجّب عایشه، بر تعداد آنها مى‏ افزود؟

اوّلًا: باید توجه داشت این افزودن، به اذن و الهام، و یا وحى الهى بوده است، که:وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى

و از سر هوس سخن نمى‏ گوید. این سخن به جز وحیى که وحى مى‏ شود نیست.

ثانیاً: احتمال دارد اگر آن حضرت در همان آغاز، جواب آخر را مى‏ فرمود، آن عظمت را که به این ترتیب براى زیارت سیّدالشّهدا- علیه‏ السّلام- در ذهن عایشه و دیگر شنوندگان آینده ترسیم نمود، بیان نمى ‏شد. گمان مى ‏شود چون عایشه سکوت کرد، حضرت رسول- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- چیزى نفرمود، وگرنه اگر عایشه دوباره هم تعجّب مى ‏کرد، حضرت بیش از نَوَد حجّ و عمره مى ‏فرمود. (چنان که روایت پنجم فصل گذشته بدان دلالت دارد که از جمله فضیلت‏ هاى زیارت آن حضرت، هزارحجّ مقبول و هزار عمره‏ ى پسندیده بیان مى‏ شود.) چرا چنین نباشد که حسین- علیه‏ السّلام- تا انقراض عالم، کعبه و حج و عمره و احکام کتاب و سنّت رسول اللَّه- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- را حفظ و بیمه نمود. و گویا حضرت با نظر دوراندیش خود، آثار قیام سیّدالشّهدا- علیه‏ السّلام- را در طول زمان، سال به سال مى‏ نگریست و آن گونه اضافه مى ‏فرمود، واللَّه اعلم. (فروغ شهادت، مرحوم آیت الله سعادت پرور،ص: ۳۳۸)

از امام صادق- علیه ‏السّلام- روایت شده که فرمود: [روزى‏] فاطمه ‏ى زهرا- علیهاالسّلام- امام حسین- علیه ‏السّلام- را با خود نزد پدر برد، رسول اللَّه- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- وى را گرفت و فرمود:خداوند قاتلان تو را لعنت کند و … تا این که حضرت، جریان کشته شدن وى در زمین کربلا و گریه ‏ى موجودات بر او را بیان نموده و در پایان فرمود:گروهى از دوستان ما به سوى او مى ‏آیند، که در روى زمین کسى از ایشان عالم ‏تر به خدا و پابرجاتر در حقّ ما، نیست. و روى زمین کسى جز ایشان، که به او [امام حسین علیه ‏السّلام] توجّه داشته باشد، نیست، هم ایشان چراغ ‏هایى هستند در تاریکى‏ هاى ظلم و هم آنان شفاعت کنندگان‏ اند، و هم آنها هستند که فردا (قیامت) در کنار حوض نزد من وارد مى‏ شوند، هنگامى که وارد شوند، ایشان را با چهره ‏هایشان مى‏ شناسم، و اهل هر دینى، امامان خود را جستجو مى‏ کنند، و ایشان ما را جستجو نموده و جز ما را طلب نمى ‏کنند، آنان قوام و مایه‏ ى برپایى زمین هستند، به [واسطه‏] ایشان باران فرو فرستاده مى ‏شود …(کامل الزیارات، ص ۶۸، باب ۲۲، روایت ۲)
امام صادق- علیه ‏السّلام- به نقل از پدر بزرگوارش فرمود:

هر کس پشت او [مزار حضرتش‏] نماز واجب (یا یک نماز) بخواند و نیّتش خشنودى خداوند باشد، خدا را روز قیامت ملاقات مى‏ کند، در حالى که براى او نورى است که، مى‏ پوشاند براى او هر چیزى را که مى‏ بیند، و خداوند زائران او را بزرگ مى ‏شمارد و نمى ‏گذارد که آتش به ایشان برسد، و همانا زائر حضرت، در مکانى پایین‏ تر از حوض نگه داشته نمى‏ شود  و امیرمؤمنان- علیه ‏السّلام- بر حوض ایستاده، با او مصافحه نموده و او را از آن آب سیراب مى‏ کند، و هیچ کس پیش از او نزد حوض وارد نمى ‏شود، تا این که سراب گردد، سپس وارد منزل خویش در بهشت مى‏ شود، در حالى که با او ملکى از جانب امیرمؤمنان است که به صراط امر مى‏ کند که براى او خوار شود، و به آتش دستور مى ‏دهد که از گرمایش به او نرساند، تا این که از آن [صراط] بگذرد، در حالى که فرستاده ‏ى امیرمؤمنان همراه اوست.(کامل الزیارات، ص ۱۲۲، باب ۴۴، روایت ۱)

امام صادق- علیه‏ السّلام- فرمود:«مَنْ أَتَى‏ قَبْرَ أَبى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ- صلّى‏اللَّه‏علیه وآله‏وسلّم- وَ وَصَلَنا، وَ حَرُمَتْ غیبَتُهُ، وَ حَرُمَ لَحْمُهُ عَلَى النّارِ …» هر کس به مزار ابا عبداللَّه- علیه ‏السّلام- بیاید، به تحقیق با رسول خدا- صلّى اللَّه علیه وآله‏ وسلّم- و ما رابطه برقرار نموده، و غیبت او حرام، و گوشت وى بر آتش حرام است.(کامل الزیارات، ص ۱۲۷، باب ۴۶، روایت ۱)

شخصى از امام صادق- علیه‏ السّلام- پرسید :کسى که براى رفتن به سوى او [مزار حضرتش‏] آماده شود ولى به خاطر بیمارى (یا: به جهت کمى اندوخته ‏اش) نرود، چه اجرى براى او خواهد بود؟حضرت فرمود: خداوند در برابر هر درهمى که خرج نموده، حسناتى مانند کوه احد به او مى‏دهد، و چندین برابر آن چه را که انفاق نموده، براى او جایگزین مى‏ کند و …(کامل الزیارات، ص ۱۲۳، باب ۴۴، روایت ۲)
امام صادق علیه‏ السّلام : «مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُریدُ زِیارَهَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ- صلوات‏اللَّه‏علیهما- إِنْ کانَ ماشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً، وَ مَحى‏ عَنْهُ سَیِّئَهً …»هر کس به نیّت زیارت حسین ‏بن على- صلوات‏ اللَّه ‏علیهما- از منزلش بیرون آید، اگر پیاده باشد، خداوند در برابر هر قدم، حسنه‏ اى براى او مى‏ نویسد و گناهى از او محو مى‏ کند … (کامل الزیارات، ص ۱۳۲، باب ۴۹، روایت ۲)
عبداللَّه طحّان مى ‏گوید: از امام صادق- علیه‏ السّلام- شنیدم که فرمود:«ما مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِلّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى‏ أَنَّهُ مِنْ زُوّارِ الْحُسَیْنِ لِما یَرى‏ مِمّا یُصْنَعُ بِزُوّارِ الْحُسَیْنِ علیه السلام مِنْ کَرامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ تَعالى‏.»هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آن که آرزو مى‏ کند که: اى کاش از زائران امام حسین- علیه‏ السّلام- مى‏ بود، به جهت این که مى‏ بیند با زائران آن حضرت چگونه عمل مى ‏شود و چه مقامى نزد پروردگار دارند.(کامل ص۱۳۵)
امام صادق علیه السلام: هر کس از شیعیان ما، امام حسین- علیه ‏السّلام- را زیارت کند، برنمى ‏گردد مگر آن که تمام گناهانش آمرزیده مى‏ شود، و در عوض هر قدمى که برداشته، و هر دستى که مرکبش بلند کرده، هزار حسنه براى او نوشته و هزار گناه از او محو مى‏ گردد و مقام او هزار مرتبه بالا مى ‏رود.(کامل الزیارات، ص ۱۳۴، باب ۴۹، روایت ۸)
امام صادق علیه السلام: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ عَلى‏ مَوائِدِ النُّورِ یَوْمَ الْقِیامَهِ، فَلْیَکُنْ مِنْ زُوّارِ الْحُسَیْنِ بنِ عَلِىٍّ علیه السلام.»هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‏ هایى از نور بنشیند، پس باید از زائران حسین بن على- علیه‏ السّلام- باشد.(کامل الزیارات، ص ۱۳۵، باب ۵۰، روایت ۲)

بیان: ممکن است منظور از «مَوائِدِ النُّورِ»، غذاهاى بهشتى باشد که در تمام جهات، از لطافت و لذّت برخوردار است. نیز ممکن است مراد، طعام‏ هاى معنوى و روحانى و مشاهده ‏ها و تجلّیات حقّ باشد. (فروغ شهادت ، مرحوم آیت الله سعادت پرور ، ص۳۴۵)

ابو اسامه مى‏ گوید: از امام صادق- علیه ‏السّلام- شنیدم که فرمود:«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ فِى جِوار نَبِیِّهِ- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- وَ جِوارِ عَلىٍّ وَ فاطِمَهَ، فَلا یَدَعْ زِیارَهَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٍّ علیه السلام.»هر کس بخواهد در جوار پیامبر خدا- صلّى اللَّه علیه و آله وسلّم- و على و فاطمه باشد نباید زیارت حسین ‏بن على- علیه ‏السّلام- را ترک کند.(کامل الزیارات، ص ۱۳۷، باب ۵۲، روایت ۱)
ابى ‏الصّامت مى‏ گوید: از امام صادق- علیه‏ السّلام- شنیدم که فرمود:«مَنْ أَتَى‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام ماشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ، وَ مَحا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَهٍ، وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ …»کسى که پیاده به مزار امام حسین- علیه ‏السّلام- بیاید، خداوند در برابر هر قدم، هزار حسنه براى او نوشته و هزار گناه از او محو مى‏ کند، و مرتبه ‏ى او را هزار درجه بالا مى‏ برد …(کامل الزیارات، ص ۱۳۳، باب ۴۹، روایت ۴)
ابوبصیر مى‏ گوید: از امام صادق- علیه ‏السّلام- و [یا] امام باقر- علیه‏ السّلام- شنیدم که فرمود:کسى که دوست دارد خانه و جایگاهش بهشت باشد، نباید زیارت آن مظلوم را ترک کند.راوى مى ‏گوید: «عرض کردم، مظلوم کیست؟» فرمود:حسین بن على- علیه‏ السّلام- صاحب کربلا، هر کس با شوق به او، و محبّت رسول خدا و فاطمه و امیرمؤمنان- صلوات اللَّه علیهم اجمعین- نزد او بیاید، خداوند او را بر سفره‏ هاى بهشتى مى‏ نشاند، که با آنان غذا مى‏ خورد، و در آن هنگام مردم، در حال حساب پس دادن هستند.(کامل الزیارات، ص ۱۳۷، باب ۵۲، روایت ۲)
امام صادق- علیه‏ السّلام- فرمود: «إِنَّ اللَّهَ- تبارک‏وتعالى- جَعَلَ مَلائِکَهً مُوَکَّلینَ بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَإِذا هَمَّ الرَّجُلُ بِزِیارَتِهِ وَاغْتَسَلَ، نادى‏ مُحَمَّدٌ- صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم-: یا وَفْدَ اللَّهِ، أَبْشِرُوا بِمُرافَقَتى فِى الْجَنَّهِ.»همانا خداوند- تبارک ‏وتعالى- فرشتگانى را بر مزار امام حسین- علیه‏ السّلام- موکّل گردانیده، هنگامى که شخصى قصد زیارت او را کند و غسل نماید، حضرت محمّد- صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم- ندا مى‏ دهند: اى واردان بر خداوند، بشارت باد به شما که در بهشت، همراه و دوست من هستید. (کامل الزیارات، ص ۱۳۷، باب ۵۲، روایت ۳)
عبداللَّه بن زراره مى‏گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:همانا زائران حسین بن على- علیه ‏السّلام- در روز قیامت، بر مردم برترى [خاصّى‏] دارند.راوى مى ‏گوید: عرض کردم فضیلت ایشان چیست؟ حضرت فرمود:چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى ‏شوند، در حالى که مردم دیگر در حساب و موقف [قیامت‏] هستند.(کامل الزیارات، ص ۱۴۱، باب ۵۵، روایت ۱)
امام صادق علیه السلام: هنگامى که روز قیامت مى‏ شود، منادى‏ اى ندا مى‏ دهد: زائران حسین‏ بن على کجایند؟ پس عده‏اى از مردم- که تنها خداوند متعال تعداد آنان را مى‏ داند- برمى‏ خیزند، آن گاه خداوند به ایشان مى‏ فرماید: از زیارت مزار حسین- علیه‏ السّلام- چه قصدى داشتید؟ مى ‏گویند: پروردگارا، به خاطر محبت به رسول خدا و على و فاطمه و مورد ترحّم قرار دادن حسین- علیه ‏السّلام- به جهت آن چه با او انجام شده؛ به آنها گفته مى ‏شود: اینان، محمد و على و فاطمه و حسن و حسین هستند، به ایشان ملحق شوید و در رتبه ‏ى آنان، با ایشان هستید، به پرچم رسول خدا ملحق شوید؛ آن گاه آنها به سوى پرچم رسول خدا مى ‏آیند و در سایه آن قرار مى ‏گیرند، در حالى که پرچم در دست على- علیه‏ السّلام- است، تا این که همه وارد بهشت مى‏ شوند، زائران در جلو و راست و چپ و پشت پرچم قرار مى ‏گیرند.(کامل الزیارات، ص ۱۴۱، باب ۵۵، روایت ۱)
محمّد بن مسلم از امام باقر- علیه ‏السّلام- روایت کرده که فرمود:اگر مردم مى‏ دانستد چه فضیلتى در زیارت مزار امام حسین- علیه ‏السّلام- است، به تحقیق از شوق مى ‏مردند و جانشان به خاطر حسرت، بر آن قطعه قطعه مى‏ شد.

راوى مى‏ گوید: عرض کردم چه فضیلتى در آن است؟ حضرت فرمود:هر کس از روى شوق به سوى مزار آن حضرت بیاید، خداوند براى او هزار حج قبول شده، و هزار عمره‏ ى پسندیده، و اجر هزار شهید از شهداى بدر، و پاداش‏ هزار روزه‏ دار، و ثواب هزار صدقه ‏ى قبول شده، و هزار بنده ‏اى که به خاطر رضاى خدا آزاد شده را مى‏ نویسد … و قبر او به مقدار افق دیدش وسیع مى‏ گردد، و خداوند او را از فشار قبر و از ترس منکر و نکیر ایمن مى ‏گرداند، و درى براى او به بهشت باز مى‏ شود، و نامه ‏ى عملش به دست راست او داده مى ‏شود، و روز قیامت نورى به او عطا مى‏ شود که بین مغرب و مشرق را نورانى مى‏ کند و ندا داده مى‏ شود: این از زائران حسین است که با اشتیاق به سوى او آمده، هیچ کس در روز قیامت باقى نمى ‏ماند، مگر این که آرزو مى‏ کند اى کاش زائر حسین علیه السلام مى ‏بود.

منبع:(کتاب کامل الزیارات، ص ۱۴۲، باب ۵۶، روایت ۳)



لینک منبع

بنر های لایه باز ویژه عید غدیر خم


بنر های پلاکاردی

بنر های استندی

پشت سن مداح

 



لینک منبع

اشعار شهادت امام باقر علیه السلام


در مدح و مصیبت امام باقر

 ای جان‌جهان امام باقر                وی قبلۀ جان امام باقر

وی کهف امان امام باقر               وی فوق بیان امام باقر

وی نور عیان امام باقر    مولای زمان امام باقر

****

تو باقر علم کبریایی                  تو آینۀ خدانمایی

تو قبلۀ جان انبیایی                   حق است که حجت خدایی

ما یکسره درد و تو دوایی ما جسم و تو جان امام‌باقر

****

تو مظهر رب‌العالمینی                 تو هستی زین‌العابدینی

عیسای مسیح آفرینی                  سر تا قدم آیت مبینی

سلطان جهان، امام دینی   در کون و مکان امام باقر

****

ای دوستی تو اعتبارم                 من آرزوی مدینه دارم

تا روی به درگه تو آرم    تا چهره به تربتت گذارم

شاید به بقیع، جان سپارم با اشک روان امام باقر

ای قلۀ عرش، خاک پایت ای جان جهانیان فدایت

گل‌واژۀ وحی در صدایت تو پادشهی و ما گدایت

چشم همه بر در سرایت    از پیر و جوان امام باقر

****

افسوس که حرمتت دریدند بعد از نبی از شما بریدند

در شام، غریبی تو دیدند ننگ ابدی به خود خریدند

بر قتل تو نقشه‌ها کشیدند پنهان و عیان امام باقر

****

بودی ز حقوق خویش محروم          تا شد جگرت به زهر، مسموم

با یاد تو ای امام مظلوم    گردید قلوب شیعه مغموم

از قبر غریب توست معلوم صد رنج نهان امام باقر

****

گریه به عزای تو ثواب است           دل‌ها ز مصیبتت کباب است

قبر تو میان آفتاب است    از کینۀ دشمنان خراب است

این حرمت آل بوتراب است؟!          کی بود گمان امام باقر

تو جور و جفای شام دیدی خاکستر و سنگ و بام دیدی

بر نیزه سر امام دیدی                 خوشحالی خاص و عام دیدی

بیداد و ستم مدام دیدی                 از خرد و کلان امام باقر

****

ای وصف تو بار نخل «میثم»         وی خاک رهت به زخم، مرهم

وی ریزه‌خور عطات، آدم وی لطف و کرامتت مسلم

در حشر ز آتش جهنم                  ما را برهان امام باقر

استاد سازگار

***************************

بار بلا به شانه کشیدم به کودکی

از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی

از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه

دنبال عمه هام دویدم به کودکی

آن شب که در مقابل من عمه را زدند

فریاد الفرار شنیدم به کودکی

عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی

من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی

آن شب که درخرابه سر آمد میان مان

چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی

با کعب نی لباس همه پاره پاره شد

بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی

یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست

این را به گوش خویش شنیدم به کودکی

در مجلس شراب که شخصیتم شکست

من آستین صبر جویدم به کودکی

          قاسم نعمتی

****************************************

ای طایران آسمان، وقت عزای باقر است

مُلک دل هر عاشقی، امشب برای باقر است

شد کل عالم سائلش، حاتم گدای زائرش

این جان نباشد قابلش، صد جان فدای باقر است

هر کو که گشته عاشقش، صدها نبی پرورده است

این لطف و این اکرام ها ، از خاک پای باقر است

اشک رخش خون جگر، زهر جفا بر جان شرر

صاحب عزا از این جفا، امشب خدای باقر است

از حجره ای آید ندا، می سوزد این دل ای خدا

این ناله و آه و فغان، گویا صدای باقر است

از غم تمام ابرها، باران خون می ریختند

غمگین ترین آهنگ ها، در جان نوای باقر است

در حجره اش، او می خورد، روی زمین، پا می شود

جای طعام این روزها، ماتم غذای باقر است

گاهی دلش یاد رخ، نیلی مادر می کند

این روزها درد جگر، رنج و بلای باقر است

دیگر جگر گشته کباب، آن هم چه زهری، جنس ناب

عجل وفاتی روزها، گویا دعای باقر است

جعفر ابوالفتحی

**********************************

قسم به علم حضرت باقر مارو اهل دانش و تقوی کن

گره های کارهای دلارو به گل روی این آقا وا کن

یا الهی ای خدا چشامون بارونیه

غصه ی این دلامون اونی که می دونیه

شبیه اهل دو عالم روی لب نوحه داریم

عزای حضرت باقر شده و بی قراریم

آقام یا حضرت ِ باقر…

برا عزای حضرت باقر،حال و روز سینه زنا زاره

مثل تموم عترت طاها،مادرش فاطمه عزاداره

دوباره زنده به دل غم اون مولا شده

ناله ی ارض و سما آه و واویلا شد

آقا جون اشک ما با یاد غمِت میشه روون

یادگار غم زینب برامون روضه بخون

آقام یا حضرت ِ باقر…

مسموم شدی اما دیگه هرگز به تو اینسان جفا نشد آقا

با لب ِ تشنه رو خاک صحرا سرت از تن جدا نشد آقا

ناله داریم آقا جون یاد بین الحرمین

امون از بی کسی و لب عطشان حسین

کفنِت کرد پسرت اما می سوزیم ای آقا

بی کفن مونده تن ِ جدّ تو در کرببلا

حسین غریب کرببلا…

 حاج امیر عباسی

*********************************

یا باقر  آل عبا ، ای یادگار کربلا

جان علی و فاطمه ، دلبند زین العابدین

جانها فدای راهت ای ، فرزند زین العابدین

ای جان من،جانان من ، ای ذکر تو درمان من

می باشد ای وجه خدا ، خاک تو بر چشمان من

بر قلب ما یا سیدی ، آتش زده سوز غمت

مسموم کینه گشته ای ، گریم به یاد ماتمت

فرمانروای عالمین ، ای بر نبی نور دوعین

ای مُحرم ِ حجّ عزا ، ای شاهد داغ حسین

در گلشن سرخ وفا ، دیدی گلی پرپر شده

در مقتل خون ِ خدا ، دیدی تنی بی سر شده

در قتلگه افتاده بود ، روح و روان مصطفی

سوز دل جن و مَلَک ، داغ ذبیحاً بلقفا

رنج مُداوم دیده ای ، هر جا و در هر مرحله

دور و بر تو بوده انده ، شمر و سَنان و حرمله

          حاج امیر عباسی

******************************

امشب از آسمان چشمانت

دسته دسته ستاره می چینم

در غزل گریه‌ی زلالت آه

سرخی چارپاره می بینم

**

زخمهای دل غریبت را

مرهم و التیام آوردم

باز از محضر رسول الله

به حضورت سلام آوردم

**

در شب تار تیره فهمی ها

روشنی را دوباره آوردی

آسمان را کسی نمی فهمید

تا که با خود ستاره آوردی

**

ساحت مستجاب سجاده!

بندگی را تو یادمان دادی

دل ما شد اسیر چشمانت

دلمان را به آسمان دادی

**

آیه آیه پیام عاشورا

در احادیث روشنت گل کرد

امتداد قیام عاشورا

در تب اشک و شیونت گل کرد

**

دم به دم در فرات چشمانت

ماتم کربلا مجسم بود

چشمه تو لحظه ای نمی آسود

همه‌ی عمر تو محرم بود

چلچراغی ز گریه روشن کرد

در دلم اشک بی امان تو

تا همیشه منای چشمانم

وقف اندوه بی کران تو

**

در غروب غریب دلتنگی

ناگهان حال تو مشوش شد

جان من! روی زین زهرآلود

پیکرت سوخت غرق آتش شد

**

گرچه از شعله های کینه شان

پیکر تو سه روز می سوزد

ولی از داغهای روز دهم

جگر تو هنوز می سوزد

**

آه آتشفشان چشمانت

دیر سالیست بی گدازه نبود

همه‌ی عمر خون دل خوردی

داغهای دل تو تازه نبود

**

دیده بودی سه روز در گودال

پیکر آسمان رها مانده

سر سالار قافله بر نی

کاروان بی امان رها مانده

**

چه کشیدی در آن غروبی که

نیزه ها ازدحام می کردند

سنگها بر لبی ترک خورده

بوسه بوسه سلام می کردند

**

دل تو روی نیزه ها می رفت

دستهایت اسیر سلسله بود

قاتلت زهر کینه ها، نه نه!

قاتلت خنده های حرمله بود

**

جان سپردی همان غروبی که

عشق بر روی نیزه معنا شد

دل تو در هجوم مرکب ها

بین گودال ارباً اربا شد

 یوسف رحیمی

*********************************

روز محشر که هیچکس جز حق

بر دل و دین گواه و ناظر نیست

مدّعی ام که مذهبم غیر از

قالَ صادق و قالَ باقر نیست

آنکه ترسیم «أَمرُکُم رُشد» و

سخنانش «کلامُکُم نور» است

وای بر من که بستری شده و

درشبستان درد رنجور است

هر چه این زهر در تن آقا

خویشتن را به زور جا می زد

در حسینیّه ی دلش مولا

عمّه را بیشتر صدا می زد

« چه کشیدی تو عمه ی سادات

از غم تشت های خون آلود

روی تشتی زِ مجتبات جگر

روی تشتی سر حسینت بود»

دم آخر امام پنجم ما

تا که از فرط ضعف شد بیحال

عطش، آتش نشاند بر جگرش

دل او رفت تا ته گودال

ته گودال جدّ مظلومش

با لب تشنه دست و پا می زد

پسر فاطمه میان دو نهر

جگرش آب را صدا می زد

روضه برگشت مثل آن لحظه

که تنش روی خاک ها افتاد

یکنفر گفت از چه رو آقا

با عبا رفت، بی عبا برگشت؟

عمه می گفت پای نعش علی

مثل اینکه حسین محتضر است

به گمانم تن علی اکبر

به عبایش نیازمندتر است

 امیر عظیمی

*********************************

اى باقر العلوم 

اى بوسه گاه جن و ملک، خاک پاى تو

جان تمام عالم خاکى فداى تو

اى اختر سپهر ولایت، که تا ابد

عالم منور است به نور لقاى تو

ای شهریار کشور دانش، که در جهان

نشناخت کس مقام تو را جز خداى تو

اى ریزه خوار سفره ی علمت جهانیان

خورشید علم، کرده طلوع از سراى تو

اى باقر العلوم که هنگام مکرمت

باشد هزار حاتم طایى گداى تو

پنجم ولى و حجت خلاق عالمى

لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو

در عرصه وجود نهى قبل از آنکه پاى

داده سلام احمد مرسل براى تو

هر کس تورا شناخت، دل از دیگرى برید

بیگانه گشت با همه کس، آشناى تو

چندین هزار عالم و دانشور و فقیه

آمد برون ز مکتب بی انتهای تو

آن پیر سالخورده ی راهب تو را چو دید

اسلام پیشه کرده و شد مبتلاى تو

خوان طعام، آورد از بهر میهمان

از حجره تهى ید قدرت نماى تو

یک عمر سوخت قلب تو از کینه ی هشام

آن دشمن سیاه دل بى حیاى تو

تنها نه در عزاى تو چشم بشر گریست

ریزد سرشک جن و ملک در رثای تو

اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع

پر مى‏ زند کبوتر دل در هواى تو

در را به روى امت اسلام بسته‏ اند

آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو

یا بن الحسن گشوده نگردد به روى خلق

این در مگر به پنجه مشکل گشاى تو

فولادى است پیر غلام شکسته دل

چشم امید بسته، به لطف و عطاى تو

حسین فولادى قمی

******************************

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخم های تن آقا رقمش افتاده

بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی “شمر”

که: “خودم می کِشم و می کُشمش” افتاده

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست… در این سو حرمش افتاده

مهدی رحیمی

***********************************************

مردی از خانوادهٔ خورشید

امتداد غم امام شهید

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب های مناست

مرد سجاده، مرد نافله ها

مرد شب زنده دار قافله ها

مردی از جنس آیه تطهیر

خستگی های بردن زنجیر

هم سفر با ستارهٔ غم هاست

«کربلا زاده» محرّم هاست

هم نژاد امام بی کفنان

دومین مرد کاروان زنان

راه طی کردهٔ بیابان ها

قدم زخمی مغیلان ها

یاد خون طپندهٔ گودال

خنده های زنندهٔ گودال

زخم بال و پر کبوترها

پا به پای اسارت سرها

غیرت دست بسته محمل

شاهد التماس دخترها

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا

هم رکاب صدای حنجرها

برگ سبزی است با نشانهٔ سرخ

کودک زیر تازیانهٔ سرخ

طفل رفته، خمیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

آفتاب کمی غروب شده ست

گل یاس بنفشه کوب شده ست

آشنای صدای سلسله هاست

سوزش ناگهان آبله هاست

او که آیینهٔ محرم بود

گریه هایش به رنگ ماتم بود

از ستاره گرفته تا شبنم

از بنفشه گرفته تا مریم

همه محو صدای او هستند

پای مرثیه های او هستند

علی اکبر لطیفیان

***********************************************

من غصّه دار غصّه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک و خونم
من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عبّاس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جدّ غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ی ویرانه ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا برپا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زدم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در سینه مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده

یارب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را

 حبیب الله موحد

***********************************************

عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب

روضه ی آن همه گل، آن همه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شب های محرّم هستم

شکر ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است

باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود

دیــدن ســوختن چـارقــد دخــتر  را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک

غـارت پیرهــن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت

نیـزه هایی که ربـودند ســر اکبر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم

تا کـه همبـازی من زد نفس آخـر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم

بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم

سرخ دیدم بدنش… تکّه ای از معجر را

حسن لطفی

***********************************************

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی

اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی

با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی

هم پای نیزه ها همه جا گریه کرده ای
هم با تمام مرثیه ها گریه می کنی

دیگر بس است « چشم ترت درد می کند ! »
از بس که غرق اشک عزا گریه می کنی

یوسف رحیمی

***********************************************

هفتم ماه است و باید چشم ها گریه کنند
پا به پای روضه های هل اتی گریه کنند

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند
که فقط کافی است گویم کربلا گریه کنند

با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند
پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب
لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

هر زمانی که میان خانه روضه می گرفت
امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

با سکینه می نشیند “شیعتی” سر می دهد
آه جا دارد تمام آب ها گریه کنند

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها
عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند
چشم های زخم آل مصطفی گریه کنند

در قفای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه
انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم
یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

یاد موی خاکی همبازی اش تا می­کند
دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند

جواد حیدری

***********************************************

مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهایی آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت

وحید قاسمی

***********************************************

در میان قنوت چشمانم

عکس یک قبر خاکی افتاده

سنگ غربت شکسته بغضم را

دیده ام،صبر خود ز کف داده

کاروان دل شکسته ی من

رهسپار بقیع ویران است

زائرم،زائر امامی که

از غمش سینه بیت الاحزان است …

با سلامی به محضرت آقا!

پر کشیدم شبیه بال نسیم

السلام علیک یابن شهید

السلام علیک یابن کریم

آسمان کبود چشمانم

باز امشب بهانه می گیرد

در جوار مزار خاکیتان

مرغ دل آشیانه می گیرد

روز و شب دارم این نوا آقا

از چه بی بارگاه گردیدی؟!

با هزاران مُرید درگاهت

از چه رو بی پناه گردیدی؟!

ای امامی که غربت ارث شماست!

شعله می بارد از گلستانت!!!

زهر کینه چه بر سرت آورد؟!

پدر و مادرم به قربانت

گر چه از زهر کینه می سوزی

شعله های غم تو دیرینه است

قدر کرب و بلا،بلا داری

این همان راز آه آیینه است

خاطرات درون ذهنت را

نیمه شب ها مرور می کردی

یاد غم های روز عاشورا

پلک خود را نمور می کردی

دیده ای در سنین کودکی ات

بین گودال،جسم بی سر را

چه کشیدی در آن غروب غریب

تا شنیدی صدای مادر را

ضرب سیلی و صورت نیلی

ظلم های امیه را خواندی

زیر لب با نوای جانسوزت

روضه های رقیّه را خواندی

لا به لای صدای تیر و کمان

ناله های رباب می آمد

چه بلایی سر علی آمد؟

که حسین با شتاب می آمد

مشک سقّا و اشک اهل حرم

گویی از حلقه اش نگین افتاد

لحظه ها لحظه های غارت شد

تا که عباس بر زمین افتاد

محمد فردوسی

***********************************************

امشب از آسمان چشمانت

دسته دسته ستاره می چینم

در غزل گریه‌ی زلالت آه

سرخی چارپاره می بینم

زخمهای دل غریبت را

مرهم و التیام آوردم

باز از محضر رسول الله

به حضورت سلام آوردم

در شب تار تیره فهمی ها

روشنی را دوباره آوردی

آسمان را کسی نمی فهمید

تا که با خود ستاره آوردی

ساحت مستجاب سجاده!

بندگی را تو یادمان دادی

دل ما شد اسیر چشمانت

دلمان را به آسمان دادی

یوسف رحیمی

***********************************************

سینه ام چون تلاطم دریا

چشم من چشمه ی غم دنیا

داده ام این دل اسیرم را

دست بال و پر کبوترها

همره بالهایشان بردند

تا بسازند سایبانی را

سایبانی برای خاک بقیع

حائلی بین آفتاب آنجا

بوی غربت هزار سالی هست

که از آن خاک می رود بالا

غم میان دلم چو زائر شد

غصه دار امام باقر شد

زهر دادند عمق جانت را

تیره کردند آسمانت را

و گرفتند با شراب زهر

قوت دست مهربانت را

مگر آن چشم ها نمی دیدند

بال پرواز بی کرانت را

دم آخر مرور می کردی

روضه ی درد بی امانت را

به خدا چشم های تو می دید

رخ نیلی عمه جانت را

داغ بازار شام یادت بود

بارش سنگ بام قوم یهود

در میان شلوغی و فریاد

بین آشوب شهر سنگ آباد

وقت آغاز سنگ باران ها

عمه زینب نجاتمان می داد

پیش چشم رباب بی کودک

پیش بابای بی کسم سجاد

سر اصغر که بی تعادل بود

از روی نیزه بارها افتاد

تازیانه به هر طرف می برد

کودکان را چو کاه بر روی باد

دیدم آنجا تمام غم ها را

زخم زنجیر پای بابا را

مسعود اصلانی

***********************************************

صدای صاعقه آمد که در هوا زده بود

گمان کنم که خدا مرد را صدا زده بود

به خنده ی دم آخر کمی تسلی داد

به جبرئیل که از غصه، ضجه ها زده بود

کسی که پیکره نیمه جان او آن شب

به شدت از اثر زهر دست و پا زده بود

در این میانه، عطش؛ این حقیقت مکشوف

به بوم زندگی اش رنگ نینوا زده بود

عجیب بود که با حال تشنگی، به سرش

هوای نعل و سم اسب و بوریا زده بود

و دید او سر شش ماهه را در آن اثنا

که ناشیانه کسی روی نیزه ها زده بود

دلش رضا نشد از آن کسی که عاشورا

به عمه زینب او حرف ناسزا زده بود

هزار سال پس از او میان شعر، کسی

گریز روضه خود را به کربلا زده بود

 پیمان طالبی

***********************************************



لینک منبع

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز - سئو و بهینه سازی : نکا موزیک